عشق ، امـــــــــّـاي كـــــــوچــكـي دارد

تو هيچ‌وقت نخواهي رسيد از دريا
به شكل يك پري نازنين ديگر يا…
به شكل هر غزلي كه دل تو خواست بيا
كه اين دل شوريده گرفته از دريا
تو بر كدام حرم يا كدام بخت بلند
نزول كردي در هيأت كبوتر يا –
كدام ثانيه خواهي نشست بر دفتر
كه خاك راهت را با دو ديده‌ي تر… يا –
چه باشكوه و چه تلخ‌است آسمان وقتي
كه اوج مي‌گيرد يك پري بي‌پر… يا –
و يا هزار سؤال بدون پاسخ را
به كوه بسپارم يا به باد يا دريا؟
تو نيستي و غزل حال ناخوشي دارد
ترا گريسته هربيت دربه‌در ، درياب –
اي خداوند شعر اي دو چشم قشنگ
ببين چه كرده با من نگاه تو پريا !
تو هيچ‌وقت نخواهي‌رسيد پس بي‌تو
چه فرق مي‌كند اينجاست بيت آخر يا …

حسين حسيني


گرچه ديروز او بزرگ نبود،گرچه فرداي كوچكي دارد
برنمي‌گردد از تصور خويش،دل‌خوشيهاي كوچكي دارد
مثل تنهايي صدف در موج او دلش از خودش بزرگتر است
تو ولي جا نمي‌شوي در آن ، اين قفس جاي كوچكي دارد
ساكنان اتاق‌هاي دلش سال‌ها مي‌روند و مي‌آيند
هيچ‌كس گم‌نمي‌شود در آن بس‌كه دنياي كوچكي دارد
او دلش مثل ساحلي تنهاست آه اصلا دليل خوبي نيست
كه بخواهي از آن فرار كني چون كه درياي كوچكي دارد
مي‌گريزد به‌خانه مي‌آيد ساكت و عاشقانه مي‌آيد
بي‌دليل و نشانه مي‌آيد اشك امضاي كوچكي دارد
شايد از آسمان بيفتد و باز در كويري بزرگ بنشيند
قمري خسته‌اي كه مي‌گويند پر زيباي كوچكي دارد
ماندنت را گريستي امّا مي‌تواني نايستي امّا
تو كه مجبور نيستي امّا… * عشق امّاي كوچكي دارد
پيش از آني كه پيش‌تر بروي تند مانند بادها بدوي
از تو مي‌‌خواهد از خودش بشوي چه تقاضاي كوچكي دارد
شايد اين گنگ خواب‌ديده تو را نكشاند به خواب خود امّا
هرگز از خواب برنمي‌خيزد آنكه رؤياي كوچكي دارد

*وامي از نغمه مستشارنظامي

آرش فرزام صفت



ابراهيم‌جان اسماعيلي
خبر برگزار نشدن سومين كنگره غزل را در «غزل امروز» و نامه‌ي حضرت وافع‌طلب را در «غزل معاصر» ديدم.
ظاهرا دعاي خالصانه دوستان گيلاني كارگر افتاده و خوشبختانه در ميان بهت و حيرت همگان ! كنگره‌ي سوم غزل برگزار نشد.براي جنابعالي و ساير دوستاني كه در دو دوره‌ي قبل به رشت تشريف آورديد لازم نيست توضيح‌دهم كه چرا خوشبختانه ! و بقيه‌ي عزيزان هم با دريافت نامه‌ي استاد كه شعرشان را لايق دعوت به كنگره ندانسته‌اند ،حالا مي‌فهمند چرا خوشبختانه !!
كنگره‌ي قبل (دوم) كه با جمع‌آوري كمك‌هاي ميليوني از استانداري و شهرداري و ارشاد و مسجد محل و … به‌طرز كاملا ناآبرومندانه‌اي ! برگزارشد و حتا هزينه‌ي اياب و ذهاب دوستان مدعو پرداخت نشد (بگذريم از مشكلات اسكان و تغذيه و …)براي شاعران عديده‌ي گيلاني كه خوشبختانه دامنشان از اين بساط پاك‌است،چيزي به‌جز شرمندگي باقي‌نگذاشت و بنده و ساير دوستان به همه‌ي شاعران آشنا توصيه‌كرده‌بوديم كه با لحاظ مشكلات فوق ، شعر بفرستند ولي…
كنگره‌ي سوم تاجايي كه بنده اطلاع دارم ،قرار بود اواخر دي برگزار شود و ظاهرا تعداد زيادي شعر و كتاب شعر به دبيرخانه‌ي كنگره (بخوانيد منزل شخصي استاد) فرستاده‌شده و هيأت داوران و مجمع عمومي ! (بخوانيد حضرت استاد واقع‌طلب) تصميم قطعي به برگزاري كنگره داشتند اما ظاهرا كيسه‌ي دوخته‌شده براي اين كنگره پر نمي‌شود و لاجرم گناه‌ها به گردن شاعران جوان و ديوار كوتاه غزل‌معاصر مي‌افتد.
بنده(به عنوان يكي از شاعران استان ) از توهين بزرگ و جفايي كه در حق شاعران غزلسراي جوان شده شرمنده ام و عرض معذرت دارم!
به دوستان اطمينان مي‌دهم كه كنگره غزل رشت به‌هيچ‌يك از جريان‌هاي شعري استان گيلان وابسته نيست.اميدوارم پيشكسوتان غزلسراي گيلاني و شاعران غزلسراي جوان روزي بتوانند فارغ ازسوداي نام و نان همايشي درخور نام گيلان و شاعران گيلاني برگزاركنند و بتوانيم ميزبان همه‌ي شاعران نالايق ! جوان باشيم.«غم نان اگر بگذارد…»


ارادتمند : آرش فرزام‌صفت - رشت



  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٢