نفسهای تازه

سلام دوستان

تا یکی دو سال پیش یکی از موفق ترین جلسات شعری که در استان اصفهان برگزار می شد  جلسه ای بود که در زمان حیات زنده یاد استاد باغبان پدر شعر خمینی شهر با نام ایشان و  توسط چهره های شاخص شعر این شهر برگزار می شد این روزها شاهد این هستیم که پس از یک وقفه ی یکی دو ساله جلسه ی باغبان شروعی  دوباره  دارد . مثل همیشه پربار و مثل همیشه پر از استعدادهای جدید و چهرهای تازه. از این میان این روزها صداهای تازهای شنیده می شود از شاعره ی نوجوان محدثه خسروی که تنها 15 سال دارد دو غزل از ایشان را باهم می خوانیم که اولی در 14 سالگی و غزل دوم  سروده ی تازه ای از ایشان است قضاوت به عهده ی خود شما:

 

 

 محدثه خسروی  متولد 68

 

 

 کاشانه ام کجاست؟ کجای جهان شعر؟

جا مانده ام غریبه و تنها میان شعر.

 

یا راه خانه را به غزلهای من ببخش

یا طعم مرگ را بچشان بر زبان شعر

 

گفتند :« آسیاب به نوبت » و سالهاست-

در نوبتیم و هیچ نخوردیم نان شعر

 

زندانی حصار تباهی منم، قبول،

اما قسم به جان رهایی به جان شعر-

 

روزی کلاغ شعر سپید تو می شوم

تنها برای یک وجب از آسمان شعر

 

 

 

 

 

 

 

شاعر اسیر سرودن ،هر بیت یک واژه کم داشت

لبخند بر لب و دردل دریایی از درد و غم داشت

 

انگار موضوع شعرش حرف حصار و قفس بود

او هم  شبیه  کبوتر  گویا هوای  حرم  داشت

 

دستش قلم را گرفت و آهسته حک کرد: « باران»

چشمان دریایی اش باز مانند هر روز نم داشت

 

« باران» نه، آبیست، آبی همرنگ ابیات او نیست

در فکر اینم که اصلاً شعرش مگر رنگ هم داشت؟

 

[]

 

در خواب رفته ست شاعر، کاش این غزلهای مبهم-

جایی برای ردیف « یک روز پر می کشم » داشت.

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ تیر ،۱۳۸۳