سلام دوستان
ظاهرا ما خيلي نامرتب شده‌ايم.اين مشكل چند دليل دارد.اول از همه كارهاي زيادي كه من دارم و مسافرت‌هايي كه روز به‌روز بيشتر مي‌شوند كه كمتر نمي‌شوند.دوم مشكلات عديده‌اي كه براي سيستم فكسني من پيش آمده و ظاهرا آن هم روزافزون است.سوم درگيري در رايزني و برنامه‌ريزي گردهم‌آيي بم كه ظاهرا چون حقير پيشنهادش را داده‌ام بايد بقيه‌ي كارهايش را هم بكنم.اگرچه امير مرزبان عزيز و ديگر دوستان ضمن اين چند روز محبت‌هاي بسياري داشته‌اند.
اما ظرف اين مدت چند مورد بود كه حتما بايد در مورد آنها مي‌نوشتيم ولي از قلم افتاد.
كنگره‌ي بندرعباس:حقير سراپاتقصير از همان روزي كه فراخوان كنگره منتشر شد،عرض كرده‌بودم كه تكليف كنگره مشخص است.چرا؟چون كه تجربه‌هاي سال‌هاي اول به بعد نشان داده‌بود كه در اين كنگره ملاك‌هاي غيرادبي هم ، حاكم هستند.مثلا يكي اينكه بعد از سال اول شايع‌شد كه ليست سياهي تهيه‌شده و عده‌اي تا ابدالآباد از حضور در كنگره محروم شده‌اند.بعدها هم كه ديديم آنچه ديديم.
يك كلمه حرف حساب بزنم؟بعد از نشر كتاب چريك‌هاي جوان نقل‌قولي از آقاي محمدعلي بهمني در مورد اين كتاب و اثر خودم در آن شنيدم كه بنا به مارگزيدگي‌هاي قبلي از بيان آن ترسيدم.كلاغ‌ها خبرآوردند كه ايشان در يكي از جلسات بندرعباس در مورد اين كتاب اظهارنظر فرموده‌بودند و به حقير و غزل «چمدان» حقير لطف زيادي كرده‌بودند و … خلاصه تا چند روز پيش كه اتفاق مصاحبت تلفني باايشان افتاد،بنده از خودشان پرسيدم كه چنين بوده يا نه و ايشان هم طبق معمول ضمن اظهارلطف فراوان فرمودند كه بله!اين‌طور بوده است.حالا من يك سؤال دارم.مگر همين سال گذشته آقاي بهمني داور آثار كلاسيك نبودند؟مگر ايشان غزل بنده را به‌عنوان اثري لايق در ميان چندين غزل برگزيده در كتاب چريك‌ها برنگزيده‌بودند؟پس چطور مي‌شود كه حقير سراپا تقصير ظرف دوسالي كه غزل مزبور را براي كنگره مي‌فرستم،دعوت نمي‌شوم؟جوابش را شما مي‌گوييد يا خودم بگويم؟براي من مسلم است كه همه‌ي آثار به‌دست ايشان نرسيده‌است.پس كجاي كار مي‌لنگد؟واقعا ليست سياهي دركاراست يا داوران اوليه صلاحيت لازم را نداشته‌اند يا هزار و يك اما و اگر ديگر؟جالب اينكه سال گذشته هم من قصد نداشتم شعر بفرستم و تنها به‌اصرار به‌محبت‌آميخته‌ي آقاي بهمني اين‌كار را مرتكب‌شدم.حالا تو خود حديث مفصل بخوان…
اما حكايت امسال واقعا از قبيل ديگري بود.سرم سوت كشيد وقتي كه اسامي برخي از برگزيده‌ها و برخي از برنگزيده‌ها و برخي از دعوت‌شده‌ها و برخي از دعوت‌نشده‌ها را شنيدم و چشمهايم از حدقه بيرون زد وقتي شنيدم كه حضرات باباچاهي و آقاجاني و جوركش در مورد آثار كلاسيك ابرازنظر فرموده‌اند.
حكايت ما هم شده از قبيل چه‌عرض كنم.آقا ! اگر حسين منزوي كه در شعر آزاد و سپيد هم به‌نوعي صاحب‌نظر است،درمورد اثر يك جوان سپيدسراي درجه‌سوم اظهار نظركند،نمي‌گويند «آقا برو در حيطه‌ي خودت كه غزل است اظهارنظركن»؟
شما بگوييد.البته من فكر مي‌كنم اگر مي‌خواستيد بگوييد تا حالا گفته بوديد.
از اصفهان ما خيلي‌ها شعر فرستاده‌بودند.من فقط يك قياس موردي انجام مي‌دهم.آثار محمدجواد آسمان را همه‌ي شما خوانده‌ايد.حتا كساني كه با نوع كار و نگاه او چندان نسبتي ندارند ذات شاعرانه‌ي آثار او را كتمان نمي‌كنند.از طرف ديگر خود من از جوان خوش‌آتيه‌ي شهرم يوسف خوش‌نظر هم غزلي را در وبلاگم درج كرده‌بودم كه پر بدك نبود و هنوز هم اميدوارم كه او روزبه‌روز بالنده‌تر باشد.اما هنوز مانده تا اين بالندگي رخ ببندد.حالا براي اينكه بيشتر بفهميد چه‌خبراست،توجه كنيد به اين نكته كه آقاي خوش‌نظر به‌عنوان برگزيده‌ي چهارم معرفي‌شده‌اند.براي من خوش‌حال‌كننده هست ،چون حداقل خود يوسف ارادت من را نسبت به خودش باوردارد ولي …
در مصاحبه‌هايم اين فرض را مطرح كرده‌بودم كه دست‌هايي براي تحريف در كار هستند.نظر شما چيست؟
در ليست مدعوين جاي خيلي‌ها خالي بود.از معدود غزلسرايان برجسته‌ي زن اين مملكت كدام‌ها بودند؟
آيا كسي ظرف سال گذشته بهترو بيشتر و جدي‌تر از پانته‌آ صفايي و نغمه مستشارنظامي و كبري موسوي و مريم سقلاطوني و چند غايب ديگر كه يادم نيست كاركرده‌بود؟به سومين مجموعه‌ي خانم مستشارنظامي نگاه‌كنيد.همه‌ي آن غزل‌هاي ستودني مربوط به يك سال تلاش او هستند.اگر قرار بر دعوت از چهره‌هاي جديد بوده،پس بعضي از خانم‌ها و آقايان آنجا چه مي‌كرده‌اند؟
گفتم آقايان.درمورد آنها هم آدم مي‌ماند كه چه بگويد.از دعوت‌نشده‌ها كه بگذريم به دعوت‌شده‌هاي مظلوم مي‌رسيم.من شايد نظراتم از جنس نظرات داوران حوزه‌هنري نباشد ولي هيچ‌وقت هم نمي‌توانم حق مهدي‌فرجي را ناديده بگيرم.هميشه هم معتقدبوده‌ام كه او يك استعداد قابل‌توجه است.حق محمدعلي‌پورشيخ‌علي،علي بهمني،سيامك بهرام‌پرور و ديگراني كه يادم نيست توي گلوي كداميك از آقايان است؟
اين هم از اين.
منتظر نظرات آنهايي كه بوده‌اند و نبوده‌اند هستم.شايد قدرت تحليل ما ضعيف است.شايد اين توطئه‌ي توهم يا توهم توطئه يكي ديگرازبيماري‌هاي ماست و هزار شايد و امّاي ديگر.

حرف‌هاي ديگري هم دارم كه فعلا بماند تا بعد.

اما حالا كه حرف از سومين مجموعه‌ي خانم مستشارنظامي شد،بهتر است كه چند سطري هم در مورد اين مجموعه بگويم.
به‌نظر من غزل‌سرايان نوگرا پس از دست‌وپازدن‌هاي پس از جنگ در حيطه‌ي فرم و زبان و خيلي چيزهاي ديگر،احساس كردند كه بايد به تعادلي بينابين دست پيداكنند.احساس كردند كه بايد به ضرورت‌هاي قالب توجه‌كنند و شخصيت آن را از نظر دور نگه‌ندارند.براي رسيدن به اين تعادل دوراه وجود داشت.يكي حركت از سمت يك غزل نوكلاسيك به سمت غزلي ديگرگون و راه ديگر حركت از غزل تندرو فانتزي به سمت يك غزل انديشيده‌ي متين.براي اين دوراه هم دو نمونه ذكر مي‌كنم.از دسته‌ي اول مي‌توان به خانم مستشار و از دسته‌ي دوم به آقاي مهدي‌فرجي اشاره‌كرد.من كاري ندارم كه اين دو و ديگراني از اين دست در آينده راه به كجا ببرند ولي قياس مجموعه‌‌ي سوم خانم مستشار با مجموعه‌ي دوم و مجموعه‌ي دوم آقاي فرجي با مجموعه‌ي اول اين توجه را كاملا نشان مي‌دهد.براي من نفس اين حركت مهم است.شايد خيلي از دوستان من همين الان بگويند كه حتا آثار جديد هيچ‌كدام از اين دو ، آتار برجسته‌اي نيستند ولي نظر من اين است كه نفس اين حركت‌ و توجه بسيار مهم است.ممكن است خيلي از دوستان مثل من نظراتي در مورد مشي آقاي فرجي داشته باشند ولي اينها هيچ‌كدام نمي‌تواند حركت جدي او را تحت‌الشعاع قراردهد.من فقط مي‌توانم نگران باشم كه آن مشي ، مانع اين حركت باشد.البته اگرچه پيش‌نويس مجموعه ي «روسري باد راتكان‌مي‌داد» را ديده ام ولي هنوز آنچه از زير چاپ بيرون آمده به دستم نرسيده‌است.پس فعلا فقط در مورد مجموعه‌ي «در طالعت ستاره زياداست ،ماه نه» حرف مي زنم.البته نظرات من هيچ‌كدام مطلق نيستند و نقض هايي هم برايشان قائلم ولي برآيند آنها همين‌است كه مي‌خوانيد.
به‌نظر من برجسته‌ترين ويژگي اين دفتر رسيدن از يك نگاه و زبان احساساتي به يك نگاه و زبان حسي است و همين توجه باعث تمايز و تاحدي تشخص آثار شده‌است.چيزي از قبيل آنچه مثلا در شعر سهل و ممتنع سعدي مي‌يابيم.بيت زير را ببينيد:
چنانت دوست مي‌دارم كه گرروزي فراق افتد
تو صبر از من تواني‌كرد و من صبر از تو نتوانم
كداميك از صور خيال در اين بيت هستند كه باعث اتفاقات شاعرانه‌ي اين بيت شده‌ باشند؟هيچ‌كدام.اين اكسير چيزي نيست جز هم‌آغوشي ماهيت‌زبان و عاطفه‌اي شخصي.
آنچه در دفتر فوق‌الذكر هست نيز از همين قبيل است كه اميدواريم به اين حد هم برسد.
از نظر ساختاري هم نكات قابل‌توجهي هست كه مي‌توان به آناليز تك‌تك آنها پرداخت ولي من تنها به يكي‌ دو مورد اشاره مي‌كنم.
حذف‌هاي صورت‌گرفته در اين آثار نشان‌گر توجه جدي ذهن شاعر به اين تكنيك اصيل است.من حذف‌هايي نيز در اين دفتر ديدم كه منجر به سپيدنويسي شده‌باشند ولي همه‌ي حذف‌ها ، در اين حيطه قرار نمي‌گيرند.اشتباهي كه متأسفانه برخي از دوستان مرتكب مي‌شوند و هر حذفي را با سپيدنويسي يكي مي‌دانند.
شايد روزي مفصلا به تفاوت اين دو پرداختم.
مهم اين است كه در اين دفتر حذف‌ها كمتر به‌ورطه ي تفنن و تصنع غلطيده‌اند.
نكته‌ي قابل‌توجه ديگر هم استفاده‌ي توفيق‌آميز شاعر از اوزان بلند و كم استعمال است كه آن نيز جاي بررسي فراواني دارد.
ضمن آرزوي پيروزي و سربلندي براي سركار خانم مستشارنظامي ،ايرادهايي كه در اين مجموعه به‌ذهنم رسيد را ناگفته مي‌گذارم .چراكه حس‌كردم كه شاعر در اين مرحله‌ي گذار در حال حل‌كردن بيشتر اين مشكلات است.با اين اميد،دو غزل از اين مجموعه را كه حتما قبلا هم خوانده‌ايد،با هم مي‌خوانيم.


اين‌روزها شبيه خودم هستم،وقتي به نام كوچك من،من را…
وقتي صداي گرم شما باشرم ،آرام با ضمير (تو) اين زن را…

اين‌روزها شبيه خودم هستم ،آزادتر،رهاتر و عاشق‌تر
اين‌روزها كه لحن غريب تو در من دوباره حس سرودن را…

احساس‌مي‌كنم كه خدا انگار… اين دختر زل‌زده را اين‌بار…
احساس مي‌كنم كه خدا شايد،اين چشم‌هاي تيره و روشن را…

وقتي صدا،صداي تو باشد،عشق مثل نگاه ساده‌ي من خيس است!
وقتي در انتظار تو مي‌مانم،دلتنگ،لحظه‌هاي نبودن را…-

هرچند در هميشه ي من هستي،اما اگر نخواسته‌بودي هم
پركرده‌بود چشم نجيب تو،مستقبل و مضارع و قبلأ را

*
مي‌خواستم كه در دل من هرگز!مي‌خواستم كه هيچ‌كسي…اما
عطري جديد در غزلم پيچيد وقتي به نام كوچك من،من را…





خسته‌ام!خسته‌تر از،خسته‌تر از،خسته‌تر از…
هيچ‌كاري دگر از تو،دگر از من،دگر از…

گفته‌بودي كه اگر بگذرم از اين طوفان
گفته‌بودي اگر از شب،اگر از پل،اگر از…

و گذشتم، و گذشتي ،و گذشتند و گذشت
و گذشتيم و نمانده اثر از ما،اثر از…

پل شكسته‌است و دگر فرصت برگشتن نيست
مگر از آن‌طرف شب‌ها نوري…مگر از…

خسته‌ام!گفتم برگرد!نگاهم‌كن مرد!
بيش‌تر از اين نگذار مرا بي‌خبر از…

فرصتي نيست كه هرهفته بيايي…باشد!
فرصتي نيست كه هرماه…ولي گاه هر از…

-خسته‌ام!
-خسته نباشي گل‌من!باوركن:
دوستت دارم،دارم،دارم،بيشتر از…

  

نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٢