غزل جوان خميني‎شهر(۲)

آنهايي كه با غزل جوان خميني‎شهر آشنا هستند،مي‎دانند كه يكي از مشكلات ‏عمده‎ي سالهاي گذشته‎ي اين غزل،سايه‎ي سنگين آثار سعيد بيابانكي ‏است.اينكه تازه‎نفس‎ها ازتجربه‎هاي بزرگترها بهره بگيرند،بد نيست ،به شرطي ‏كه آثار آنها رنگ تقليد نگيرد و متوجه باشند كه بايد صدايشان را با لحن و ‏زبان خودشان بلند كنند.در اين بين آنهايي كه سعي كرده‎اند به تمايز دست پيدا ‏كنند،خيلي كمترند و شايد تعدادشان به پنج نفر هم نرسد و متمايزترين آنها ‏كسي نيست مگر محسن نيكنام كه شايد ظرف اين دوسه‎سال اخير بيشترين ‏زحمات را نيز براي شعرجوان خميني‎شهر متقبّل شده‎است.متولد1354 ‏است.تجربه‎هاي سرودن را از 15 سالگي با حضور در جلسات انجمن سروش ‏خميني‎شهرآغازكرده‎است و سپس به‎همراهي استاد خاسته و چندتن ديگر از ‏دوستانش ادبستان صفا را پي‎ريخته‎اند.در جلسات انجمن ادبي جوان اصفهان به ‏سرپرستي استاد راهي شركت جسته و نهايتا با قبولي در رشته برق(قدرت) ‏دانشگاه وزارت نيرو به تهران رفته‎است.انجمن ادبي دانشگاه را پي‎ريخته ‏است.منتخب كنگره دانشجويي شيراز در سال 1376 بوده و در آذرماه ‏‏1377 دركنگره‎ي سراسري دانشجويي پيشواز در مشهد، مقام اول را كسب ‏كرده‎است.در سال 1380پيگيري او و دوستانش،منجر به شكل‎گيري يكي از ‏بهترين جلسات ادبي جوانان استان ظرف سالهاي اخير تحت عنوان انجمن ادبي ‏باغبان شد كه تا زماني كه هنوز به لطف دوستان به تعطيلي ‏كشيده‎نشده‎بود،داغترين محفل ادبي جوان استان بود.‏
محسن در غزل اهل تجربه است و اگرچه كم مي‎نويسد،متفاوت و تاثيرگذار ‏است.براي او آرزوي سلامتي وشادي داريم.دو غزل از او رهاورد امروز ‏ماست.‏


گس و نارس و كال و تورفته‎ام
بهارانه‎اي رنگ و بو رفته‎ام
وچون گونه‎ي خشك مادربزرگ
پراز خستگي‎هاي تورفته‎ام
حواشي‎ي قالي‎ي پاخورده‎اي
گلي نخ‎نما،رنگ و رو رفته‎ام
و چون خلوت خيس يك جادّه
پر از خاطرات فرورفته‎ام
به حدّي است نزديكي‎ام با خدا
كه تنهايي‎ام را به او رفته‎ام
اگر هم سراغم بيايد كسي
‏-درست است يا نه-بگو رفته‎ام
من اين ماه ته‎مانده از ديشبم
كه تنها و از هاي‎وهو رفته‎ام



ساكت و سوت و كور و مسكوتي!‏
مثل يك رشته تپّه ماهوتي
سينه‎اي آتشي،دهاني برف ‏
مثل آتشفشان مسكوتي!‏
طعم چشمت شرنگ خرمايي
رنگ خونت ،شراب شاتوتي
آن دو لعل و دو رشته مرواريد
بس كه غلتيد روي ياقوتي،-‏
‏-رنگ لبهات زرد توتوني
طعم انگشتهات،باروتي
*
طوطي‎ات گفت:مُرد داش آكل
پاي مرجان پاك نالوطي ‏
*
من در آثار صنع حيرانم
تو به سيماي خويش مبهوتي
  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٢