نفس‎هاي تازه - ۴

هاجرفرهادي
متولد1363-خميني‎شهر
دانشجوي حقوق-دانشگاه آزاد نجف‎آباد
شروع جدي فعاليت ادبي:1379‏
اودر زمينه داستان‎نويسي نيز فعاليت‎ها و تجربه‎هاي درخوري داردودر مسابقات ‏دانش‎آموزي استاني و كشوري نيز در هر دو رشته شعر و داستان،از ‏برگزيدگان بوده‎است.در شعر سپيد تواناست وغزل را در فضاهايي تازه ‏جستجو و تجربه‎مي‎كند.براي او آرزوي پيروزي داريم.‏


مثل درختي كه پاييز در شاخه‎هايش تنيده
ديگر تبرهاي ترديد تا ريشه‎هايم رسيده
ديگر زماني براي سرسبزي شاخه‎ها نيست
گويا حضور تبرها تقدير را آفريده
امسال محصول فصلم بار گناهي عظيم‎است
محصول كالي كه از آن سرشاخه‎هايم خميده
اي كاش فردا بتابي اي آفتاب بهاري
در دست‎هاي دعايم از امتداد سپيده
بر من ببار اي هميشه سرسبزتر از وجودم
ديگر تبرهاي ترديد تا ريشه‎هايم رسيده




دختر خودش را گره زد بر چوبه‎ي دار قالي
گيسو به گيسو كه مي‎بافت خود را به هر تار قالي
نقشي خيالي زد و بعد خنديد و چرخيد و گم‎شد
هي زخمه زد با نگاهش برپرده‎ي تار قالي
اما دوباره خودش بود زنداني دست‎هايش
دستان سردي كه مي‎ماند اين‎سوي ديوار قالي
پربسته ،پژمرده ،بيرنگ ،پشت حصاري كه مي‎بافت
سوسوزد و يخ‎زد و مُــرد رؤياي گلنـــار قالي ‏
  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٢