بگذار در سلام خداحافظي كنم

سيده زهرا بصارتي متّقي
متولد1355 گيلان
كارشناس روانشناسي(علّامه)‏
از سال 1375 در شهرستان گنبد به طور جدي به شعر پرداخته‎است.در ‏كنگره‎ها و جشنواره‎هاي زيادي به عنوان منتخب يا برگزيده حضور ‏داشته‎است كه از آن جمله ميتوان به غزل رشت(2دوره)وعلوي ساري(نفر ‏برگزيده)و...اشاره كرد.در شعر مذهبي از چهره‎هاي شاخص و قابل ‏است.2غزل از او مي‎آوريم.‏


بگذار در سلام خداحافظي كنم
در اول كلام خداحافظي كنم
بگذار از صفاي غزل نيز بگذرم
با هرچه نان و نام خداحافظي كنم
از عشق ‏‎–‎اين بهانه‎ي شعر و سرودهام ‏‎–‎
اين درد بي‎مرام خداحافظي كنم
بگذار با زمان و زمين و از آسمان
از ابر نقره‎فام خداحافظي كنم
از آن كبوتري كه غمالود مانده‎است
بر ابتداي بام خداحافظي كنم
بگذار از تو نيز كه قلبم به نام توست
با قدرت تمام خداحافظي كنم
اي كاش پرزدن شود امشب نصيب تا
از حسرتي مدام خداحافظي كنم

وقتي كه غم تمام دلم را گرفته‎است
بگذار يك كلام: خداحافظي كنم






چرخ مي‎خورند واژه‎ها و باز،گر گرفته‎است ناي شعر من
آسمان به گوش ايستاده‎است،باز هم به هاي هاي شعر من
ازخودم كمي عبور مي‎كنم،انتظار و انتظار ...ناگهان
با صداقتي نجيب مي‎رسد ،سادهِ‎پوش آشنای شعر من
تا كه زلفهاي شعر زخمي‎ام،شانه مي‎شود به دستهاي او
حسّ يك جنون كهنه مي‎تپد،موج موج در صداي شعر من
دستهاي مهربان و روشنش ،با صداقتي چه نانوشتني
سفره‎اي به رنگ و وسعت حضور،پهن مي‎كند براي شعر من
بي‎حضور او ستاره‎ها ملول،گوشه‎اي نشسته چرت‎مي‎زنند
گيسهاي خويش را بريده‎است،ماه نيز پا‎به‎پاي شعر من
آه روح زخم‎خورده‎ي زمين،سالهاي سال كوچه‎گرد اوست
پس كدام صبح جمعه مي‎دمد چشمهاي مقتداي شعر من!؟‏
دور چندم است؟ باز واژه‎ها چرخ مي‎خورند و چرخ مي‎خورند
هوهويي شنيده‎مي‎شودكه هست،انعكاس هاي‎هاي شعر من

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ تیر ،۱۳۸٢