چند تا حرف کوچولو

سلام
۱-عماد خراسانی روز ۲۸ بهمن امسال در سن ۸۲ سالگی درگذشت.عماد را مي‌توان از افراد مؤثري دانست كه با استخدام زباني تازه‌تر و مضاميني روزمره سعي كردند راه غزل را به عرصه‌هايي نو باز كنند.ذوق سرشار و طنز بي‌بديل از برجسته‌ترين خصوصيات اوست.روانش شاد.
۲-خيلي از دوستان خواسته‌بودند كه در مورد سفر بم گزارشي بنويسيم.جانم برايتان بگويد كه با برخوردهايي كه از طرف بعضي‌ها شد،قبل از سفر متوجه‌شدم كه نبايد فراخوان عمومي مي‌داديم.عزيزي نوشته‌بود :”با توجه به سوابق برگزاركنندگان (و قاعدتا منظورش سوء سابقه بوده)در برگزاري همايش‌ها ما در اين برنامه شركت نمي‌كنيم،اگرچه دلمان با بم است.“اشاره‌ي ايشان ظاهرا به كنگره‌ي ميلادآفتاب بوده‌است كه من بيچاره در آن هيچ مسئوليتي نداشتم و فقط به خاطر دوستان چهار روز خواب را بر خودم حرام كردم و تنها فرد ناراضي كنگره هم حضرت ايشان بوده‌اند.دوست عزيز من!تو كه دلت با بم بود!كجاي كارت براي حضور در بم به من گير بود؟ومن دربم قرار بود چه‌كنم كه سوء سوابقم نمي‌گذاشت؟من برسر مزار ايرج هم گفتم كه جاي خيلي‌هايي كه نيامده‌اند خالي‌است ولي مهم آن‌هايي هستند كه آمده‌اند.همه‌ي آنچه بم براي من داشت،بيشتر از همه‌ي نگراني‌هايي بود كه براي اين پيشنهاد كشيدم.عزيز دلم!من با دوستانم قرار گذاشته‌بوديم كه سري به اين شهرستان بزنيم .آنها گفتند كه برنامه را عمومي‌تر كنيم و من هم فقط يك پيشنهاد دادم.از بچه‌هايي كه با ما بودند بپرسيد كه غير از جمع‌كردن آشغال‌هاي كف اتوبوس و حرص‌خوردن‌هاي مدام و خجالت‌كشيدن پياپي چه افتخاري نصيب من شد.اما افتخاري بيشتر از اين را هم انتظار نداشتم.مشكل تو اين بود كه در بم به كسي سكه نمي‌دادند.در بم هتلي نبود.براي رفتن به بم بليط هواپيمايي نمي‌فرستادند و در بم آدم با خودش مواجه مي شد و خيلي چيزهايي كه فراموش مي‌كند.از لطف بي‌دريغ دوستان نازنينم محمدرضا طغرلجردي(اهورا)حامد عسگري ،سيدعلي ميرافضلي و تك‌تك بچه‌هايي كه بي‌دريغ با ما همراه‌شدند و ديگراني كه به لحاظ مشكلاتي نتوانستند با ما باشند ولي همراه بودند،ممنونم.سعيد بيابانكي نيز مطلبي در مورد اين سفر نوشته كه مي‌توانيد در وبلاگش بخوانيد.
۳-به‌زودي دو،سه مجموعه‌ي غزل از بچه‌هاي اصفهان به بازار خواهد آمد.۱-نه ترنجي،نه اناري از سعيد بيابانكي ۲-يكي از كلاغ‌ها كم‌شد از حميدرضا وطن‌خواه و ۳- اينك تو در مقابل من ايستاده‌اي از عباس كيقبادي.فكر مي‌كنم هركدام از اين سه‌مجموعه در نوع خودش قابل‌توجه قرار خواهدگرفت و خصوصا مجموعه‌ي حميدرضا وطن‌خواه كه كارهايش را در سكوت محض نوشته و كمتر كسي را به شنيدن و خواندنش مهمان‌كرده‌است.منتظر باشيد.
۴-به‌تازگي دوشاعر غزل‌سراي نازنين ديگر هم به جمع ما پيوسته‌اند.غلامعلي شكوهيان با وبلاگ لبريز و علي‌اصغر عليزاده با وبلاگ سمفوني آثارشان را پيش چشم گداشته‌اند.مطمئنا غزل‌هاي زيبايي را در اين دو وبلاگ خواهيد يافت.
۵-اين قضيه‌ي كنگره‌ي رشت هم خيلي باحال بود.متن نامه جناب واقع‌طلب را مي‌توانيد در وبلاگ غزل معاصر بخوانيد.البته اگر اصل نامه به دستتان نرسيده باشد.دوستان رشتي مطمئن باشند كه حساب هيچ‌كسي به‌پاي ديگران نوشته‌نخواهدشد.در ضمن بنده بعدازظهرروز ۱۸ اسفند مهمان دانشگاه گيلان هستم.اگر دوستان عزيز لطف كنند و سعادت ديدارشان را نصيب من كنند،خوشحال و سپاسگزار خواهم‌بود.
۶- فعلا نكته‌ي ديگري به ذهنم نمي‌رسد مگر اينكه برايتان غزلي بنويسم.اخيرا به اين فكر افتاده‌ام كه وبلاگي شخصي هم راه بياندازم و در آن شعرها و ترانه‌هايم را به نقد بگذارم.راستي آنهايي كه كاست ”هواي حوا“ با صداي ناصرعبداللهي را شنيده‌اند،لطفا نظراتشان را دريغ‌نكنند.
۷-خواهر خوبم خانم مريم حسيني در حال راه‌اندازي وبلاگ ”غزل طنز “ هستند.دوستاني كه در اين زمينه مطلبي دارند،دست به‌كارشوند.

اي آسمان! مگر دل ديوانه‌ي مني
كاين‌گونه شعله مي‌كشي و نعره مي‌زني؟
نالان و اشك‌بار مگر عاشقي و مست
با خويشتن چو ما مگر اي دوست دشمني؟
طبع بتاني؟ اي كه چنين در تغيري!
يا خاطرات عمر كه تاريك و روشني
چون من رواست هرچه بسوزي كه بي‌سبب
بدنام دهرگشته اي و پاك‌دامني
من مستم و تو نعره‌زن،امشب حكايتي‌است
ميخانه‌ات كجاست كه سرخوش‌تر از مني؟
چون زير خاك تيره شدم،ياد من بكن
هرجا كه حلقه ديدي دستي به گردني

عمادخراساني

”الف‌بي“
تو باز اول شعرم رسيده‌اي چون ” آ “
به احترام تو من ”م“ مي‌شوم حالا
همين كه ”م“ در اين بيت مي‌رسد به ”الف“
به‌جاي قافيه لم مي دهد در اينجا ”ما“
و ما به ”من“ و ”تو“ تقسيم مي‌شود يعني:
من:آ تو:آ همه‌ي حرف‌ها ولي اينجا -
براي ديدن ما شكل حرف ”ه“ شده‌اند
دو چشمشان به من و توست:واي { واي...! آ آ ...
ه ه ه ه ه ه ه ه حروف مي‌خندند
”ه“ي نگاه دوچشمش به ماست واويلا
حروف پشت سر ” آ “ كه حرف مي‌سازند
دو ” آ “ به بيت ششم مي‌رسند از ”بالا“
حروف پشت سر... ” آ “ مصمم است انگار
شبانه ترك كند شهرك الفبا را

...و قهركرده‌ام از شهر لاجرم جاي
”الف“ عوض‌شده در نبش بيت‌ها با ” ي “
به ساكنان ”الف‌بي“ مگو كه من بودم
براي شهر الفبا شبيه يك پايه
تو هم ببخش مرا چون‌كه بايد عرض كنم
رسيده‌است به پايان كار آقاي...

عليرضا بديع

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٢