همسايه‌ها

سلام
فکر نمی‌کنم نيازی به توضيح داشته باشد.بله! باز هم سفر و تأخير و اين‌گونه مشكلات.
در مورد سفرهاي مختلف حرف هاي زيادي دارم اما فعلا مجالي نيست.چرا؟چون باز عازم سفر هستم.
در يكي از سفرهايي كه مدتي پيش به دعوت دوستان چهارمحالي به اين استان داشتيم،عصري را مهمان بچه‌هاي نازنين انجمن شعر بخش آلوني بوديم.اسم اين گوشه ي دنيا را شنيده‌بوديد؟اين بخش در حدفاصل شهرستان‌هاي بروجن و لردگان قرارگرفته و جالب اينكه در بطن خود استعدادهاي بالقوه‌ي فراواني را پرورده‌است.
فروتني و نجابت بچه‌هاي اين گوشه‌هاي بكر سرزمين ايران تنها دليلي است كه آنها را از عرصه‌ دور نگه‌مي‌دارد.
شعرهاي بسيار زيبايي از جوانان آلوني شنيديم كه در فالب‌هاي گوناگون سروده‌شده‌بودند.
براي نمونه غزلي از آقاي ميرزايي يكي از شاعران نوپاي آلوني را با هم مي‌خوانيم.

حرفم نمي‌شود شبيه خورشيد
شعرم سپيد نيست.ها ! ببخشيد
حالم به حال يك غزل شبيه‌است
از دست گفته‌هاي من نرنجيد
حالا كه در شلوغي خيابان
من ماندم و اين كوچه‌هاي ترديد
من در سكوت آينه نشسته است
من در خودش شكست،مرد،پوسيد
با اينكه از ستاره‌اي نگفتم
با اينكه از ستاره‌اي نگفتيد
دل بسته‌ام به روزهاي آخر
باشد كه عاشقانه‌تر برقصيد
دل بسته‌ام كه مي شود دوباره
از لابه‌لاي شب ستاره دزديد


  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٢