راستش را بخواهيد،دوستان ما يك تذكر غيرآيين‎نامه‎اي دادند در 2 بند و به شرح ذيل:‏
‏1-چرا از بانوان محترمه غزلي نمي‎نويسيد؟مگر شما نمي‎دانيد فمينيسم ‏يعني‎چه؟مگرشما ادعاي نوانديشي نداريد؟ومگر...‏
‏2-مواظب باشيد تعادل جغرافيايي،در انتخاب شاعران عزيز حفظ شود.‏
اي به چشم.مامخلص تمام نسوان محترمه و شاعران غزلسراي عزيز غيراصفهاني ‏هستيم.آن هم از نوع دربست.اما راستش را بخواهيد ،تا آثار ارسالي دوستان از طريق ‏پست نه‎چندان پيشتاز جمهوري اسلامي به دست ما برسد،مجبوريم كه بسوزيم و ‏بسازيم.پس شما هم فعلا با ما راه بياييد تا ببينيم چه مي‎شود.اين‎بار از يك شاعره‎ي ‏غيراصفهاني مي‎نويسيم.‏

نجمه زارع
اهل قم
آنچه ما از او ميدانيم همين است وبس به‎اضافه‎ي اينكه دانشجوست و در همدان ‏تحصيل مي‎كند(تازه اگراشتباه نكرده باشيم).‏
البته يك چيز ديگر هم درباره‎ي او مي‎دانيم و مطمئن هستيم.او غزل را خوب ‏مي‎شناسد و خوب مي‎سرايد .‏
آنچه ازآثارايشان در دسترس ما بود ،فقط 2 غزل بودكه همان دو را مي‎آوريم.حالا ‏اگردوستان هردوي اين غزلها را بارها شنيده‎اند،زحمت بكشند و نشاني ما را به خانم ‏زارع بدهند تا در اسرع وقت نسبت به درج آثار تازه‎تر ايشان اقدام كنيم.مهم ،اين بود ‏كه از ايشان نامي برده‎شود.‏

غم كه مي‎آيد،درو ديوار شاعر مي‎شود
در تو زنداني‎ترين رفتار،شاعر مي‎شود
مي‎نشيني چند تمرين رياضي حل كني
خط‎كش و نقاله و پرگار شاعر مي‎شود
تا چه حد اين حرفها را مي‎تواني حس كني
حس كني دارد دلم بسيار شاعر مي‎شود؟‏
تا زماني با توام انگار شاعر نيستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر مي‎‎‎‎‎شود
باز مي‎پرسي چطور اين‎گونه شاعرشد دلم؟‏
تو دلت را جاي من بگذار شاعر مي‎شود
گرچه مي‎دانم نمي‎داني چه دارم مي‎كنم
از تو مي‎گويد دلم هربار شاعر مي‎شود



تو نيستي و اين درو ديوار هيچ‎وقت...‏
غير از تو من به هيچ‎كس انگار هيچ‎وقت...‏
اينجا دلم براي تو هي شور مي‎زند
از خود مواظبت كن و نگذار هيچ‎وقت...‏
اخبار گفت شهر شما امن و راحت است
من باورم نمي‎شود،اخبار هيچ‎وقت...‏
حيفند روزهاي جواني،نمي‎شوند
اين روزها دو مرتبه تكرار هيچ‎وقت
من نيستم بيا و فراموش كن مرا
كي بوده‎ام برات سزاوار؟!‏‎…‎هيچ‎وقت
بگذار من شكسته شوم توصبور باش
جوري بمان هميشه كه انگار هيچ‎وقت...‏


  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٢