من با طنين خود بخشی از خاطرات تاريخم

سلام دوستان!


اميدوارم شاد و تندرست باشين.
اول از همه يه خبر داغ داغ. داغ اول يعني اينكه هنوز اين خبر دست اول مونده و داغ دوم يعني اينكه بعضي‌ها اين خبر را كه بشنون داغ مي‌كنن. خبر هم اينكه:
با پيشنهاد و پيگيري يك مؤسسه علمي، فرهنگي در آمريكا ستاره‌اي در کهکشان راه‌شیری به نام بلند «حسين منزوي»اختصاص يافت.يعني اينكه از اين به بعد ما در آسمان ستاره‌اي داريم به نام او. به نام پلنگي كه با نيروي عشق به آنچه كمتر كسي دست‌يافته‌،دست يافت.اطلاعات كامل‌تري از قبيل تصوير اسناد اين نامگذاري و آدرس نجومي ستاره را به‌زودي ارائه خواهم‌كرد.
روز سه‌شنبه انجمن شاعران جوان اصفهان مراسم بسيار بشكوهي را در تجليل از اسطوره‌ي بي‌همال غزل معاصر ايران «حسين منزوي» برگزار خواهدكرد.محل برگزاري اين همايش كتابخانه‌ي مركزي شهرداري اصفهان و زمان آن ساعت 5 بعدازظهر خواهد بود.در اين مراسم خانواده‌ي محترم منزوي نيز حضور خواهنديافت.
روز چهارشنبه‌ي اين هفته نيز وزارت فرهنگ و ارشاد يادماني در شهرستان زنجان برگزار مي‌كند تا شايد بخشي از دين هميشگي همه را به «حسين منزوي»اداكند.شنيده‌ام كه قرار است خيلي از آقايان هم تشريف بياورند.پيشاپيش مي‌خواهم بگويم كه اين جماعت بايد از همين حالا منتظر حرف‌هاي من يكي باشند.بقيه را نمي‌دانم.ظاهرا بعد از آن همه آزار جسمي و روحي‌اش در طول زندگي حالا هم دست‌بردار نيستند.
صبح روز جمعه‌ي آينده نيز مراسم سنتي چهلمين روز پرواز او در زنجان و به همت خانواده‌ي عزيزش برگزار مي‌شود.
اما بعد…
روزهاي پاياني هفته‌ي گذشته براي جماعت وبلاگي و خصوصا وبلاگيست‌هاي شاعر و بازهم خصوصا براي شاعران غزل‌سرا روزهاي خوشي بود.مسابقه‌اي كه پارسال با همت وپيگيري فرهاد نازنين برگزارشد،نمونه‌ي موفقي بود براي اينكه پرشين‌بلاگ اين‌بار متولي شود و مسابقه‌ي مفصل‌تري را در سه‌بخش برگزار كند.حتما در جريان ماوقع قرارگفته‌ايد كه امسال سقف جوايز به حدود پنج‌ونيم ميليون رسيد.من اين اتفاق را پيش‌تر و بيشتر از هركس به فرهاد صفريان نازنين تبريك مي‌گويم و در مرحله‌ي بعد از هاني رضوي عزيز به‌خاطر تقبل همه‌ي زحماتي كه واقعا به‌جان خريد سپاسگزاري مي‌كنم.در مورد داوري حرف‌هايي كلي دارم كه شايد بعدا بنويسم اما مهم‌تر از همه‌چيز نفس ماجرا بود كه اتفاق افتاد.اميدواريم كه اين اتفاق سال به سال خجسته‌تر باشد.
حرف‌هاي ديگر هم شايد وقتي ديگر…
اما دو غزل.اولي غزل منتشرنشده‌اي از حسين جلال‌پور نازنين است كه به من لطف شده‌است.با هم مي‌خوانيم.

بوي كسي كه خشك‌شده لاي دفترم
پيچيده در فضاي اتاق مجاورم
پيچيده در اتاق «كسي نيست» بويشان
بايد از اين معادله سر در بياورم
زيبايي تو كوچه‌ي ما را گرفته‌است
اين هم به گفته‌ي تو زيادي‌است از سرم
تنها صدات توي هوا ايستاده‌بود
آوردمش اتاق نشسته برابرم
حالا كنار پنجره‌ي اين اتاق تلخ
وردست چاي و قل‌قل داغ سماورم
در كيف اين هواي به‌اين‌شكل دور خود
مي‌پيچد و به‌حرف مي‌آيد:
پشت كدام كلمه سرك مي‌كشي به متن؟
روي كدام جمله هواي تو زد سرم؟
كه من به ديدن كلماتي به شكل تو
در ساختار هر كلمه دست مي‌برم
اما دري به ديدن تو وا نمي شود
اين سعي مرده‌ايست كه پشت همان درم
:«اين لرزه‌ي صداي زمستاني آشناست
اين را شنيده‌ام م م من از د دفترم»
اين جمله را كه توي گلوي تو روشن‌است –
از سال‌هاي قبل به‌اين جمله‌مي‌برم
«نقطه تمام اين غزل آخر من است.

و اما غزل بعدي از نفس‌تازه اي است كه مدتي‌است در اصفهان ما شنيده‌مي شود.
«عليرضا آزادي متولد 1364 است و دوره‌ي پيش دانشگاهي را به‌تازگي به‌پايان رسانده است.او با اينكه تازه 18 ماه‌است كه مي نويسد،اميدهاي بسياري را در غزل و ترانه برانگيخته است.اميدواريم كه روز به روز از او بيشتر و بهتر بشنويم.غزل زير از اوست.

چادرسياه روي سرت،مثل اينكه … آه
مهتاب مي شوي وسط يك شب سياه
من حوض مي شوم و تو لبريز مي شوي
حالا طلوع مي‌كني از مشرق گناه
خورشيد مي شوي و مرا خيره‌ مي‌كني
مهتاب مي شوم كه فقط هي تو را نگاه
گفتي غروب هم كه بيايد نمي‌روي
اما غروب آمد و رفتي و هيچ‌گاه…


دختر تمام كوچه ي مان را قدم‌زنان
با چشم‌هاي خيس و نگاهي كه گاه‌گاه
با چشم‌هاي منتطرم مي نويسمت
چادر سياه روي سرت مثل اينكه آه…

شاد و تندرست و رستگار باشيد.

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۳