نوروزتان شادباش

برای همه سالی سر شار از موفقيت و شادی آرزو می کنم

و اما اولين غزل سال ۸۳ :

 

تو سرخ شدي مثل همیشه و من این بار

 

ای دختــر همسـایه دیـوار  به  دیـوار

 

 آغوش کشیدم سر بی رو سریت را

 

لپهات نینداخت گــــــل انگار نه انگار !

 

چشمان پر از شیطنت و شرم تو ماندست

 

بی پلک زدن خیره به من ،خوابی و بیدار

 

از قرمز خشکیده ی لبهات شکفتست

 

بـر پیـــرهن خـاکی تو سرخی گلنار

 

پیچیده به هم خانه و کاشانه ی این شهر

 

در هیات یــک چـارقد خـونی گلـدار

 

*

ای کاش میان من و تو فاصله میماند

 

من  اینور  دیوار  و  تو  آنور  دیوار

 

                                                            (احسان نوری)

 

 

احسان اين غزل را در اولين روزهای پس از حادثه بم نوشت . در گردهمايی شاعران در بم به مناسبت چهلمين روز در گذشت جمعی از هموطنانمان وقتی دوستان در حال پرسه در خرابه ها بودند . احسان کاغذی را از اتفاق به يادگار از خرابه ای بر میداردو ...

 در زير تصوير اين نامه را برايتان می گذارم

 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸۳