هفتادي‎ها

روزهاي بهار و تابستان 1377 در كتابخانه ابن‎مسكويه اصفهان گرم رباعي‎ها ‏و مثنوي‎هاي جواني بود كه هنوز 19 سالگي‎اش را مي‎گذراند.كم‎كم معلوم ‏شد كه قريحه‎ي ظريف او در غزل نيز كارخودش را خوب انجام مي‎دهد. ‏دغدغه‎هاي مذهبي اودر شعرش نمايان بود واز قضا او در شعرهاي مذهبي‎اش ‏شاعرانه‎تر از بسياري از شاعران مذهبي رسمي! مي‎سرود.اولين حضور جدّي او ‏كنگره نخستين هرمزگان بود كه درآذرماه 1378 اتفاق افتاد.دوماه بعد ،او به ‏همراه سه‎نفر ديگر از غزلسرايان جوان اصفهاني به اولين كنگره غزل ايران در ‏رشت دعوت شدند.او در اين كنگره هم گل‎كرد و كم‎كم به پاي ثابت همه‎ي كنگره‎ها تبديل شد.درجشنواره دانشجويي كرمانشاه حضور يافت.در اولين ‏جشنواره شعر علوي جزو برگزيدگان بود.دومين كنگره هرمزگان باز هم ‏ميزبان او بود و...
او حالا يكي از چهره‎هاي شناخته‎شده در بين غزلسرايان جوان است وهنوزهم ‏اگرچه كم،ولي مؤثر مي‎سرايد.كمتر علاقه‎مندي پيدا مي‎شود كه غزلهاي ‏معروف “نيامدي”و“آدم”اورا از بر نداشته‎باشد .‏
‏ اين روزها مسئول جلسه‎ي ادبي آفتاب انديشه است و هر عصر چهارشنبه ‏بهانه گردآمدن تعدادي از جوانان شاعر اصفهان را فراهم مي‎كند.
‏مهدی جهاندار ترمِ‎های پاياني كارشناسي ادبيات فارسي را در دانشگاه آزاد نجف‎آباد مي‎گذراند.
سعي كرديم غزلهايي كه از او انتخاب مي‎كنيم حتي‎المقدور تازه باشند تا ذائقه‎ي ‏دوستان را بيشتر خوش بيافتد.‏



درمانده مانده‎ام دو سه هفته‎است اي پري
با ما نمي‎نشيني و با ما نمي‎پري
آري منم همان كه فراموش كرده‎اي
آيا مرا هنوز به خاطر مي‎آوري؟‏
بعد از تو،من همين غزل نيمه‎كاره‎ام
تكراري و ورق‎ورق و پوچ و سرسري
تو بي‎گمان همان غم عشقي كه خواجه گفت
‏“كز هر زبان كه مي‎شنوم نامكررّي”‏

آن شب كه با تو پرزدم و عاشقت شدم
باور نداشتم كه تو از جنس ديگري
باور نداشتم كه تو با ما غريبه‎اي
باور نداشتم كه تو اينجا مسافري
باور نداشتم به همين راحتي مرا
اينجا به حال خود بگذاري و بگذري

‏“گفتي كه پير و خسته‎دل و ناتوان شدم”‏
امّا دروغ بود،تو از من جوانتري
زيرا هنوز هم كه هنوزاست عاشقي
زيرا هنوز هم كه هنوزاست دختري
اي آرزوي مرده در اعماق زنده‎رود
يادت به خير دختر زيباي بندري




اي روسري‎ات سِت‎شده با ناخنت آبي
آنقدر جواني تو كه پيراهنت آبي
لبهاي نه‎ماهي‎شده‎ات،قرمز روشن
چشمان نه دريا شده‎ي روشنت آبي
دريايي و دريايي و دريايي و دريا
اي دامنت، اي دامنت ،اي دامنت آبي
در بركه‎ي عريان تنم آب‎تني كن
مرغابي من ،ماهي من، اي تنت آبي
چون رود گذشتي،نه سلامي،نه عليكي
هم آمدنت آبي و هم رفتنت آبي





  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٢