رودكي را غزل چشم تو نيما مي‎كرد

يكي از جدّي‎ترين تشكّل‎هاي ادبي اصفهان در سالهاي پس از انقلاب ،انجمن ‏ادبي كمال بوده است و بخش عمده‎ي اين بودن را مردي رقم زده كه ‏مسئوليت اصلي آن جلسه را به عهده داشته است.سعيد بيابانكي مي‎گويد:“ ‏من كه دنبال نگاه‎هاي تازه مي‎گشتم ،به همه مي‎گفتم كه نمي‎دانم او كيست ‏ولي هركه هست درست مي‎گويد و شعر نيز همان است كه او مي‎گويد.”‏
اين“او”كسي نيست مگراستاد محمد مستقيمي كه با اسم شعري ‏‏“راهي”مي‎نويسد.از حدود 30 سالگي كمتر غزل نوشته ولي غزل را خوب ‏مي‎شناسدو در جايگاه نقد به‎خوبي يك منتقدحرفه‎اي غزل،اظهار نظر مي‎كند.‏
در همان انجمن ادبي كمال كم‎كم شكوفه‎هاي غزل امروز اصفهان دميدندكه بارزترين ‏آن چهره‎ها شهرام محمدي(آذرخش)و سعيد بيايبانكي شدند.ديگراني هم در ‏اين راه شايستگي‎هاي خودشان را نشان دادند كه از آن جمله مي‎توان به ‏زنده‎ياد مرتضي داوري(فرياد)اشاره‎كرد.بعدها انجمن ادبي كمال پلمب شد و ‏عصرهاي يكشنبه‎ي چهارباغ اصفهان حضور شورانگيز300 نفر علاقمند را به ‏خاطره‎ها سپرد.استاد راهي فعاليتش را در حوزه‎ي هنري پي گرفت تا با تكفير ‏دوستاني كه دانش او را برنمي‎تافتند روبرو شد.شعرهاي او بهانه‎ي جمجمه‎هاي ‏نحيف را فراهم‎كرده‎بودند.اما استاد عزيز و نازنين ما ،هيچوقت معلّمي را ‏رهانكرد.بعدها در فعاليت‎هاي ادبي آموزش‎وپرورش و انجمن‎هاي گوناگون از ‏جمله در كتابخانه‎ي ابن‏مسكويه،اين تعليم ادامه‎يافت و نهايتا به جلسات هفتگي ‏بنياد فرهنگي اميني كشيده‎شد.اين بار هم همه‎چيز به‎خوبي پيش مي‎رفت كه با ‏تغيير مديركل ارشاد اصفهان،اين جلسه نيز به تعطيلي كشيده‎شد.شايد خيلي از ‏دوستان در ذهن‎شان تصوركنند كه در اصفهان زيبا همه‎چيز مرتب است ولي ‏بايد عرض كنيم كه اداره‎ي كل ارشاد اصفهان هيچگونه مسئوليت پذيري در ‏قبال ادبيات ندارد.برگزاري همايش‎هاي فصلي ادبيات نيز تنها بهانه‎اي است كه ‏چندين نفر طفيلي‎خوش‎سفر به همراه تعداد معدودي از چهره‎هاي قابل توجه ‏‏،راهي اصفهان شوند .به هرحال از اداره‎كل ارشاداسلامي اصفهان به‎خاطر اين ‏همه بي‎مسئوليتي وبي‎قيدي ممنونيم.بگذريم‎...‎
يكبار ديگر هم ذكر مي‎كنيم كه بزرگترين شاخصه‎ي استاد،اخلاق معلمي ‏ايشان است كه هر گريزپايي را به راه مي‎آورد.از او ممنونيم كه با صبر و ‏اشتياق ما را شنيد و فهميد.در روزهايي كه حضرات اساتيد!غزل‎نوشتن‎هاي ما ‏را بي‎پروا جفت‎كردن در و تخته مي‎خواندند،او هميشه راهنمايي‎مان كرد تا ‏بمانيم، باشيم وامروز سپاس او را به‎جا آوريم.‏
او زاده‎ي يلداي 1330 دردل كويري منطقه خوروبيابانك است.با يغماي ‏جندقي نسبتي دارد.سالهاي جواني را به خدمات اداري گذرانده ولي درست ‏همان سالها دانسته كه گلش از خاك ديگري‎است و پس از اخذ مدرك ‏كارشناسي ادبيات،مشغول تدريس شده‎است. مدرك‎كارشناسي ارشد ادبيات ‏فارسي را بعد از بارها قبولي و محروميت،در سن 50 سالگي از دانشگاه ‏اصفهان اخذكرد در حالي كه آنها كه در جلسه‎ي دفاع حاضر بودند به شك ‏مي‎افتادند كه آيا جاي استاد و دانشجو عوض نشده است؟و تا به‎حال متاسفانه ‏تنها يك مجموعه‎ي 80 صفحه‎اي ازآثار او با نام “آسمان را بالاتر بياويز”به ‏چاپ رسيده‎است.(نشرموعود-1375) و قرار است كه ساير سروده‎ها و ‏داستان‎هايش در آلمان به چاپ سپرده‎شود. ‏
بارهادر مراسم شعرخواني متفاوت ،تعجب كساني چون محمدحقوقي و سيمين ‏بهبهاني را برانگيخته تا بدانند كه هنوز شعراصفهان در نفس امثال او زنده‎است ‏و ماهميشه به اين فكركنيم كه قطعا اگر او مركزنشين شده‎بود،حالا چهره‎اي ‏كاملا شناخته‎شده بود.براي وجود نازنينش آرزوي تندرستي داريم و اميدواريم ‏كه بتوانيم شاگرداني خوب وشايسته باشيم.دو غزل از آثار استاد،زينت ‏يادداشت امروز ماست.اميدواريم كه دوستان علاقمند بتوانند در صفحاتي ‏ديگر،سپيدسروده‎هاي استاد را بخوانند و بدانند.‏


دامنم را نگه قوي تو دريا مي‎كرد
وقتي از ساحل بدرود تماشا مي‎كرد
خانگي بود دل و وسوسه‎ي كوچ نداشت
ماكيان را تب قشلاق تو درنا مي‎كرد
استواي نگه! آن ظهر پر از مهر مرا
افق قطبي چشمان تو يلدا مي‎كرد
رفت ايام خوشي‎ها كه در آن كودك دل
توي گهواره‎ي دستان تو لالا مي‎كرد
نوترين شعر من از دفتر آغوش تو بود
رودكي را غزل چشم تو نيما مي‎كرد
هر پگاهان كه بر اين دامنه مي‎روييدي
آفرين بود كه بر قدّ تو افرا مي‎كرد
حيف!در كوچه‎ي آغوش تو گم مي‎كردم
آنچه را دل به‎ره عشق تو پيدا مي‎كرد


ياران ازاين بهارخيالي دلم‎گرفت
كنج قفس زبي‎پروبالي دلم‎گرفت
تصويرعندليبم و در قاب انتظار
از بوستان پرگل قالي دلم‎گرفت
سيبي به شاخسار بهشتي خياليم
كو دست يك گناه!؟زكالي دلم‎گرفت
من صافيم،به جام بلورم درافكنيد
عمري در اين حصار سفالي دلم‎گرفت
بهتر كه راز چشم غزالي بگيردم
از رمز چندوچون “غزالي”دلم‎گرفت
صدآسمان عروج براي دلم كم‎است
زين تاختن به تنگ‎مجالي،دلم‎گرفت
يك زشت پر كه باز كند خاطرم كجاست؟‏
از بسته‎هاي خوشگل خالي دلم‎گرفت



  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٢