اي خطه‌ي ايران مهين اي وطن من      

اي گشته به مهر تو عجين جان وتن من

دور از تو گل و لاله و سرو وسمنم نيست

اي باغ گل و لاله و سرو وسمن من

تا هست كنار تو پر از لشكر دشمن

هرگز نشود خالي از دل،محن من

دردا و دريغا كه چنان گشتي ويران

كز بافته‌ي خويش نداري كفن من

امروز همي‌گويم با محنت بسيار

دردا و دريغا وطن من ،وطن من

                                  

نمي‌دانم هيچ‌وقت از نزديك اورا ديده‌بوديد يانه .سكوت و بهت عجيبي داشت.هميشگي و جاري.نمي‌دانم چقدر از خلوت‌هايتان را با شما بوده‌است.مي‌دانستيد روزگار با او چه‌كرده‌بود و چه مي‌كرد؟اي‌كاش ندانسته‌باشيد وگرنه شما هم بايد ديشب را تا صبح زار زده‌باشيد.مي‌دانستيد از نظر آماري بم خوش‌آوازترين مردمان ايران را مي‌پرورد؟داريوش رفيعي ،كورس سرهنگ‌زاده،بهزاد و نهايتا ايرج بسطامي نمونه‌هايي از اين استعدادها بوده‌اند.

راستي چرا ايرج اين غزل بهار را خوانده‌بود كه حالا آدم وقتي به بيت چهارم مي‌رسد آتش بگيرد؟نمي‌دانم براي ايرج بسطامي كفني پيداشود يانه.حنجره‌ي نازنيني كه چپ‌كوك‌ترين نغمه‌ها را در بلندترين اوج‌ها مي‌خواند اما صدايش لحظه‌اي براي گفتن حرف‌هاي دلش در نمي‌آمد.ديشب مي‌توانستي براي همه خوب خوب گريه كني.از ايرج شاهنامه گرفته تا ايرج بسطامي.مظلوميت بارزترين وجه مشابهت اين‌دو است.

گاهي آنقدر ملتهب و بيچاره مي‌شوي كه حتا شعر هم دردت را دوا نمي‌كند.

پريروز با محمدرضا طغرل (اهورا ايمان)دوست شاعر و نويسنده‌ام تماس داشتم .هنوز در تهران بود و راهي بم.ديشب بالاخره باخبر شدم كه به لطف خداي بزرگ خانواده‌ي عزيزش سالم هستند.اما هنوز هم خيلي‌هاي ديگر هستند كه آدم نگرانشان باشد.از دوستان خوبم مي‌خواهم كه اگر از بچه‌هاي شاعر و نويسنده‌ي بم خبري دارند حتما در كامنت‌ها بنويسند.كسي از جوشايي عزيز خبري دارد؟

فعلا ...

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢