غزل جوان خمينيِِ‎شهر-۳

جواد زهتاب
متولد1359-خميني‎شهر
دانشجوي مهندسي متالوژي دانشگاه آزاد نجف‎آباد
نفرسوم شبهاي شعر شهريورومنتخب كنگره سراسري دانشجويان كشور در ‏سال 1381‏
او نيز از معدود جوانان خميني‎شهري است كه در غزل توانسته به طرف ذهن و ‏زباني فارغ از آنچه بر كليت غزل اين شهرستان حاكم است،گام ‏بردارد.سرعت رشد او درغزل،بيشتر به لحاظ مطالعاتي است كه از نوجواني ‏داشته است و بستر اين پيشرفت نمي‎توانسته فراهم شود مگر در دامن ‏خانواده‎اي فرهنگي و اهل ذوق كه او،دارد.دو غزل از او مي‎آوريم تا نظرات ‏شما را نيزجويا شويم.‏


اي كه فرداي من معطّل توست پشت آن چشمهاي يلدايي
صبح مانده‎ست پشت چشمانت شايدآهسته پلك بگشايي
راه اهريمن خزاني را اي سراپابهار!مي‎بندي
هم گل‎مريمي-مسيحايي-،هم گل‎آتشي-اهورايي-‏
تو از افسانه آفريده‎شدي،روي بام قصيده‎ ديده‎شدي
از زبان غزل شنيده‎شدي،اي سراپات شعر نيمايي!‏
آهوي وحشي‎ام بيابانت كو؟ كه خواهم دوم به دامانت
اي كه مي‎آيد از گريبانت بوي گل‎پونه‎هاي صحرايي
اي فريباي من،غزل‎بانو!پيك فرداي من،غزل‎بانو!‏
صبح مانده‎است پشت چشمانت،شايدآهسته پلك بگشايي



اي آينه‎ي حل‎شده در آب، تن تو!‏
اي چشمه‎ي پيوسته به دريا،بدن تو
موج از پي موج آيد و توفان پي توفان
آن لحظه‎ي موّاج به دريا زدن تو
درياست كه غرق تو شده يا تو كه غرقش؟‏
درياست شنا مي‎كند اين يا بدن تو؟‏

اي كاش كه گرداب بپوشد بدنت را
يا غيرت موجي بشود پيرهن تو

دل را همه‎ي عمر به دريا زده‎بودي
درياست كه دل مي‎زند اينك به‎تن تو



بعدالتحرير:
۱-پيش از هرچيز بايد به اطلاع دوستان برسانيم كه آقاي سبزئي عزيز در وبلاگشون قصيده‎اي از عباس سودائي عرضه كرده‎اند.دوستان لطف كنند و بروند و ببينند.البته شايد بپرسيد كه قصيده چه دخلي به غزل امروز دارد.شما را به خدا ما را با كاشاني‎ها در نياندازيد وگرنه كار به اعلام خودمختاري مي‎كشد.پس حتما به ”دلتنگي‎هاي يك شبه‎مرد“سري بزنيد.
۲-طرحي كه ديروز ارائه كرديم ظاهرا براي عده‎اي جا نيافتاده‎بود.حالا دوباره عرض مي‎كنيم.البته به يك شكل تازه‎.دوستاني كه مجموعه دارند،لطف كنند و يك نسخه از اصل كتابشان را به آدرس ما ارسال كنند.ما ضمن معرفي آثارشان،هماهنگي‎هاي لازم را براي فروش يا معاوضه‎ي آثار دوستان انجام مي‎دهيم.شماره حساب بانكي و پست را هم براي همين موارد در نظر گرفته‎اند.
۳-فري عزيز پيشنهاد چاپ مجموعه‎ي مشاركتي وبلاگ‎نويسان را مطرح كرده‎بودند.با توجه به اينكه معمولا آخر كار اينگونه مجموعه‎ها به ماجرا مي‎كشد،نظر ما اين بود كه دوستان اگر مايل باشند،مي‎توانند يك تعاوني راه‎بياندازند.به اين ترتيب كه هر نفر مثلا ده‎هزار تومان لطف كند و اين سرمايه‎ي نه‎چندان كم صرف نشر آثار دوستان شود.پس از نشر كتاب هم هركس معادل مشاركت خود،كتاب دريافت كند.اين طوري هم فشار اقتصادي چنداني به دوستان وارد نمي‎شود و هم كتاب‎ها در سطح گسترده‎تري پخش مي‎شوند.دوستان نظراتشان را در مورد پيشنهاد آقافري و خرده‎فرمايشات ما صريح و دقيق ارائه بفرمايند تا ببينيم چه بايدكرد.   
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٢