نه ترنجی نه اناری

سلام
سومين مجموعه‌ي شعر سعيد بيابانكي (گزيده شعرهاي ۷۶ تا ۸۱)با نام نه‌ترنجي نه اناري در روزهاي پاياني سال ۱۳۸۲ از زير چاپ بيرون آمد.اين مجموعه در ۸۴ صفحه ، در قطع پالتويي و بر روي كاغذ گراف توسط انتشارت نقش مانا منتشرشده و شامل سه بخش است.بخش اول تحت عنوان ”اي گنج نوشدارو“شامل ۵ غزل در حال‌وهواي مذهبي‌است.در بخش دوم كه عنوان كتاب را بر پيشاني‌دارد،۲۶ غزل با مضامين عاشقانه و اجتماعي و ... پيش‌روست و سومين بخش كه ”ساعت‌پنج“ نام‌دارد،۴ چارپاره و يك مثنوي را در بر مي‌گيرد.
خسرو احتشامي غزلسراي نام‌آشناي اصفهاني در مقدمه‌ي كوتاهي بر اين كتاب به برخي ويژگي‌هاي شعر بيابانكي اشاره‌كرده‌است.
طبق قول‌وقرار قبلي به‌زودي مصاحبه‌اي با سعيد بيابانكي خواهيم‌داشت.
در ضمن منتظر مجموعه‌هاي ”يكي از كلاغ‌ها كم‌شد“ سروده‌ي حميدرضا وطن‌خواه و ”اينك تو در مقابل من ايستاده‌اي“ به قلم عباس كيقبادي باشيد.

اما دو غزل از مجموعه‌ي نه‌ترنجي،نه اناري:

چه بهاري‌است كه آفت‌زده فروردينش
و لجن مي‌چكداز چارقد چركينش

چه بهاري‌است كه مي‌آيد و زهرابه‌ي مرگ
دم‌به‌دم مي‌چكد از داس شقايق‌چينش

چه بهاري‌است كه جاي گل و آواز و درخت
خرمني خرملخ انداخته در خورجينش

چه بهاري‌است كه در دايره‌اي از كف و خون
چون گلي يخ‌زده پر ريخته بلدرچينش

داد از اين كرگدن وحشي صحراپيما
ياد پاييز به‌خير و كهر نوزينش

ما كه چون زاغچه‌ها سرخوش و خندان بوديم
با زمستان و درختان بلورآجينش

دست دهقان گنهكار تبرباران باد
تا دگربار اجابت نشود آمينش




و غزل دوم:

بوي گيسوي تو را نيمه‌شب آورد نسيم
تازه‌شد در دل من ياد رفيقان قديم

جام اندوه مرا ياد تو كوبيد به سنگ
زنگ آواز مرا بوي تو آغشت به سيم

تا به‌كي خيمه‌گهت جنگل و كوه‌است و درخت
رحمتي بر من گرمازده اي ابر كريم!

دست تاريك مرا روشن و نوراني‌كن
اي گريبان تو همزاد گريبان كليم

زاهدم گفت:زن افسونگر و شيطان‌صفت است
آي مردم! بگريزيد زشيطان رجيم

تو چه شيطان رجيمي كه پس پيرهنت
چشمه ي شير نهان‌است چو جنات نعيم

تو چه شيطان رجيمي كه گه بوس و كنار
مي چكد از دو لبت شربت رحمان و رحيم

گر تو اي كوكب خاموش خودي بنمايي
ماه و خورشيد بريزند به پايت زر و سيم

باكم از دوزخ و از دوزخيان نيست ولي
غم هجران تو آن‌روز عذابي‌است اليم

مي حرام‌است مگر رقص‌كنان در شب قدر
”فتوي پير مغان دارم و قولي‌است قديم“

دشت ارزاني‌ات اي تنگ نظر ما را بس
جامي و تاري و ياري و همين كهنه‌گليم...



  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۳