سلام . جاتون خالی بود.ديشب ميلاد آفتاب بودم.عليرضا بديع و ........................

ميدونين که تهران لعنتی و ....................................................................

در پناه عشق

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٤

 

سلام دوستان

جانم برايتان بگويد که تا يکی دو ساعت دیگر راهی زنجان هستم تا فردا در سالروز پرکشيدن يگانه‌ی غزل معاصر ايران حضور داشته باشم.

بی‌شک حسين منزوی تا هميشه‌ی شعر و تا هميشه‌ی انسان در يادهای اهل انديشه و دوستی زنده است و اين که من بخواهم در اين مجال تنگ (تو فرض کن به اندازه ی تمام روزهای مانده از عمر من) چيزی از او بنويسم حاصلی جز سرافکندگی و نارضایتی من و تو نخواهد داشت.

اما چند نکته:

اول اينکه جلسه ی نقد‌«غزل مزل» با حضور دوست و دشمن برگزارشد و ...جای همه‌ی دوستان خالی بود و متاسفم که نتوانستم از نظرات خيرخواهانه‌ی همه بهره مند شوم. اما باز هم لازم می دانم از همه ی آنهايی که زحمت کشيده و آمده بودند سپاسگزاری کنم.

دوم اينکه اين ماجرای فرانسه و کاروان شعر طبيعت و اين حرف ها هم خيلی جالب شد. چند وقت پيش با من و چند نفر ديگر تماس گرفته شد و ما تصميم گرفتيم که تن به اين بيگاری ندهيم.دعوت کنندگان گفتند که اگر شما نياييد مجبوريم سراغ شاعران درجه دو و سه برويم که خوب ما هم گفتيم وقتی برای شما ارزش افراد مهم نيست دنبال همان ها برويد. لازم می دانم که به عنوان يکی از فعالان شعر اصفهان ضمن احترام کامل به همه‌ی دوستان اصفهانی که در ترکيب مربوطه قرارگرفته اند اعلام کنم که ترکيب مذکور به هيچ عنوان نمايه ی درست و کامل و لايقی از شعر امروز اصفهان نيست و نه تنها باعث معرفی درستی از شعر اصفهان نمی شود بلکه به نوعی ضدتبليغ است.جالب اينکه حالا که زمزمه ی سفر شاعران ايرانی به فرانسه بلند شده خيلی‌ها شاعر شده اند و حاضر به همکاری .........پس باز هم بگذريم

سوم اينکه از جناب آقای زهير توکلی به خاطر پرداختن به مجموعه «غزل مزل» در صفحه شعر روزنامه همشهری ۱۳/۲/۸۴ ممنونم ولی لازم می دانم عرض کنم که من از ابتدا با هيچ پسوندی برای غزل های تجربی خودم موافق نبوده ام پس پسوندهايی که به نوعی به غزل من نسبت داده شده بود را برای همان هايی می‌گذارم که آنها را باب کرده اند تا خيال طرفين راحت تر باشد.

چهارم: مجموعه ی کامل اشعار زنده ياد حسين منزوی از غلط‌گيری مرحله ی اول گذشت و مراحل بعدی را می گذراند. آرزوهای خوب خود را برای موفقيت من و دوستانم در اين کار از ما دريغ نکنيد.

به زودی با غزل هايی تازه در خدمت شما خواهیم بود. 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

قابل توجه دوستان عزيز

جلسه نقد مجموعه غزل مزل ساعت ۳۰/۹ صبح روز جمعه نهم ارديبهشت ماه جاری در محل دفتر انتشارات گفتمان انديشه معاصر واقع در خمينی‌شهر ـ ابتدای خيابان گاز ـ جنب تالار فرش با حضور آقايان دکتر مهدی نوريان ـ محمدعلی بهمنی ـ محمد مستقيمی ـ هوشيار انصاری‌فر و ديگر عزيزان شاعر و منتقد برگزار خواهدشد.

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

سرويس: /فرهنگ و هنر/

1384/1/21
20:37

... و آسمان- آن بختک بي رحم ماه در پيشاني- فرود آمد.
آتش جاري شد و آبشار سوخت.پس جهان دو پاره شد و خاک نقره سود،سبزترين شاخسار بهار را در خود فرو برد،او مرد.
يک سال پيش بود که"حسين منزوي"نيز از آستانه گذشت.سال بد،سال باد.
يک سال است که در خانه برف مي بارد و ما چشمهايمان را در شعرهاي او مي گرئيم.
يک سال است که ديگر قلم مرصعش بر کاغذهاي سپيد نمي رقصد.
يک سال است که آن عصاي سياه يادگار پدر،دستهاي صاحبش را مي جويد و نمي يابد و يک سال است که طنين گامهاي آرام او در ذهن کوچه ي هفت پيچ،نمي پيچد.اما چه باک که طنطنه ي ترنّمش در تالار طنين انداز است و متبرک باد نامش.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران_منطقه ي زنجان_دفتر بين المللي ثبت و نامگذاري ستارگان،واقع در آمريکا که عهده دار نامگذاري ستارگان است،ستاره اي را به نام"حسين منزوي،پدر غزل نوين"ثبت کرد.
بهروز منزوي،برادر مرحوم حسين منزوي با اعلام اين خبر به خبرنگار سرويس فرهنگ و هنر ايسنا،افزود:تنها افرادي که فارغ از مليّت،در حوزه ي علم و فرهنگ و ادب منشاء اثر و تحول بوده اند،نامشان به بلنداي اين ستاره ها مي رسد و حسين منزوي نيز به تاييد اين دفتر از اينگونه بزرگان بوده است.
ترجمه ي سند گواهي ثبت ستاره ي حسين منزوي بدين شرح است:
به آگاهي مي رسد که دفتر بين المللي ثبت ستارگان،ستاره ي:
Libra RA 15h 11m 57 s D 27.50
را به حسين منزوي،پدر غزل نوين،تغيير نام مي دهد.
اين ستاره از اين پس بدين نام خوانده خواهد شد و اين نام براي هميشه در"دفتر ثبت ستارگان"کشور بلند آوازه ي سوئيس و دفتر"حقوق انحصاري ايالات متحده ي آمريکا"ماندگار خواهد بود.
بدين وسيله ما دو تن ثبت را گواهي مي کنيم و مهر"دفتر بين المللي ثبت ستارگان"را بر اين سند مي نهيم.
پنجمين روز،ماه،مي،سال 2004 ،راي راستکوپ مدير دفتر،پي،مک آدامز،دبير دفتر.
گفتني است،دکتر نازلي رحمانيان،خواهرزاده ي حسين منزوي که در آمريکا،در رشته ي الکترونيک به تدريس و تحقيق اشتغال دارد.اين مهم را با تلاش بي وقفه و ترجمه ي اشعار و معرفي جايگاه،حسين منزوي در تاريخ ادبيات فارسي به انجام رسانده است.

مراسم سالگرد درگذشت اين شاعر بزرگ،روز پنجشنبه،15/2/84 ،از ساعت 3 تا 5 در مسجد سيد فتح الله زنجان برگزار خواهد شد و روز جمعه 16/2/84،از ساعت 10 صبح،دوستداران و علاقمندان منزوي،از جاي جاي ايران بر مزار معطرش گرد آمده و به شعر خواني خواهند پرداخت.
بهروز منزوي،برادر مرحوم با اعلام اين خبر به خبرنگار سرويس فرهنگي ايسنا از دوستداران و علاقمندان منزوي در اقصي نقاط ايران جهت حضور در اين مراسم دعوت به عمل آورد.

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٤

 

سلام

الهی که من بگم هرچی آدم بدقول هست چی بشه !!!!!!!!!!

قرار بوده اين احسان نوری ما  غزل امروز را به‌روز کنه اما می‌بينين که. بگذريم.....

من هم که حسابی سرم شلوغه و سيستمم هم که واويلا....

اميدوارم سال نوی همه ی دوستان خجسته باشه.

امروز براتون شعر نمی‌زنم فقط خواستم خبر بدم که به همت انتشارات گفتمان انديشه معاصر و با حضور آقايان دکتر مهدی نوريان ـ محمدعلی بهمنی ـ محمد مستقيمی ـ دکتر اکبر اخلاقی و ... روز ۹ ارديبهشت جلسه‌ی نقد مجموعه غزل‌مزل در آمفی‌تاتر الغدير خمينی‌شهر برگزار خواهدشد. اميدوارم که بتوانم از نظرات تک تک شرکت‌کنندگان استفاده کنم.تا بعد....

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٤

 

سلام

 

يکی دو غزل از بچه های چهارمحال و بختياری

 

پيراهن جهيزيه ی مادرم تنم

سرمه کشيده‌اند به چشمان روشنم

آن زن که توی آينه غمگين نشسته‌است

وقتی دقيق می‌شوم٬ آری خود منم

امشب برای شادی من ساز می‌زنند

اما ببين چقدر بلنداست شيونم

از ترس اينکه چشم نيفتد به چشمتان

خيره شدم مدام به گل های دامنم

داری مقابل دل من رژه می روی

می‌لرزد از صدای قدمهايتان تنم

حالا صدای هلهله نزديک می‌شود

حس می‌کنم که تند شده نبض گردنم

با اين که ديگر از دلتان می‌روم ولی

خوشحال می‌شوم که بياييد ديدنم

 

ندا کيوانی - بروجن

 

 

تکان نخورد خيابان ٬ چراغ قرمزشد و سبز پشت ترافيک لحظه‌ها گنديد

سکون شديم و به فرمان ايست تن داديم٬ و از سکونت ما طرح رد پا گنديد

تمام مزرعه ها را مترسکان خوردند٬ پرنده‌ها به قفس‌ها پناه‌آوردند

به دادمان نرسيد اشک٬آخرين باور٬و بغض پشت گلو ماند و ماند تا گنديد

تکان نخورد خيابان و زندگی جازد٬تمام عقربه ها روی خاک افتادند

و شهر زير سکوتی مهيب مدفون شد ٬ کسی نخواند و نپرسيد تا صدا گنديد

ته تمامی تقويم‌ها که تازه نشد٬ و در هجوم زمستان بهار هم گم شد

کسی برای نبود بنفشه گريه نکرد٬ بهار در ته اسفندهای ما گنديد

کسی به خاطر حتی خودش نمی خواند٬ ازاين سکوت غم انگيز خسته ام ديگر

از اين که باز دوباره دلم به تنهايی ٬ شکست و زير نگاه غريبه ها گنديد

 

راضيه صابريان - بروجن

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸۳

 

سلام دوستان

به خدا من به روز کرده‌بودم.حالا اومدم می‌بينم خبری نيست. به هر حال ببخشيد.

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۳

← صفحه بعد