حضرت سعدي

سلام.جان‎مان براي‎تان بگويد كه تا همين حالا هرچه‎قدر زور زديم،پرشين بلاگ بدقلقي كرد و پا نداد.حالا هم از يك طرف صفحه‎ي امروز خالي مانده واز طرف ديگر جرات نمي‎كنيم شعر كسي از دوستان را بزنيم كه نكند ناراحت شوند كه چرا نصفه‎روزه شده‎اند.
چاره را اين ديديم كه قدري در مورد برنام‎هاي آينده با شما بگوييم و از شما بشنويم.يكي از اين برنامه‎ها درج مقالات تحليلي دوستان در زمينه‎ي غزل امروز ايران است.يكي از موضوعات قابل توجه در غزل امروز،بررسي علل گرايش جوانان به سعدي و غزل اوست.ما كه خودمان دست به‎كار اين موضوع بوده‎ايم.حالا از شما هم دعوت مي‎كنيم كه نظراتتان را در اين زمينه مرقوم فرماييد و اگر مطلبي نيز نوشتيد به آدرس ما بفرستيد تا با رعايت موازين مقدسه‎ي كپي‎رايت از آن استفاده‎كنيم.براي اين كه عريضه از غزل خالي نباشد نيز غزلي از حضرت شيخ مي‎آوريم.تا فردا.....البته به شرطي‎كه.....





اگر مراد تو اي دوست نامرادي ماست
دگرمراددل خويشتن نخواهم خواست
اگر قبول كني ور براني‎ام از خويش
خلاف راي تو كردن خلاف مذهب ماست
ميان عيب و هنر پيش دوستان كريم
تفاوتي نكند چون نظر به عين رضاست
عنايتي كه تو را بود اگر مبدّل شد
خلل‎پذير نباشد ارادتي كه مراست
مرا به هرچه كني دل نخواهد آزردن
كه هرچه دوست پسندد به‎جاي دوست رواست
اگر عداوت و جنگ‎است در ميان عرب
ميان ليلي و مجنون محبت است و صفاست
هزار دشمني افتد به قول بدگويان
ميان عاشق و معشوق دوستي برجاست
غلام قامت آن لعبت قباپوشم
كه در محبت رويش هزار جامه قباست
نمي‎توانم بي‎او نشست يك ساعت
چرا كه از سر جان بر نمي‎توانم خاست
جمال در نظر و شوق همچنان باقي
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست
مرا به عشق تو انديشه از ملامت نيست
وگركنند ملامت نه بر من تنهاست
هرآدمي كه چنين شخص دلستان بيند
ضرورت است كه گويد به سرو ماند راست
به روي خوبان گفتي نظر خطا باشد
خطا نباشد ديگر مگو چنين كه خطاست
خوش است با غم هجران دوست سعدي را
كه گرچه رنج به جان مي‎رسد اميد دواست
بلا و زحمت امروز بر دل درويش
از آن خوش است كه اميد رحمت فرداست
  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٢