اما تو برای من نمی‌ميری-مصاحبه با مجتبی صادقی(۴)

دوشنبه 

 

-من مي‌خواهم از همين قضيه گريزي به كليت غزل بزنم.آيا اينكه ما مي‌بينيم اين غزل مجبور مي‌شود كه بخواهد از دريچه‌اي اين‌گونه خودش را عرضه كند،چه دلايلي دارد؟اينكه اين غزل واقعا آنقدر بي‌پناه بوده،آنقدر كمبود تريبون داشته كه حتا در وهله‌ي اول بي‌ترديد دلش را به اين كار خوش كرده‌است.سواي كساني كه براي اين مجموعه شعري در اختيار آقاي خوانساري نگذاشته‌اند و ايشان بدون اجازه آثارشان را مورد استفاده قرار داده،ديگراني نيزبوده‌اند كه از سر اميدواري آثارشان را در اختيار ايشان گذاشته‌اند.آنها فكر مي‌كرده‌اند كه بعد از سال‌ها كه اين غزل زير بايكوت بوده،حالا فرصت تنفس پيداكرده‌است.شما فكر مي‌كنيد اين بايكوت كه بخشي از آن هم طبعا توسط وجه حكومتي شعر اعمال شده چقدر در اين ماجرا موثر بوده‌است؟

-متاسفانه عمده‌ترين ايرادي كه در سال‌هاي گذشته به غزل گرفته‌شد،همين بود كه غزل قالبي حكومتي‌است و خيلي تريبون‌ها به همين دليل از دست غزلسرايان‌نسل ما گرفته‌شد.ما الان به جايي رسيده‌ايم كه اگر دقت كنيد ظرف اين سال‌ها هرجا تريبون‌ها به دست دوستان انقلابي ما افتاده،اين نوع غزل را كوبيده‌اند ،حذف‌كرده‌اند، محكوم كرده‌اند،از شرايط مسابقه دور‌نگه‌داشته‌اند و خيلي اتفاقات ديگري كه رخ‌داده است.شما به منتخبيني كه درظرف يك‌سال اخير درشب‌هاي شهريور،زيرآسمان الوند،بندرعباس و جاهاي ديگر داشته‌ايم نگاه كنيد.همه‌ي اينها به نوعي سوال‌برانگيزاست.اين كاري كه در غزل اتفاق افتاده براي اينها قابل هضم نيست.طبيعي هم هست كه قابل هضم نباشد چون كه منجر به حذف اينها مي‌شود.اگر آنها بپذيرند كه چنين اتفاقاتي در غزل افتاده و مي‌افتد،مي‌گويند كه پس كارهايي كه ما ظرف سال‌هاي گذشته كرديم،چه سهمي در ماجرا خواهدداشت؟كه اتفاقا سهمي هم ندارند چون اين غزل دقيقا به همين دليل كه وابستگي‌هايش را به آن جريان كم‌كرد،دارد به يك استقلال نسبي مي‌رسد و توانسته صدايش را رساتركند.من خودم يكي از كساني بودم كه شعر انقلاب،جنگ،شهادت و شعر مذهبي براي ائمه كاركردم و اصلا هم ناراحت نيستم كه چرا كاركردم ولي تا زماني كه من آن كارها را مي‌نوشتم هيچ‌وقت صداي مستقلي نداشتم.به‌هرحال اگر ما بخواهيم صداي مستقلي داشته‌باشيم،نياز به يك فضاي جديد مستقل هم داريم.برخي ازآنها در زماني كه برشعراين مملكت حكومت كردند متاسفانه در بعضي جاها آنچنان ظلم‌هايي كردند كه‌هيچ‌كس نكرد.آنهااز يك بايكوت عمومي عليه روشنفكرها استفاده‌كردند و اين بايكوت عمومي باعث شد كه به هر طريق به غزل بيشتر وبيشتر بدوبيراه گفته‌شود.غزل از زماني قالب حكومتي شد كه اينها صاحب منصب شدند و خيلي جاها استفاده‌ي ابزاري كردند از مقام ووجهه‌اي كه داشتند.سواستفاده كردندو هيچ ميداني براي ديگر شاعران ما قائل نشدند.همين باعث شد كه غزل به‌نوعي قالب حكومتي تبديل‌شود ولي امروز خوشبختانه مي‌بينيم كه اتفاقي اين‌چنين افتاد.غزل از سيطره‌ي حكومت بيرون آمد و در يك فضاي آزاد درحال نفس‌كشيدن‌است.جنگ تمام شد.آنكه بايد از پشت سربا غربال مي‌آمد ،آمد و خيلي از آنها را حذف كرد و خيلي از اتفاقاتي كه بايد،افتاد.قطعا در سال‌هاي بعدتر اسم‌هايي خواهيد شنيد كه اسم‌هايي از اينها باقي نمي‌ماند.خيلي از اين دوستان ما سواي اعتقادات و شخصيت‌هاي فردي‌شان كه محترم است و دوست‌داشتني و حتا برخي از دوستان خود من هستند،تشخص ادبي ندارند.شعر اينها داراي اتفاقاتي كه بايد نيست.من اعتقاد دارم هر شعري كه قرار باشد صداشود حتما بايد داراي اتفاق تازه‌اي نيز باشد.شما به آقاي كاكايي نگاه‌كنيد.چه كاري در شعر اين سال‌ها كرده‌است؟اين روزها آنقدر به پيسي خورده كه به ترانه‌گفتن زده‌است.آن‌هم چه ترانه‌هايي!ترانه‌هاي لاله و لادن!اينها هيچ جايگاهي براي شعر آينده ندارند.

-نكته‌اي كه من فكرمي‌كنم بايد به آن توجه‌شود،اين‌است كه ظرف اين چندسال همين جناح حاكم عليرغم همه‌ي اعمال قدرت‌هايي كه كرد خيلي زيركانه متوجه هم بود كه جاهايي كه سوپاپ‌هاي اطمينانش بسته‌مي‌شد بلافاصله سعي‌مي‌كرد با مانور ديگري وجاهت تازه‌اي براي خودش دست و پا كند.ما به هيچوجه نمي‌توانيم فراموش كنيم كه يك موقعي كسي جرات نمي‌كرد غزل زميني يا غزل تني بنويسد يا بخواند.نمي‌توانيم فراموش كنيم موقعي كه در سال 1371 مجموعه‌ي “باعشق در حوالي فاجعه” حسين منزوي درآمد،آقايان چه كه نكردند در روزي‌نامه‌هايشان ولي كم‌كم ديدند كه نه!بايد آزادي‌هايي قائل شوند.همان اتفاقاتي كه در سطح جامعه افتاد.بگذريم از اينكه اين اتفاقات اجتماعي چقدر بايسته و شايسته بودند.بالاخره سوپاپ‌هاي تازه‌اي باز شد.امسال هم داوري‌هاي شب‌هاي شهريور عليرغم اينكه باز نتوانست هيچ وجاهتي در سطح آگاه غزل داشته باشد،نشان از يك تغيير زاويه داشت .حداقل يكي دو نفر از افرادي كه انتخاب شدند به اين گونه غزل منتسبند .آياشماهم مثل من فكر مي‌كنيد كه تحريف تازه‌تري در راه باشد؟

- من گفتم كه به‌هيچ‌وجه خوش‌بين نيستم كه اينها دست از شيطنت‌هايشان بكشند.اول كه بحث روي داوري‌ها نيست.بحث روي داوران‌است.اگر تمام شاعران نخبه‌ي عالم هم جمع شوند نظر اينها همين خواهد بود چون وسعت ديدشان همين قدراست.راجع به داوري‌ها بگويم.مثلا آقاي اسماعيل اميني در اين سال‌ها چه كار شاياني كرده كه بايد داور چهار كنگره‌ي مهم كشوري باشد؟يا آقاي كاكايي واقعا چه خدمتي در غزل كرده؟جايگاه قيصر امين‌پور محفوظ است.به‌هرحال كارهايي كرده،جوانان بسياري از ايشان پيروي كرده‌اند و صداي نويي بوده‌است ولي ديگرانشان نه.من هميشه معتقد بوده‌ام براي داوري شعر جوان بايد داوران جوان در كنار بزرگترهايي كه در شعر جوان نفس كشيده‌اند قرار بگيرند.امروز اگر آقاي آتشي در مورد شعر سپيد جوان نظر مي‌دهد،در اين فضا نفس كشيده‌است.در غزل اگر قرار شد داوري بگذارند، بايد از اين دست باشد.واقعا غزل جوان امروز ايران چيزي نيست كه مدام از پشت تريبون‌ها فريادزده‌مي‌شود و مدام از تلويزيون پخش مي‌شود و روزنامه‌هايي كه دست بعضي‌هاست تبليغش را مي‌كنند.ميشل فوكو نظري دارد در نظم گفتار كه قدرت‌ها مسير ادبيات را تعيين مي‌كنند.شما نگاه كنيد!همان زماني كه مريم حيدرزاده و محمدرضاآقاسي توي بوق بودند،ما شاعران بسيارمطرح ديگري هم داشتيم كه مي‌توانستند حضور داشته باشند و بيشتر ازاينها بر مخاطب تاثير بگذارند.اينها هردو تاثير سطحي گذاشتند.آن شاعران مي‌توانستند تاثيري عميق داشته باشند و خيلي خوب هم جامعه را به سمت شعر خوب هدايت كنند ولي آنهايي كه مي‌دانيم نمي‌خواستند.در حقيقت دستي از آن پشت شعر را هدايت مي‌كند و ادبيات ابتذال را به راحتي شيوع مي‌دهد.ما در هر انجمن تازه‌اي كه مي‌رويم ،مي‌بينيم كه دختري كه به انجمن مي‌آيد با مريم حيدرزاده شروع مي‌كند و اين مصيبتي است براي مملكت.

بقيه‌ی مصاحبه را در نوبت بعد بخوانيد...

 

بالاخره امروز صبح گيلان را به اصفهان رسانديم.آنهايي هم كه سوغات مي‌خواستند،آماده‌باشند.يك مجموعه‌ي غزل ناب و دوست‌داشتني به اسم “اما تو براي من نمي‌ميري”.اگر يادتان باشد،قبلا نويد نشر اين مجموعه را داده‌بودم و حالا به جرات مي‌توانم بگويم كه يكي از بهترين مجموعه‌غزل‌هاي پس از جنگ در اختيار شماست.سيد مهدي نقبايي و آرش فرزام‌صفت با اين مجموعه توانسته‌اند بودن خودشان را ثبت كنند و به اثبات برسانند.

اين مجموعه در 120صفحه و با قيمت هزارتومان توسط انتشارات گپ منتشرشده‌است و شامل 24 غزل و چند رباعي از سيد مهدي نقبايي و 28 غزل و يك ترانه از آرش فرزام‌صفت است.در روزهاي آينده بيشتر به اين مجموعه خواهيم پرداخت. واما به عنوان نمونه از هركدام از اين دو عزيز يك غزل در مطلب امروز خواهيد خواند.

 

همه‌ي حرفهاي توي دلم فقط اينها كه با تو گفتم نيست

گاه چندين هزار جمله هنوز همه‌ي حرف‌هاي آدم نيست

باورم مي‌شود كه بسته‌شده همه‌ي آسمان آبي من

و كسي كه تمام من شده‌بود باورم مي‌شود كه-كم‌كم - نيست

شايد اين گفتگوي دامنه‌دار اين قطار مسافر كلمات

در دل دره‌ها سكوت كند با عبور از پلي كه محكم نيست

ملوانان شعر را بگذر هم‌صدا با سكوت من باشند

زيردريايي نشسته به گل جاي آوازهاي باهم نيست

تازگي سنگ كوچكي شده‌ام كه سر راه اشك را بسته

غم سيل از سرم گذشته ولي سنگ كوچك‌شدن خودش غم نيست؟

راستي شكل شيشه هم شده‌ام نور در من شكست،مي‌بيني؟

سنگم و شيشه‌ام غم‌انگيزاست،هيچ چيزم شبيه آدم نيست

كاش ابري به وسعت دريا آسمان را به حرف مي‌آورد

تا ببيني كه پشت اين همه كوه حرف‌هاي نگفتني كم نيست

 

                                                                سيد مهدي نقبايي

 

 

خدا مي‌توانست مردي بسازد كه بعد از تو در غربتش جان بگيرد

و او مي‌توانست يك سنگ باشد دگرگون شود شكل انسان بگيرد

خدا مي‌توانست اصلا نباشي خدا مي‌توانست عاشق نباشم

به‌جاي تو برفي مي‌آمد كه چشمم سراغ تو را از زمستان بگيرد

خدا مي‌توانست اصلا همين‌طور ،همين‌طور باشم كه او آفريده‌است

ولي آخر قصه تغيير مي‌كرد كه اين داستان خوب پايان بگيرد

تو مي‌شد كه اصلا نيايي به اين شهر ومن نيز در اين خيابان نباشم

خدا نيز از ابتدا مي‌توانست كه اين كوچه را از خيابان بگيرد

خدا مي‌تواند جهاني بسازد كه اين مرد اصلا به دنيا نيايد

خدا مي‌تواند خدا مي‌تواند به اين روح پيچيده آسان بگيرد

پس از قرن‌هايي كه بر من گذشته‌است و فرسنگ‌ها دور هستي از اين شهر

پس از تو نمي‌خواهد اين مرد ديگر در اين شهر دلگير باران بگيرد

غروب است و دست خودش نيست ديگر همان حلقه‌هايي كه در چشم خود داشت

وحالا همين مرد تصميم دارد براي زن و بچه‌اش نان بگيرد

 

                                                                   آرش فرزام‌صفت

                       

                            

 

 

                            

             

              

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٢

مصاحبه با مجتبی صادقي-۳

پيش‌آمد:

اين‌روزها با نظرات مختلفی از سوی دوستان مواجه‌می‌شويم.دوستی می‌گويد كه برای اين‌كار حالا زوداست.دوست ديگری برداشت وارونه‌ای از ماجرا می‌كند و ديگری با شخص مصاحبه‌شونده به مشكل برمی‌خورد و مهم‌تر از همه اينكه بسياری از دوستان اين حرف‌ها را نشنيده‌می‌گيرند و بدون اينكه نظرشان را بگويند از كنار ماجرا می‌گذرند.

ببينيد عزيزان!به نظر من كه ظرف اين سال‌ها حداقل به عنوان يك علاقمند دوروبر غزل پرسه‌زده‌ام و ديگرانی كه بيشتر از من می‌دانند،يكی از مشكلات عمده‌ی شعر كلاسيك نداشتن نقد مكتوب است.توجه علمی‌تری كه ظرف اين سال‌ها به غزل شده نيزاين ضرورت را بيشتر به ما نشان داد.تفكر سنتی به ما می‌گويد كه سعی كنيم حتی‌المقدور دل دوستان را نشكنيم و از طرف ديگر به ما حكم می‌كند كه اگر كسی نقدی بر متن ما نوشت،قطعا منظور تخريب شخصيت اجتماعی ما را داشته‌است.

همه‌ی آنهايی كه در بهار همدان بودند شاهدند كه من از بيژن ارژن خواستم كه در مورد موضوع “غزل خودكار”صبر پيشه كند ولی به‌لحاظ پيش‌آمدهايی كه بود،سر اين بحث بازشد ومن هم نمی‌خواهم بگويم كه مقصر چه‌كسی بوده‌است.مساله اين است كه الان مباحثی در اين زمينه مطرح شده‌است.دوستی قولی نقل می‌كند،دوست ديگری فيلم برنامه را می‌بيند و دوستانی كه در برنامه بوده‌اند يا نبوده‌اندهم هركدام از زاويه‌ای به اين مقوله می‌پردازند.حالا من نمی‌دانم كه چه مشكلی در بين هست كه نبايد اين نظرات مكتوب شوند.مطمئنا ما نظرات همه را منعكس خواهيم كرد.من در صورت امكان با ديگرانی نيز مصاحبه خواهم‌كرد.آقای خوانساری هم می‌تواننديا برای مصاحبه تشريف بياورنديا اينكه صحبت‌هايشان را برای ما بفرستند ومن به قيد شرف قول می‌دهم كه همه‌ی صحبت‌ها را بدون كم و كاست درج كنم.اما اينكه سكوت ادامه داشته باشد غير از اينكه منجر به تجمع پتانسيل گلايه و غرغر شود،نتيجه‌ای نخواهد داشت.

اين مصاحبه به فراوان‌گفته‌های نوشته نشده‌‌ی ديگری در زمينه‌ی غزل نيز خواهد پرداخت كه در روزهای آينده خواهيد خواند.شاد و تندرست باشيد.

  

-يكي از سوال‌هايي كه در مورد اين كتاب شده اين است كه اساسا آيا وجاهت افرادي كه در ابتداي اين كتاب نظراتشان منعكس شده در خصوص غزل‌اين‌روزها پذيرفته هست يا نه؟من دوست دارم كه بدون هرگونه ملاحظه‌كاري در مورد آن افراد صحبت كنيم و ببينيم آيا صلاحيت لازم را داشته‌اند يانه.من براي اينكه يك‌طرفه به قاضي نرفته‌باشم خودم را مكلف مي‌دانم كه همين‌جا آنچه از دو نفر از اين عزيزان شنيده‌ام را هم ذكركنم.عليرغم اينكه ممكن است از اين صحبت‌هاي من برداشت‌هاي مختلفي بشود ولي حق آنها را محفوظ مي‌دانم.ابتدا آنچه شخصا از آقاي شمس لنگرودي شنيده‌ام.ايشان فرمودند كه بنده مقدمه‌اي براي اين كتاب ننوشتم و آنچه بوده تنها يك گپ تلفني بوده .آقاي خوانساري هم فرمودند كه دست‌نوشته‌ي ايشان را در اختيار دارند كه البته من نديده‌ام.آقاي حميدرضا شكارسري هم به من گفتند كه مقاله‌ي من صرفا براي اين كتاب نوشته نشده بلكه مقاله‌ي آماده‌اي بوده است.آقاي خوانساري به من گفتند كه من مي‌خواهم مجموعه‌اي از غزل‌هاو مقاله‌هاي اين سال‌ها منتشر كنم ومن هم بدون اين‌كه اسم غزل خودكار را شنيده‌باشم،اين مقاله را در اختيار ايشان قرار دادم.

حالا با در نظر گرفتن تمام اين نكات باز هم سوالم را كه سوال خيلي‌هاي ديگر هم هست تكرار مي‌كنم و آن اينكه آيا فقط مولفين اين غزل كه مي‌توان آن را غزل پس از جنگ ناميد بايد در اين مورد نظر بدهند يا ديگراني كه شايد حتا از دور نيز دستي بر آتش نداشته‌اند هم مي‌توانند صلاحيتي در اين زمينه داشته‌باشند؟

-اگر ما قبول داشته باشيم كه عده‌اي منتقد هستند حتا اگر شعر اين‌گونه هم نگفته‌باشند پذيرفته‌است.هم دستي بر آتش داشته‌اند و هم وضعيت را ديده‌اند و درك كرده‌اند.ولي من فكر نمي‌كنم كه اين دو نفر (سيدعلي ميرباذل و يزدان سلحشور)به‌عنوان اسامي مطرح صاحب‌راي جايي مطرح شده‌باشند.آقاي ميرباذل يك كتاب قطع پالتويي دارند كه حوزه‌هنري منتشر كرده‌است و در آن كتاب هم شعرهايي كه هست آنقدر سنتي است كه حتا از شاعران انقلاب هم خيلي عقب‌تراست.ايشان حتما شخصيت محترمي دارند و من هم به ايشان احترام مي‌گذارم ولي ايشان را اصلا صاحب‌راي نمي‌دانم.آقاي يزدان سلحشور هم كه تكليف خودشان را با سخن‌راني بندرعباس ومقاله‌ی روزنامه‌ی ايران معلوم كردند.ايشان از آقايان كريم‌رجب‌زاده،رضا عبدالهي و مهدي كاظمي به عنوان اثرگذارترين غزلسرايان اين سالها يادكرد.آقاي مهدي كاظمي در تنها كتابش دو غزل دارد كه آن غزل‌ها غزل‌هاي خوبي هستند ولي نه غزلي كه ما بتوانيم اسم آن را غزل مولف بگذاريم .من خيلي خوشحالم كه آقاي يزدان سلحشور پذيرفته كه چنين اتفاقاتي در غزل رخ داده است كه كاري به خوب و بد اين اتفاقات نداريم ولي به قول آقاي سلحشور خوشايند بوده‌است.اما پذيرش شخص آقاي سلحشور اصلا مهم نيست.

-يكي از توفيقاتي كه آقاي خوانساري به آن اشاره‌مي‌كنند اين است كه مي‌گويند من توانسته‌ام از كسي مثل آقاي سلحشور براي اين غزل تاييد بگيرم...

-اين تاييدگرفتن صداي آقاي خوانساري نيست.ايشان ظرف اين سال‌ها تلاش كرده و نتايج اين تلاش را دارد مي‌بيند و اگرچه بين ما نه ولي شايد در جاهايي خودش را به اثبات رسانده‌است.ولي همين كه خيلي جاها عليه اين‌نوع غزل شمشيرها از رو بسته‌شده دست‌آويزي غير از اين كتاب نداشته است.از يك طرف قرار بوده مانيفست غزل خودكار در مجله‌ي گل‌آقا چاپ‌شود و از طرف ديگر،كساني در حال تهيه‌ي نقدي بر اين كتاب هستند مبني بر اينكه اين تير آخري بوده كه از كمان غزل‌اين‌روزها شليك شده است. با اين كارهمه‌ي تلاشي كه ما ظرف اين سال‌ها كرديم ممكن‌است به بن‌بست ‌برسد.ما تلاش كرديم كه صدايمان را به گوش ديگران برسانيم ولي حالا خودمان داريم صداي خودمان را خفه مي‌كنيم.

شبي كه اين بيانيه نوشته‌مي‌شد ،من،محمدرضا رستم‌بيگ‌لو،هومن عزيزي،مجيد معارف‌وندو آقاي خوانساري در منزل آقاي خوانساري بوديم.آن شب بحث‌هاي فراواني پيش آمد كه ماحصل آن بعدهاهمين بيانيه‌ي صادرشده است با تحريف‌هاي‌زيادي كه هم از آن كاسته‌شده و هم به آن اضافه شده‌است.به هر حال اينكه بيانيه به يك شعار سياسي كذايي تبديل‌شده كه :“امروز هر غزلسرا...”بزرگترين ضربه را به پيكر غزل وارد مي‌كند.اصلا ماحزب توده يا حتا حزب ادبي كه تشكيل نداده‌ايم .اصلا در ادبيات چيزي تحت عنوان حزب نمي‌تواند وجود داشته‌باشد.اينها صرفا شعارهايي حزبي است كه در زمان‌هاي مختلف احزاب مختلف سياسي داده‌اند. اين شعارها هميشه سياسي بوده‌اند و اصلا ادبي نيستند و من فكر مي‌كنم كه اگر اين شعار خفه‌شود بهتر است.

-مساله‌ي ديگري كه خيلي قابل توجه‌است،تناسب آثار انتخاب‌شده با مقدمه و بيانيه‌ي كتاب است.فكر مي‌كنيد اين‌دو چقدر متناسبند؟

-من در بين شعرها به‌غير از كارخود آقاي خوانساري كه در اثرشان به حكومت وزن پايان داده‌اند،بقيه‌ي كارها را نه مكملي،نه ادامه‌اي و نه حتا پيش‌گفتاري براي اين چنين‌شعري نديدم.يعني خيلي شعرها كاملا سنتي‌است. برخي ديگر از شعرها را مي‌بينيم كه از كار خود آقاي خوانساري هم كه كارشاقي نكرده و تنها وزن را در روايت شكسته‌است،جلوترند.اين شكست وزن هم ريشه در ادبيات غرب دارد.اگر سيلابي‌ها و وزن‌هاي شكسپيري كه در شعر غرب بود و بعدها به‌واسطه‌ي پيدايش شعر جديد در اروپا شكسته‌شد را در نظر بگيريم،مي‌بينيم كه اين اتفاق هم اولين‌بار در اروپا رخ‌داده‌است.اين كار هادي خوانساري نيست.حتا مضمون‌پردازي‌هايي از شعراوهم كه به نظر تازه مي‌رسند،شديدا تحت تاثير نزارقباني است. “درپراگ”كه شباهت‌هاي فرم ونُرم كاملي دارد با آنچه در شعر قباني هست. من فكرمي‌كنم كه هادي خوانساري در اين كار دارد ضعف‌هاي خود در عروض و قافيه را پوشش مي‌دهد و اينكه شاعران تعمدا به اين كار دست زده‌اند نوعي لفاظي است كه همه‌چيز را مي‌پوشاند.اين بيانيه براي اين كتاب صادرشده در صورتي كه شما در “كلاوياي شكسته” نيز به شكست‌هاي عديده‌ي وزني فجيع برخورد مي‌كنيد كه نشان مي‌دهد آقاي خوانساري قطعا در وزن و قافيه مشكل دارند.مسلما ايشان بايد بگويند كه من اين كارها را تعمدا كرده‌ام.

-نكته‌ي ديگر اينكه اين مشكل در حد كارهاي آقاي خوانساري هم نمانده و به شعر ديگران هم تعميم يافته‌است.تصرفاتي كه در آثار ديگران اتفاق افتاده كم نيست.من خيلي نگران شده بودم كه اولا شعرم بدون اجازه چاپ‌شده و ثانيا دو بيت از شعرم حذف شده ولي وقتي تصرفاتي كه در آثار ديگراني از جمله شما،حسين جلال‌پور،حسين حسيني،حميدرضا وطن‌خواه،سيامك جهانبخش و حتا محمدرضا رستم‌بيگلو و...را ديدم فهميدم كه نبايد حرفي بزنم.حذف 5بيت از يك غزل و بردن مصراع دوم به مصراع اول ،بدون در نظرگرفتن اينكه بيت به قافيه نياز دارد،نمي‌تواند غلط چاپي باشد.از طرف ديگر عنوان‌هايي كه براي آثار انتخاب شده را هم بايد در نظر گرفت.ظاهرا ايشان نمي‌دانند كه در شعر امروز عنوان بخشي از شعر است.آيا به همين راحتي مي‌توان براي شعر ديگران عنوان انتخاب‌كرد؟

-متاسفانه عدم حضور صاحبان آثار در زمان چاپ كتاب و اينكه آقاي خوانساري هم خودشان را زعيم اين قوم دانسته‌اند و حكم صادر كرده‌اند و براي اشعار اسم هم انتخاب كرده‌اند همه دست به دست هم داده كه اين اتفاق بيفتد و ايشان مطابق پدر خانواده عمل كرده و بدون اجازه براي فرزند تازه‌اي كه از خودش نبوده اسم گذاشته است.نمي‌دانم چه بايد گفت.ضمن اينكه من هنوز در زمينه‌ي اسم‌ها زياد دقت نكرده‌ام.

 

 اين مصاحبه ادامه دارد...

 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٢

گفت‌وگو با مجتبی صادقی-۲

-بخش بعدي سوال من مربوط به آن چيزهايي بود كه ما بايد سعي كنيم به آنها دست پيداكنيم.

-من فكر مي‌كنم كه ما به‌اندازه‌ي كافي به خيلي چيزها دست پيداكرده‌ايم.در مورد اينكه اين دستاوردها را تثبيت كنيم و به‌صورت بهينه ، به صورت تئوري مدون در بياوريم.مشكل اصلي كه باعث مي‌شود من معتقد به صبر باشم،اين است كه منتقداني كه در كنار اين غزل هستند،خيلي معدودند و همين معدود افراد هم دست به نقد نمي‌شوند.به هر حال غزلي كه شش،هفت يا حداكثرده‌سال از عمر آن مي‌گذرد نياز به يك بازنگري كلي دارد كه اين هم وظيفه‌ي منتقدان ماست و هم وظيفه‌ي خيل جواناني كه دارند كارمي‌كنند.بيايند از اين تجربيات ده‌ساله فيش‌برداري كنند ونكات مثبت و منفي را بيرون بكشند.بهترين تئوري‌ها را از خود همين‌ها مي‌شود بيرون كشيد.كمااينكه بعضي‌ها اين كار را كرده‌اند.مثلا آقاي خوانساري آمده و تئوري‌هايي را از بطن اين كارها يا جاهاي ديگر بيرون كشيده كه خوب بماند كه البته اين تئوري‌ها جاي بحث دارد ولي همين كه به‌صورت تئوري شده،قابل قبول است اگرچه من اين تئوري‌ها را قبول ندارم وخيلي‌هاي ديگر هم قبول ندارند.نفس اين حركت‌ها پذيرفته‌است ولي نه حركتي اين‌شكلي. چون كار ايشان با شكست مواجه‌شده.به‌صورتي كه اولا بي‌طرفانه باشد چون ايشان قصدهاي شخصي هم در كارش دارد ونبايد در اين كار نفع شخصي يا جناحي لحاظ‌شود.و دوما اينكه اين كار راصرفا براي اين انجام بدهد كه تحقيقاتي درخصوص ده‌سال اخير غزل صورت‌بگيرد.ده سال اخيري كه غزل خيلي‌ها را به وحشت انداخته‌است.قطعا وقتي هوشيارانصاري‌فر يا علي عبدالرضايي ادعاي غزل‌گفتن مي‌كنند و وقتي حافظ موسوي بلند مي‌شود و مي‌گويد فلان،قطعا وقتي بعضي‌ها ته‌دلشان دوست دارند بگويند ما هم غزل كار مي‌كنيم،نشان‌دهنده‌ي اين است كه اين حركت آنقدر پرطمطراق بوده كه جوّش اينها را هم گرفته‌است.ما اين جوّ را ايجاد كرده‌ايم و نبايد اجازه‌بدهيم كه اين جو متشنج باشد.

-شما فكرمي‌كنيد كسي كه مي‌خواهد دست به نقد شود آيا مي‌تواند اين ده‌سال را به‌صورت مجرد بررسي كند يا نه،بايد بيشتر به پشت سرش نگاه‌كند؟

-ببينيد!هراتفاقي كه بيفتد،هركار جديدي كه صورت بگيرد،حتما وابستگي‌هايي به گذشته دارد.حتما پي‌ريزي‌هايي دارد كه در زمان گذشته‌

صورت گرفته‌است.قطعا اين كار مي‌شود.اگر كسي هم خواست چيزي بنويسد قطعا از گذشتگان هم ياد مي‌كند.خيلي‌ها در اين سال‌ها به‌وجود آمدند كه يك‌دفعه ظهورنكردند.همين هم كه من مي‌گويم ده‌سال اخير قابل بررسي است به اين دليل است كه در هر سالي از اين ده سال چهره‌هاي جديدي پديدآمدند كه هركدام از اين چهره‌ها شاخصه‌اي به اين وضعيت اضافه‌كردند و اين شاخصه‌ها را بايد برداشت كنيم.

-من مي‌خواهم بگويم كاري كه شما مي‌فرماييد كار سختي‌است چون تا به حال هيچكس اين كار را نكرده‌است.اگر ما به پشت سرمان هم نگاه كنيم مي‌بينيم كه در شعر كلاسيك نقد مكتوب مدوني كه خاص باشد،نداريم.پس وظيفه‌ي سنگيني به دوش نسل ماست كه مي‌خواهد اين كار را انجام دهد،سنگ بنا را بگذارد و بعد ديوار را تا بالا بچيند.فكر مي‌كنيد با توجه به اينكه خود شما هم اشاره‌كرديد كه نبايد غرض شخصي در بين باشد،آيا اين اتفاق مي‌تواند توسط يك‌نفر صورت بپذيرد يا اينكه حتما بايد كار گروهي انجام شود؟

-اينكه كار توسط يك‌نفر باشد،اصلا شايد جنجال‌برانگيز هم باشد.من اصلا نظرم اين نيست كه اين كار يك‌نفره صورت بگيرد.هركسي هر نظري كه دارد را ارائه كند.دوستاني كه اكثرا مطالعات خوبي هم دارند و مي‌توانند روي نظرات و شعرهايشان پافشاري كنند و از كارهايشان دفاع كنند.همين دفاعيات اينها مي‌تواند شامل شاخصه‌هاي شعري اين جمع هم باشد.قطعا اين شاخصه‌ها را مشخص كنند،كسي كه مي‌خواهد سراغ كار تحقيقي برود از آن شاخصه‌ها هم استفاده خواهدكرد.بحث من اين است كه همين شاخصه‌ها را مشخص كنيم بدون اينكه فردي يا گروهي‌بودن آنها اهميتي داشته‌باشد.

-آيا شاخصه ها بايد قبلا اتفاق افتاده باشد يا اينكه ما ابتدا تئوري بنويسيم و بعد بر اساس شاخصه‌هاي آن تئوري غزل بنويسيم!؟

-هركسي اگر شاخصه‌هاي شعر خودش را ارائه بدهد،محقق صاحب فيش مي‌شود.اما هر دوي آن كارها مي‌تواند صورت بگيرد.من خودم آدم‌هايي را سراغ دارم كه رفته‌اند و بر اساس نظريات شعر نوشته‌اند.ديده‌اند فلان نظريه خوب‌است و بعد رفته‌اند سراغش و استخراج كرده‌اند و با توجه به اينكه توانايي بيان آن را داشته‌اند،گاهي هم خوب از پس آن برآمده‌اند.

-به آقاي خوانساري اشاره كرديد در خصوص مجموعه‌اي كه ايشان با نام “چريك‌هاي جوان ” ارائه‌كرد.شايد اين اولين كاري باشد كه سعي كرده به‌گونه‌اي به مقوله‌هاي تئوريك بپردازد.ما در ابتداي اين مجموعه با يك‌سري نظر يا پيشنهاد در خصوص غزل مواجه هستيم. ابتدا اگر صحبتي كلي در مورد چيزهايي كه در مقدمه آمده است داريد بفرماييد تا بعدا به تك‌تك موارد بپردازيم.

-من مجبورم حق خيلي چيزها را از بحثي كه داريم مي‌كنيم جداكنم.اول حق نان و نمكي كه با هادي خوانساري خورده‌ايم را سرجاي خودش محفوظ نگه‌داريم و بعد وارد بحث مي‌شويم.كاري كه ايشان كرده ،كاري‌است كه بايد مي‌شد.نفس و نيت كار شايد خيرخواهانه بوده كه مجموعه‌اي از شعرهاي خوب گفته‌شده در اين سال‌ها گردآوري شود.اما متاسفانه خيلي چيزها در جمع‌آوري اين كتاب ناديده‌گرفته‌شده‌است.آدم‌هايي بوده‌اند كه ظرف اين سال‌ها زحمت اين غزل را كشيده‌اند وحق اين است كه اسمشان در اين مجموعه بايد مي‌بود وآدم‌هايي نيز هستند كه چون كاري آنچناني نكرده‌اند اسمشان نبايد مي‌بود.يا نظرياتي كه در اول اين كتاب به‌صورت مكتوب آمده قطعا نظر همه‌ي افردي كه شعرشان در مجموعه آمده‌نيست.خيلي از دوستان ما اصلا نمي‌دانند ماجرا چيست.نمي‌دانند اصلا پست‌مدرن در غزل چگونه اتفاق افتاده است.واقعا آيا اتفاق افتاده يا نه كه نمي‌تواند اتفاق بيفتد.در صورتي كه بپذيريم كه چنين اتفاقي هم افتاده كسي مثل من اصلا ناراضي‌است كه چرا چنين انگي به من زده‌شود!

-حتا اينكه اصلا آيا همه‌ي دوستان اعتقادي به اين قضيه دارند يا نه...

-واقعا تا آنجايي كه من با صاحبان آثار اين كتاب مرتبط بوده‌ام همگي ناراضي هستند.اگر قرارشد بيانيه صادرشود،بايد به تصويب مجمعي عمومي ازكليه‌ي اين افراد برسد و در صورتي كه راي آورد منتشر مي‌شود.من وديگراني كه در اين كتاب شعر دارند با خيلي جاهاي اين بيانيه مشكل داريم.شعرهاي شهيدشده‌اي در اين كار مي‌بينيم.كارهاي اكثر دوستان با مشكلات عديده‌ي وزني چاپ شده‌است.متاسفانه در ابتداي مجموعه هم ذكر شده كه اينها وزن را تعمدا شكسته‌اند.من يك‌نفر غلط بكنم كه چنين كاري انجام‌داده‌باشم.من هيچ غزلي نداشته‌ام كه در آن شكست وزني تعمدي باشد.يكي دو جاي شعر من اصلا حذف شده‌است.بيتي كاملا مرتبط در شعر “ه به هليا”كاملا حذف‌شده.شعرهاي بسياري از دوستان اين وسط مثله‌شده‌اند براي اينكه آقاي خوانساري بلند شود و دانسينگي روي آنها بگذارد و برقصد.قطعا غرض‌هاي شخصي در اين زمينه دخيل است.جالب اينجاست كه به‌جز چندنفر،از تمام افرادي كه در اين مجموعه كار دارند،ظرف اين سالها به خوبي يادشده و تمامي آنها حداقل در شهرواستان خودشان تاثيرگذار بوده‌اند.يعني در واقع يك سواستفاده‌ي كاملا روشن شده از اسم افراد براي جهش يك فرد ديگر.قطعا با شكست هم مواجه مي‌شود.عليرغم شعارهاي فوق‌العاده سياسي كه پشت ماجرا هست.شعارهايي كه به نظر من تا حالا خوب به آقاي خوانساري جواب داده‌است.به هرحال ايشان يك تريبون به‌دست آورده و خيلي جاها از جمله سفارت كوبا ايشان را دعوت مي‌كنند.اين اتفاقات خوشايندي بوده كه در مورد شخص آقاي خوانساري افتاده و نه ساير دوستان كه صاحبان اصلي اثر هستند.در ثاني اگر متن بيانيه الان جلوي من بود به خيلي از اشكالات عمده‌ي حتا دستوري و نگارشي آن اشاره‌مي‌كردم.مسلما بيانيه‌صادركردن با آب‌خوردن خيلي فرق مي‌كند.اين هم نيست كه مي‌گويند مثلا فلان كار مثل آب‌خوردن است.واقعا فرق‌مي‌كند.متاسفانه خيلي از اين حرف‌هايي كه در اين بيانيه هست در شعر عرب گفته‌شده.شما ديوان حضرت‌علي را كه نگاه كنيد از اين قضيه مثال آورده‌مي‌شود.مدرج كلمه‌اي كه در اين بيانيه به عنوان يك پيشنهاد تازه مطرح‌شده از شعر عرب و شعر گذشته‌ي ماست.اي كاش اين بيانيه را الان داشتم تا مي‌توانستم از روي آن صحبت كنم و بگويم كه كدام قسمت‌ها از شعر ديگران گرفته‌شده‌است.از شعر معاصر عرب،شعر غرب و فاكتورهايي‌است كه اصلا ايراني نيست و در شعر ايران تاويل‌پذير هم نيست.به‌هرحال اين كارِ نبايد اتفاق افتاده‌است.

 

دوستان عزيز می‌توانند عكس‌هايی از حاشيه‌ی كنگره‌ی ميلاد آفتاب را در صفحات پايين ملاحظه كنند.با تشكر از سركار خانم نغمه مستشارنظامی كه اين عكس‌ها را در اختيار ما قرار دادند.

 

ضمنا برای اينکه دفتر ما از غزل هم خالی‌نباشد؛شعری از خواهر خوبم فريده‌دهداران برايتان می‌نويسم.فريده خدود ۱۷سال دارد.اهل کازرون است و دوسال‌ونيم است که شعر می‌نويسد.در همايش انجمن‌های ادبی فارس گل‌سرسبد جوان‌ترها بود و همه‌ی توجه‌ها را به شعرش جلب کرد.اميدواريم تلاش و مطالعه‌ی پيگيرشاعری متفاوت و تاثيرگذار از او بسازد.

اين روزها گـريه ندارد هيچ سـودی

 من چه كشيدم بي تو… من… وقتي نبودی

 يكروز من عاشق شدم قصه همين بود

 يكروز من… وقتي تو خيلي خوب بودي

چيزي درون سينة من ريخت پايين

بعد از تو و بعد از همان سير صعودی

 من خواب ديدم كه… نه! مي دانم كه يكروز

 مي بينمت امـا نه حالا، نه به زودی

 مي خواهم از امـروز زيباتر ببينـم

نه تار و غمگين پشت عينك هاي دودي

پس تو مي آيي توي قلبم مي نشينی

 آنهم بدون آزمون هاي ورودي

اما چرا مدرك بيارم با غم عشق؟

 حالا خودت محكمترين بخش شهودی

 مي ايستم پاي تو پاي شعرهايم

 روي دو تا پايي كه مي لرزد عمودی 

 

فريده دهداران

 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢

گفت‌وگو با مجتبی صادقي

موقعي كه به مجتبي صادقي رسيدم،اورا برافروخته و نگران يافتم.آنهايي كه او را مي‌شناسند،مي‌دانند كه كمتر مي‌توان او را چنين ديد.وقتي زير و بم ماجرا را كاويدم،فهميدم كه بعد از مدت‌ها تازه با كتاب “چريك‌هاي‌جوان”مواجه‌شده و غزلهايش را در اين كتاب بازخواني كرده‌است.به او پيشنهاد يك مصاحبه در مورد غزل اين‌روزها و اين‌روزهاي غزل را دادم كه او هم پذيرفت وحالا اين شما و اين هم متن گفت‌وشنود ما:

1-من دوست دارم كه اين مصاحبه حالتي آزاد داشته باشد و بيشتر،آن چيزهايي بيان شوند كه خود شما دغدغه‌ي گفته‌شدن‌شان را داريد.پس اولين سوال من اين است كه شما دوست داريد از كجا شروع كنيم؟

-به نام خدا.اتفاقاتي كه ظرف اين چندسال در غزل روي داده،مي‌تواند به ما اين امكان را بدهد كه از هرجايي بحث در مورد غزل را آغاز كنيم.اتفاقات زيادي كه بيشتر در سطح غزل رخ داده همگي مورد سوال هستند.هركدام را كه شما بگوييد،من پاسخ مي‌دهم.

2-من فكر مي‌كنم كه بهتر اين‌است كه ما در مورد همين امروز غزل صحبت كنيم.شروع كنيم و ببينيم كه بعد از اين همه سال اگر بخواهيم تحليلي در مورد غزل داشته باشيم،چه مي‌توانيم بگوييم.غزل الان چه وضعيتي دارد؟اين سوال منجر خواهد شد كه سرفصل‌هاي تازه‌تري هم باز شوند و در مورد آنها هم صحبت كنيم.خيلي راحت بپرسم وضعيت غزل را چگونه مي‌بينيد؟به عنوان پيكره‌اي كه در ادبيات ما بوده و هست.چقدر براي غزل نگرانيد؟چقدر به غزل اميدواريد؟

-غزل همين الان ما حالت بيم و اميدي دارد كه گاهي اوقات دعواهايي كه پيرامونش رخ‌داده وحرف و حديث‌هاي زيادي كه گفته‌شده،نگران‌كننده‌است و جاهايي خيلي خيلي اميدوار كننده.مثلا ما به شهرستان‌هاي مختلف مي‌رويم.گاهي مي‌بينيم كه بنده‌ي خدايي سرش را توي لاك خودش كرده ودارد كار خودش را مي‌كند.خيلي هم خوب كار مي‌كند.دلمان باز مي‌شود و لذت مي‌بريم از اينكه اين اتفاق يعني تغيير شكلي و زباني غزل از گذشته به امروز دارد خودبه‌خود به شكل يك سنت درمي‌آيد و خيلي جاهادارند از آن تبعيت مي‌كنند.ما وقتي مي‌بينيم كساني كه در راس اين تغييرات هستند-دوستان جواني كه همه‌چيز را هم مي‌شود به پاي جواني‌شان گذاشت-برسر ساده‌ترين اتفاقات دارند جنگ‌هاي صليبي مي‌كنند كه منجرشده به بدگويي‌هاي زيادي ظرف اين روزها،منجرشده به لگدمال‌شدن غزل در برخي محافل و يك‌سري كارهاي نادرستي كه نابخردان قوم انجام داده‌اند و ما هم اين روزها داريم تاوانش را پس مي‌دهيم.نگرانيم كه آن وضعيتي كه قرار بود ما تغيير بدهيم اتفاق نيفتاد و در واقع در خيلي جاها به بن‌بست رسيديم.اينكه هرروز يك نحله‌ي جديد به اين وضعيت اضافه مي‌شود كه واقعا نحله‌است به اين دليل كه زود به بن‌بست مي‌رسد و منحل مي‌شود.واقعا ما در ناكجا آباد غزل داريم زندگي ‌مي‌كنيم.نمي‌توانيم تصور خوب يا بدي براي آن داشته‌باشيم.

3-فكر نمي‌كنيد كه بحث غزل با بحث غزل‌سراها خلط شده؟نمي‌خواهم بگويم كدام وجه مي‌چربد اما گاهي انگار خود غزل فراموش مي‌شود و بحث غزل‌سراها مطرح مي‌شود.

-دليل اصلي اين مشكل همين است كه صداي شاعران بلندتر از شعرهاشان است.اگر ما نگاه كنيم مي‌بينيم كه در اين چندسال كار آنچنان شاقي انجام نشده.حتما بايد اتفاق مهمي مي‌افتاد كه نيفتاده.كي مي‌افتد نمي‌دانم.ولي فكر مي‌كنم كه شما درست مي‌گوييد.اين مبحث سال‌هاست دارد خلط مي‌شود.

4-حالا اگر ما بخواهيم يك طبقه‌بندي تاريخي‌ادبي بكنيم كه خوب نمي‌تواند از تاريخ سياسي اجتماعي ما هم منفك باشد،چقدر مي‌توانيم از غزل همين روزها متوقع باشيم.اگر بخواهيم برگرديم و به بنيادهاي اين غزل نگاه كنيم.اينكه از چه زماني عده‌اي متوجه شدند كه بايد اينگونه به غزل بپردازند.مهم هم اين است كه اين توجه چقدر ضروري وآگاهانه بوده‌است.نه اينكه يك رويكرد تازه‌جويانه باشد فقط به خاطر تازگي.فكر مي‌كنيد آيا آنقدر كه زمان بايد مي‌گذشته ،گذشته يا هنوز بايد صبركرد؟

-البته هنوز بايد صبر كرد.

-اين يك صبر جبري است يا منطقي؟

-من گفتم كه ما در يك بن‌بست واقع شده‌ايم.پس اين يك صبر جبري است.اما من قطعا مطمئن هستم كه غزل روزهاي خوبي را پيش رودارد.يعني از همين امروز رگه‌هاي تازه‌اي كه در زبان وشكل‌هاي ساختاري غزل به‌وجود آمده آدم را اميدوار مي‌كند. از جاهاي كم‌سروصدايي،صداهاي خوبي مي‌شنوي.من قصد ندارم اسم كسي را ببرم چون ممكن است خيلي اسم‌ها فراموش شوند.در خيلي جاها دوستان جوان‌تري دارند كار مي‌كنند كه به آنها اميد فراواني هست.قطعا آنها نجات‌دهنده‌ي امروز و اكنون ما هستند و ما به اميد آن‌روز صبر مي‌كنيم.

5-من فكرمي‌كنم كه ما ضمن صبر،نبايد هم دست‌روي دست بگذاريم.براي اينكه چنين باشد،وظايف ما به دوبخش قسمت مي‌شوند.يكي اينكه سعي كنيم نگراني‌ها را رفع كنيم وديگر اينكه سعي كنيم آن‌چيزهايي كه هنوز به آنها دست نيافته‌ايم را به‌دست بياوريم.دوست دارم كه به تفكيك در مورد نگراني‌ها و نايافته‌ها صحبت كنيم.

-من هر دوي اينها را قبول داريم.ما بايد صبر كنيم تا پديدآورندگان اين سال‌ها به مسير بهتري هدايت‌شوند.دوستاني كه پراكنده‌دارند كارمي‌كنند و خيلي جاها شعار ميدهند در يك محفل دوستانه،در يك جاي مناسب با هم بنشينند .در واقع اين مثل يك انقلاب است.ما بر سر آرمان‌ها با هم هم‌پيمان هستيم كه بايد وضعيت سنتي از غزل برطرف شود اما بر سر جزئيات با هم مشكل داريم كه چگونه بايد برطرف شود.قطعا هيچكدام از خيل دوستاني كه در حال كاركردن هستند هم نيت سو ندارند.و اين نيت وقتي كه جهت‌دار پيش نرود ،اين اتفاقات هم مي‌افتد.من اخيرا فيلمي مي‌ديدم از يكي از برنامه‌هايي كه در مورد غزل صحبت مي‌شدوتازه‌واردي كه ادعاي غزل‌سرودن دارد.اسمش را هم نمي‌آوريم.اما انگار اين غزل عرصه‌اي شده كه هركسي دوست دارد در آن جولاني بدهدو اين جولان‌دادن متاسفانه به ضرر همه تمام خواهدشد...

 

 

بحث را تا همين‌جا داشته باشيد تا روزهای آينده و نظراتتون رو هم بنويسين.

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٢

ميلادآفتاب۲

راستش ماجرا از ظهر روز سوم مهر شروع شد.دوست نازنين بنده آقاي دكتر صادقي تماس گرفتند و گفتند كه براي جلسه‌ي مقدماتي كنگره ميلادآفتاب بيا خميني‌شهر.من هم به لحاظ آنچه كه در كنگره‌ي سال گذشته به‌سرم رفته‌بود،بي‌معطلي عذر خواستم.اما دكتر گفت كه امسال شخص خودش دبير كنگره‌است و من هم نتوانستم روي حرفش حرفي بزنم.همان‌شب جلسه با حضور اعضا كه عبارت بودند از آقايان اصغرحاج‌حيدري(خاسته)،فتح‌الله‌حداد،محمودخان‌احمدي،سعيدبيابانكي،سعيدصادقي،رضا جلالي ،جواد زهتاب ،حسين حاج‌هاشمي و بنده‌ي سراپاتقصير تشكيل‌ و قرارشد كه با توجه به كمبود بودجه و امكانات ابتدا تعداد سهميه‌ي هراستان‌ مشخص شود كه شد.بعد از انتخاب استان‌ها و مشخص‌شدن تعداد نفرات راي‌گيري در خصوص مهمانان آغازشد به اين نحو كه هركدام از دوستان نام تعدادي از شاعران قابل‌ذكر مورد نظر را پيشنهاد كرد و در مجموع با توجه به سهميه استاني افراد منتخب و ذخيره به ترتيب اولويت مشخص شدند.اسامي نفراتي كه در مجموع برگزيده شدند به شرح ذيل ست.

بوشهر:علي هوشمند

تهران:حميدرضا شكارسري ،بهروز ياسمي،حسن صادقي‌پناه،مهدي زارعي،مهدي مرداني،نغمه مستشارنظامي

چهارمحال:پانته‌آصفايي،كبري موسوي،مهردادافضلي،علي اخگر

خراسان:عليرضا بديع

خوزستان:ابراهيم سنايي

كرمانشاه:بيژن ارژن،امين شيرزادي،شمس عليزاده،بابك دولتي

گيلان:آرش فرزام‌صفت،سيده‌زهرا بصارتي متقي،بنفشه فتاح

فارس:محمدحسين بهراميان،مجتبي‌ صادقي،غلامعلي شكوهيان،محمدعلي پورشيخ‌علي،امين حيدري

قزوين:سيدمحمدحسين ابوترابي

قم:محمدسعيدميرزايي،امير مرزبان،سيد روح‌الله نورموسوي،مريم سقلاطوني،نجمه زارع،خديجه پنجي،معصومه تقي‌زاده

لرستان:عبدالرضا فريدزاده

مازندران:سيدمحمدعلي رضازاده

مركزي:مهدي ميچاني،مهري مهرمنش،عباس محمدي،ابوالفضل صمدي

همدان:آقايان روح‌القدس،مسيبي،ديهيمي

يزد:زكريا اخلاقي،پيام شمس‌الديني،نبراس ميرركني،دكتر مجيد پويان

البته بعضي از افراداصلي نتوانستند افتخارحضور بدهند و نتيجتا افراد ذخيره جايگزين شدند.اسامي غايبين به شرح ذيل است:

علي هوشمند،حميدرضاشكارسري،بهروز ياسمي،كبري موسوي،مهردادافضلي،عليرضابديع،شمس عليزاده،بابك دولتي،عبدالرضا فريدزاده،سيدمحمدعلي رضازاده،زكريا اخلاقي وپيام شمس‌الديني.

نفرات برگزيده‌ي استان و شهرستان خميني‌شهر هم جداگانه انتخاب شدند.

اصفهان:محمدجوادآسمان،مجتبي اسديان،سيامك جهانبخش،مهدي جهاندار،زينب چوقادي،احسان عشقي،عباس كيقبادي،مهدي ملكي،ريحانه واعظ شهرستاني

خميني‌شهر:جوادزهتاب،منيره سلطان‌پور،بهجت فروغي‌مقدم،محمدحسين صفاريان،هاجرفرهادي،فروغ رستگار

كاشان:جعفر رسول‌زاده،ريحانه رسول‌زاده،مهدي فرجي

نجف‌آباد:مريم كلباسي،سميه طوسي

از ساير شهرستان‌هاي استان نيز به فراخور دعوت بعمل آمد .

كنگره در روزهاي سه‌شنبه،چهارشنبه و پنج شنبه 8-9و10مهر برگزار شد.

زمان برگزاري كنگره در دو روز اول 7 بعدازظهر تا حدود 30/10شب بود و در روز سوم از 30/5 بعداز ظهر تا 11شب بود.

از نكات قابل توجه سالن برگزاري،دكور جذابي بود كه به همت آقاي نجارپور طراحي و اجرا شده بود.

هر شب دو يا سه گروه موسيقي به اجراي برنامه(پاپ و سنتي)مي‌پرداختند.

حضور بيشتر از 2000 نفر در سالن و محوطه بيروني باعث تعجب و كمي هم خستگي دوستان شاعر مي‌شد.نمايش همزمان برنامه با ويدئو پروجكشن قدري از بار سالن را كاسته بود.

جوانگرايي در كنگره ي امسال حرف اول را مي‌زد و باعث برخي موضع‌گيري‌ها و حرف وحديث‌ها نيز شد .

هرشب پس از برنامه‌ي شام،بچه‌ها در سالن محل اسكان آقايان شب شعرهاي خودماني برگزار مي‌كردند كه شب اول از طريق قرعه‌كشي انجام‌شد.

براي اكثر دوستان خواب معنايي نداشت و هرشب پس از شب شعر و رفتن خانم‌ها به محل اسكان‌شان شعر و بحث و گپ تا صبح ادامه مي‌يافت.

كمبودهاي كنگره همه با مهرباني مهمانان عزيز جبران شد ولي حداقل من حقير تا هميشه شرمنده ي آنها خواهم بود.

صبح روزهاي چهارشنبه و پنج‌شنبه دو برنامه ي بازديد از خميني‌شهر و اصفهان برگزارشد.

اگر چيزي يادم آمد بعدا مي‌نويسم.

امروز ميزبان عزيز دلم مجتبي صادقي هستم .قرار است مصاحبه‌اي با او ترتيب دهم و همين امروز در وبلاگ درج كنم.پس اين خبرها را فقط زدم كه كهنه نشوند.

آن مصاحبه را از دست ندهيد!

 

 و اما عکسهايی از حاشيه کنگره ميلاد آفتاب زحمت عکسها را خانم نغمه مستشار نظامی کشيدن

                                

                                                          

                                                     

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢

ميلاد آفتاب

سلام رفقا

سيزدهمين کنگره‌ی شعر ميلاد آفتاب که از روز سه‌شنبه ۸/۷/۱۳۸۲  در شهرستان خمينی شهر اصفهان آغاز شده بود در آخرين ساعات شامگاه پنج‌شنبه  به پايان رسيد. سه شبانه روز بودن در کناراين همه شاعر خوب فراموش نا شدنی است شاعرانی چون : بيژن ارژن – محمدسعيدميرزايی-مريم سقلاطونی-آرش فرزام‌صفت- نبراس ميررکنی -  محمدعلی پورشيخ علی – مجتبی صادقی – امين حيدری – حسن صادقی پناه –مهدی زارعی – امير مرزبان – پانته آ صفائی - مهدی مردانی - نجمه زارع – فاطمه حق ورديان- دکترمحمدحسين بهراميان – غلامعلی شکوهيان-نغمه مستشار نظامی-سيدروح‌الله نور موسوی- مهدی فرجی- روح‌الله ساريجلو-مهدی ميچانی  و.............. که حالا در خاطرم نیست . من از کنگره هیچ نمی گويم و واگذار می کنم به آقای اسماعيلی اما يک حرفهايی وجود دارد که نگفتن آن دور از انصاف است :

به خدا اين جملات را من فقط از زبان احسان نوری نمی نويسم بلکه از طرف شعر جوان اصفهان صحبت می کنم دلم نيامد نگويم که همه ی ما حقيقتاْ مديون ابراهيم هستيم در اين سالها از هيچ کمکی .........

می دانم هر چه بنویسم حق مطلب ادا نمی شود فقط به اين نکته اشاره ميکنم که اين چند روز در لحظاتی که ما از بودن در کنار دوستان لذت می برديم ابراهيم اسماعيلی هفتاد و دو ساعت نخوابيد تا ما راحت باشيم  و واقعا از سلامتی خود برای برگزاری بهتر کنگره مايه گذاشت

خسته نباشی آقا ابراهيم!

 

و اما امروز شما را مهمان می کنيم به شعری از پانته آ صفائی. با وجود اين همه وبلاگ نويس در کنگره من بايد هر چه سريع تر اين  شعر را می زدم و گرنه ....

 

 

نگير از شب من آفتاب فردا را

 

نبند روی من آن چشمهای زيبا را

 

تو گاهواره ی ماه و ستاره ها هستی

 

خدا به نام تو کرده است آسمانها را

 

و در ادامه ی هاجر به خاک آمده ای

 

که باز سجده کنی امتحان عظمی را

 

خدا سپرده به دستت چهار اسماعيل

 

که چشمه چشمه گلستان کنند دنيا را

 

چه کرده ای که به آغوش مهربانی تو

 

سپرده اند جگر گوشه های زهرا را

 

تبر چگونه شکسته است شاخ و برک تو را؟

 

چطور خم شده ای بر زمين سپيدارا!؟

 

بگو چه بر سر بانوی آب آمده است

 

که باز می‌شنوم « رود رود» دريا را

 

بخوان دوباره بخوان با گلوی مرثيه ها

 

حديث تشنه ترين دستهای صحرارا

 

[]

 

از آسمان به زمين آمده است گيسويت

 

که سر بلند کند دختران حوٌا را

                                    

                                

 

 

                                                      پانته آ صفائی بروجنی

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٢

 

و باز هم سلام

براتون گفتم كه ما يك روز زود به مرودشت رفتيم .دليلش هم اين بود كه شاعرها اگر گيج نبودند كه شاعر نمي‌شدند.مي‌شدند مثلا متشاعر كه در هر ماه چندصدهزار تومان از-روم به ديوار-جلسات شهرداري تهران وغيره درآمد داشته باشد.بله!عرض مي‌كردم.ظرف اين سه‌روز ما مزاحم هتل پر ازستاره‌ي آقاي داوود همتيان بوديم.ودرخشان‌ترين اين ستاره‌ها هم كوچولوترين آنها يعني پريا بود. شب اول تا صبح به بيدل‌خواني سپري شد و شب دوم هم كه بر اساس سنتي هميشگي نشستيم و صبر پيش گرفتيم.واقعا كه سعدي خواندن در شيراز و حوالي‌اش حالي ديگر دارد.شب اول دوستان شاعر در زمينه‌ي طراحي و نقاشي هم تجربه‌هايي داشتند كه براي خودش يك كارگاه اساسي بود.در اين بين حكايت تابلويي كه امير مرزبان كشيد و بلايي كه مجتبي‌صادقي بر سرش آورد باحال تر از همه بود.من هم صبح فردا،يك تابلو كار كردم كه بعدا در بك‌گراند تريبون قرار گرفت.كارگاه شعر روز دوم هم حكايت‌هاي خودش را داشت كه اينجا مجال بازگفتنش نيست.

اما مهم‌ترين بخش برنامه يعني شعرخواني‌ها آنقدر جذاب بود كه هيچكس تا آخرين لحظات احساس خستگي نمي‌كرد.از پيش‌كسوتاني مثل محمدحسين بهراميان گرفته تا جوانترهايي چون همين فريده‌خانم دهداران خودمان.خلاصه اينكه ما در اين برنامه شعر بد نشنيديم اگرچه كارهايي نيز متوسط بودندو همين‌‌جا لازم است هشداري جدي به همه‌ي شاعران استان‌هاي ديگر و از جمله اصفهان خودمان بدهم كه مواظب باشند از استان فارس خيلي عقب نمانند.

در شب دوم كار قشنگي نيز صورت گرفت كه تجليل از محمدكشاورز داستان‌نويس برجسته‌ي مرودشتي بود و با شكوه و صميميت خاصي برگزار شد.

يك بار ديگر دست همه‌ي عزيزاني كه اين برنامه را به خوبي و زيبايي برگزار كردند را به صميميت دوستي مي‌فشارم و به خاطر آن همه زحمت به آنها خسته‌نباشيد مي‌گويم.

حالا براي اينكه دلتان بيشتر بسوزد اين را هم بگويم كه شب اول در يكي از روستاهاي دامنه‌ي تخت‌جمشيد مهمان عروسي يكي از خويشان مجتبي بوديم كه حس و حال خودش را داشت و مسلما بهتر از عروسي‌اي بود كه آقايان در شب‌هاي تهران راه انداخته بوند.اگر يادتان باشد بنده قبل از اعلان نتايج اين خيمه‌شب‌بازي مسخره هم گفته‌بودم كه شب‌هاي تهران فلان است و بهمان .شكر خدا آرشيو وبلاگ ما فعال است.يكي از دوستان در كامنت‌ها فرموده بودند كه شما چون دعوت نشده‌ايد معترض هستيد.من ضمن سپاس‌گزاري از اين دوست بايد عرض كنم كه همه‌ي دوستان من مي‌دانستند كه من اصلا كاري براي اين معامله نفرستاده بودم.حالا اين دوستمان با هوش سرشارش حساب كند كه آيا من مي‌توانستم معترض باشم كه چرا دعوت نشده‌ام يانه؟!

نكته‌ي ديگري را هم همين‌جا عرض كنم.يكي ديگر از دوستاني كه نمي‌دانم كه بوده فرموده‌اند كه فلاني خيلي منزوي‌بازي درمي‌آورد.ممكن است حق با ايشان باشد ولي من هم حرف‌هايي دارم.قضاوت هم به عهده‌ي عقل سليم و بي‌مرض ديگران.اولا اينكه شان هنري حسين منزوي عليرغم همه‌ي بايكوت‌ها در اين و آن دوره به همه اثبات شده و من مي‌توانم به خودم ببالم كه طرف حسابم بي‌شك و شائبه شاعر است. دوم اينكه شكرخدا حسين منزوي نه كنگره دارد نه پست مديريتي ،نه سكه‌هاي تمام و نيم و ربع و نه سياسي‌بازي‌هاي آنچناني بلد است كه اگر بلد بود حسين منزوي نبود.پس دل‌خوشم كه اگر ارادتي هست از سر صدق و اطميناني دوطرفه است.

من فكر مي‌كنم كه تا وقتي ما جوان‌ترها خودمان را محكوم به متابعت حضرات بدانيم همين آش است و همين كاسه.محض رضاي خدا و الهه‌ي شعر براي يك‌بار هم كه شده يكي از اين برنامه‌ها را بايكوت كنيد تا ببينيد آقايان چگونه به وحشت مي‌افتند.تا وقتي بازي بخوريم ،بازي‌مان مي‌دهند.همين...

اگر چيز ديگري به يادم آمد هم حتما بعدترها مي‌نويسم. تا بعد...

راستی!به نظر من همين مطلب می‌تواند  شروع خوبی برای بحث شارلاتانيسم ادبی باشد.من برای شروع بحث چند سوال مطرح می‌کنم .اميدوارم که نظرات حود دوستان حرف‌های تازه‌تری را پيش بياورد.

۱-آيا اصولا اين ترکيب (شارلاتانيسم ادبی)ترکيب صحيحی هست يا نه؟

۲-به نظر شما کدام گروه يا گروههايی نقش بيشتری در پيدايش اين جريان داشته‌اند؟

۳-آيا دلايل پيدايش اين جريان فردی است يا گروهی يا اجتماعی؟

منتظر نظرات شما هستيم.

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢

آپادانا۲۵۰۰

پت…پت…،چراغ از نفس افتاد ؛ تا پدر آمد سراغ خلوت مادر/ سكانس بعد
نه ماه بعد غنچه ي سرخي شدي ولي مادر شبيه يك گل پرپر / سكانس بعد

تو چار ساله بودي و عشق ت پرنده بود يك اتفاق ساده دل ت را مچاله كرد
گنجشك پر،كبوتر…و در كل پرنده پر مادر پريده بود و پدر پر/سكانس بعد

-«ابرو كمون شونه بلندم ! لالالالا گلدونه ي دلم،گل گندم ! لالالالا كي ميشه حجله ت م ببندم!؟لالالالا…»

مادر بزرگ با نوه اش در سكانس بعد
يك خانه داشتند ته كوچه ي زمين دور از تمام مردم دلسرد بي خيال
در فصل بي بخار زمستان قشنگ بود بر شيشه ها بخار سماور! / سكانس بعد



كيف و كتاب دخل به خرج ش نمي رود ‹‹ بايد-نبايدي › كه به منطق نمي خورد
آقاي ناظمي كه سراپا شكايت است: -«گمشو لجن ، برو دم دفتر ! › / سكانس بعد

مادربزرگ حادثه ي بعدي تو بود او را ببر و زير لحد خاك كن ! – همين –
يك فاتحه بخوان و به يك ‹ ارث ! › فكر كن ! - به جا نماز بي بي كوثر! -

همين سكانس – در متن –
# كارگردان سگ خلق و بد دهن از پشت دوربين به همه پارس مي كند
و كات مي دهد به تو كه : -« اين چه طرزش است ؟ با اين پلان مسخره تف بر سكانس بعد #

بازار ريشه ريشه تو را جذب مي كند تو شاخه شاخه در لجن روز مرگي
تو برگ برگ زرد تر از روزهاي قبل در دست بادهاي شناور / سكانس بعد

- « آقا لبو ببر ! لبوي داغ حال مي ده ! خانم لبو بدم !؟ »
- « بده آقا ! »
كه ناگهان ؛ موهاش توي باد دل ت را به باد داد آن دختر تكيده ي لاغر / سكانس بعد

دختر ولي پريد و خمارت گذاشت ، بعد ميخانه بود و نم نم سيگارهاي تلخ
با ياد چشم هاي خمارش تو بودي و بعد از دو بطر ، بطري ديگر/ سكانس بعد

يك دستمال يزدي و يك پاتوق مدام { مردي مزاحم دو-سه تا خانم جوان }
چاقو به دست مي رسي و قاط مي زني : - « هي ! با تو ام ، كثافت عنتر ! /

سكانس بعد – زندان –
شروع حرفه ي جرمي بزرگ تر يك طرح كاد واقعي از مجرمان پير
استاد كار مي شوي و مي زني جلو با چند سال سابقه كم تر! / سكانس بعد

- « آزادي ت مبارك ! »
- « ممنون ! ولي…شما !؟ »
- « من شاعرم ، همانكه تو را خلق كرده است اما ببخش، خالق خوبي نبوده ام
من قول مي دهم كه تو در هر سكانس بعد هر جور خواستي بروي زندگي كني يك كار و بار عالي با يك زن قشنگ … »

# خواباند بيخ گوشم ، زل زد به چشم هام چيزي نگفت ؛ رفت .

شبي در سكانس بعد
او قرص هاي كوچك آرامبخش را با چاي تلخ بسته به بسته به حلق ريخت
تا خواستم به متن بيايم كمك كنم پشت سكانس هاي فراموش Fade شد

 

محمدعلی پور شيخ‌علی رو می‌شناسين؟قبلا ازش شعر زده بوديم.از شاخص‌ترين غزلسراهای اين سالهاست كه فقط كار خودش را می‌كند.وبلاگ آپادانا ۲۵۰۰ دفتر مجازی اوست .حتما سر بزنيد.منتظر باشيد تا باز هم از استان فارس بگوييم.بدرود.

 

 




  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٢

جبران مافات

سلام دوستان

مارو نمی‌بينين خوشتون هست؟امشب برای هشتمين شب متوالی خواب نرفته‌ام.نمی‌دانم تقصير كيست.احتمالا هرچيزی می‌تواند در اين بين مقصر باشد جز شعر.دوشنبه‌شب گذشته به اتفاق امير مرزبان راهی مرودشت شديم.برای آقا مهدی فرجی يكی از بزرگترين غزلسرايان كشور هم بليت گرفته بوديم كه سعادت التزام ركابشان نصيب‌مان نشد.در بين راه اتوبوس ولوو خراب شد.يك ساعت علاف شديم.عوضش كرديم.دومی هم نيم‌ساعتی بيچاره‌مان كرد.خوابمان برد.وقتی بيدار شديم شيراز بويم.من هم كه به هوای شيراز حساسيت دارم.جدا كه عجب سرزمينی است. كاش آنقدر تاب داشتم كه سری به سعديه می زدم ولی سعديه رفتن همان طوری بايد كه بود.مجبور شديم دوباره راه رفته را تا مرودشت برگرديم.يك روز زود رسيده بوديم.محمدعلی پيشوازكننده‌ی ما بود.همان آقايی كه تاريخ برگزاری را اشتباه نوشته‌بود. آمد و به ارشاد مرودشت رفتيم.چه خبر بود.مجتبی صادقی دبير سومين همايش انجمن‌های ادبی فارس و ديگران مشغول بودند.مجتبی اصلا شبيه دبيرها نبود.آستين‌هايش بالای بالا.ما هم كمك‌هايی در انتخاب آثار قابل چاپ و غيره كرديم.نوبت به كافی‌نت رسيد.رفتيم.آقای فخرالدين زارعی بزرگوارانه ما را پذيرفتند.سری به وبلاگها زديم.ناهار در رستوران سپيد صرف شد.قرار بود عصر سه‌شنبه راهی فسا شويم كه نشديم...

اين پرشين بلاگ هم شورش را درآورده.يک ساعت تایپ کردم.يه‌باره خرابش کرد. ببخشيد بقيه‌ی مطلب را بعدا می‌نويسم.

 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢