ديگر برای دمِ زدن از عشق بايد زبانی ديگرانديشيد
بايد کلام ديگری پرداخت بايد بياني ديگر انديشيد
تا کی همان عذرا و وامق ها؟آن خسته ها آن کهنه عاشق ها؟
بايد برای اين بيابان نيز ديوانگانی ديگر انديشيد
تا چند شيرين داستان باشد؟ افسونگری نامهربان باشد؟
بايد برای دل شکستن نيز نامهربانی ديگر انديشيد
پروانه را با خويش بگذاريم خسته است از او دست برداريم
ديگر خوراك شعله را بايد آتش به جاني ديگر انديشيد
هر كس حريف عشق خواني نيست با هر مغني اين اغاني نيست
بايد براي اوج اين اجرا آوازه خواني ديگر انديشيد
ازهركه و از هرزبان ديگرتكراري است اين داستان ديگر
يا دست بايد برد در طرحش يا داستاني ديگر انديشيد
تا بر هدف چون تير بنشينيد ابزار يا بازو ؟چه مي بينيد؟
شايد به جاي آرشي ديگر بايد كماني ديگر انديشيد.

حسين منزوي


اما يك خبر.دانشگاه شريف در روز يكشنبه ۱۸/۳/۸۲ از ساعت ۳-۸ عصر شعري را با حضور غرلسراي يگانه ي ايران حسين منزوي برگزار خواهد كرد.




  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٢