سيب آن‎زمان كه سرخ شود سيب است

بابك دولتي
متولد1353-كرمانشاه
كارشناس ارشدزبان وادبيات فارسي

تا به حال مجموعه‎اي از آثار او به چاپ نرسيده‎است هرچند اين نويد را به ‏دوستداران آثارش مي‎دهيم كه اين امر ظرف همين امسال تحقق ‏خواهديافت.بابك از استعدادهاي قابل‎توجه غزل ‎جوان كرمانشاه و كشور ‏است كه به لحاظ برخي مسائل ،هنوز آنگونه كه بايد،معرفي و شناخته‎ ‏نشده‎است.از مهمترين ويژگي‎هاي غزلهاي او مي‎توان به سلامت زبان و ‏پرداخت‎هاي ظريف عاطفي اشاره‎كرد.امروز را مهمان دو غزل از او هستيم ‏كه هر دو در يك وزن سروده‎شده‎اند.‏

خاتون!خودم كتيبه‎اي ازآهم، ديگر زتو ملال نمي‎خواهم
حرفي‎بزن!سكوت تو پيرم‎كرد،من واژه‎هاي لال نمي‎خواهم
ترديدي آنچنان كه تو مي‏‎داني،مثل خوره به جان من افتاده‎ست
چيزي بگو كه دلخوشي‎ام باشد،تقدير و احتمال نمي‎خواهم ‏
با اين‎چنين تبسّم كم‎رنگي برگشتنت قشنگ نخواهدبود ‏
سيب‎آن‎زمان كه سرخ شود سيب است،من هديه‎هاي كال نمي‎خواهم
روزي دلت گرفت و گمان كردي وقتش رسيده‎است كه برگردي
پاي همان درخت اساطيري،تقويم ماه و سال نمي‎خواهم
من دلخوشم به اينكه كنار تو يك عمر آشناي قفس باشم
پرواز را زياد نخواهم برد،اما دوباره بال نمي‎خواهم
آري اگر به خويش قبولاندم تو رفته‎اي و بازنخواهي‎گشت
دل مي‎دهم به “هرچه كه باداباد”،از مرگ هم مجال نمي‎خواهم





چشم و چراغ اين همه شهريور!چشمت كه باز از غم من ترشد
‏-دنياي من بدون تو يعني مرگ-حيف اين دقيقه نيز كه پرپر شد
آن روزها حوالي فروردين دنياي من وسيع‎تر از اين بود
خاتون!كدام پنجره نفرين كرد كاينگونه شادماني‎ام آخرشد؟‏
هي ريشه‎زد درخت تمنّايت،هي برگ و بار داد ،ندانستيم
اينگونه سايه برهمه‎چيز انداخت ،اينگونه آن نهال تناورشد
آنقدرآفتاب نگاه تو بر دستهاي يخ‎زده‎ام تابيد
تا دفترم كه مشتي رخوت بود،لبريز از جنون مصوّر شد

ديروز ديدمت كه دلت تنگ است،با واژه‎ها مجاب نخواهي‎شد
زان روزهاي بد كه نبودي تو،تنهايي‎ام هزار برابر شد

سرداست اي پرنده‎ي معصومم،حالا ببند چشم قشنگت را
شايد كه خواب مرهم دردي بود،شايد كه صبح حال تو بهترشد
  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٢