غزلی که براتون می نویسم برای خیلی ها نوبره.

این غزل را استاد اردیبهشت پارسال نوشتند. می تونیم بعد از خوندن این غزل تأسف بخوریم که اگر حسین منزوی پرنمی کشید تازگی های غزل بیشتر و بیشتر می شد.

 

شکوفه های هلو رسته روی پیرهنت

دوباره صورتی صورتی است باغ تنت            

دوباره خواب مرا می برد که تا ببرد

به روز صورتی ات - رنگ مهربان شدنت

چه روزی ، آه چه روزی! که هر نسیم وزید

گلی سپرد به من پیش رنگ پیرهنت

چه روزی ، آه چه روزی! که هر پرنده رسید

نُکی به پنجره زد پیش باز در زدنت

تو آمدی و بهار آمد و درخت هلو

شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنت

درخت شکل تو بود و تو مثل آینه اش

شکوفه های هلو رسته روی پیرهنت

و از بهشت ترین شاخه روی گونه ی چپ

شکوفه ای زده بودی به موی پرشکنت

پرنده ای که پرید از دهان بوسه ی من

نشست زمزمه گر روی بوسه ی دهنت

شکفته بودی و بی اختیار گفتم :آه !

چه قدر صورتی صورتی است باغ تنت !

 

باور می کنید که اون درخت هلو بعد از رفتن استاد  بدون دلیل موجهی داره خشک می شه ؟!

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۳