اين كاغذين جامه

در روزهاي پاييز و زمستان 1378 هركدام از غزلسرايان حرفه‎اي را كه ‏مي‎ديدي،ابياتي از يكي از غزل‎هاي حسين منزوي را كه همان‎روزها ‏سروده‎شده‎بود،زمزمه ميكرد.آقاي غزل ابتدا 4بيت از غزل مذكور را در ‏كنگره‎ي اول هرمزگان خواندند وتا ديدار بعدي كه اولين كنگره غزل ايران ‏در رشت بود،اين غزل كامل شده‎بود.بسياري از دوستان از ما خواسته‎اند كه ‏براي اينكه اين غزل در دسترس‎شان باشد،آن‎را در اين دفتر درج كنيم.اين خود ‏بهانه‎اي است كه مجموعه‎ي “اين كاغذين جامه”رانيز به دوستاني كه آن‎را ‏نديده‎اند معرفي كنيم.‏

اين كاغذين جامه
انتشارات نغمه
چاپ اول:بهار1380‏
اين مجموعه در156 صفحه گردآورده‎شده و شامل 60غزل ،يك ‏چهارپاره،يك مثنوي و تعدادي رباعي و دوبيتي است.‏
‏“در مجموع اين دفتر مجموعه‎اي از اول و آخر كهنه‎كتابي است كه اول و ‏آخرش افتاده‎بوده بود و بعدمثلا پيداشده است.” ‏
شايد اگرمنزوي نيز آنگونه به شعر مي‎نگريست كه بعضي حضرات،نخوت ‏حاصل از كبكبه‎ي دولت‎مندي،اجازه نمي‎داد كه به برخي از ضعف‎هاي اين ‏مجموعه اعتراف كند ولي او از مخاطب خود مي‎خواهد كه برخي از عيب‎هايش ‏را به جواني او ببخشد و بعضي ضعف‎ها را به پيري او و باز هم شايد اگر ‏منزوي چنان بود،نيازي حس نمي‎كرديم كه مجموعه‎ي او را بعد از دو سال ‏براي غزل‎آشنايان معرفي كنيم.اگر آنگونه بود ،اين مجموعه در همان نمايشگاه ‏كتاب 1380 شهره‎ مي‎شد حتا اگر فقط به خاطرهمان يك غزل كه به ‏سرتاپاي فلان مجموعه‎اي كه با زد و بندهاي حضرات در همان نمايشگاه به ‏چاپ دوم رسيد،مي‎ارزيد اما آنوقت ديگر منزوي،منزوي نبود.‏
بگذريم كه اين قصه سر دراز دارد.‏
با آرزوي سلامتي براي او كه “عمري به خاطر مهرباني و دوستداري فرياد ‏زده و براي ستايش عشق گلوپاره‎كرده،”دو غزل از اين مجموعه را زينت ‏دفترمان مي‎كنيم.در ضمن چاپ دوم مجموعه‎هاي “حنجره زخمي ‏تغزل”و“خاطرات صفرخان”نيز اخيرا به بازارعرضه شده است.‏



من پراز ديوم ،كدامين شيشه را بر سنگ مي‎كوبي؟ ‏
اي زني كه چون پري‎هاي قشنگ قصه‎ها ،خوبي
تا مرا از ديوهايم وارهاني،اي پري!اوّل،‏
شيشه‎ي عمر كدامين ديو را بر سنگ مي‎كوبي؟‏
ديو غم،ديو غريبي،ديو حسرت،ديو نوميدي
هاي من!مي‎بينمت بر چارميخي طرفه مصلوبي
اي زني كه با صداي مهربانت، غمگسارانه
خواب‎هاي خسته‎ي كابوسي‎ام را برمي‎آشوبي
اي نسيم نوبهاري!كاخرين برف زمستان را،‏
از حريم جان من با يك نفس جانانه مي‎روبي
سطح پرواز پسندم از تو بالاتر نخواهدرفت
اي زني كه خود كمال خواهشي و اوج مطلوبي
دختر مه،خواهركيون و خالوزاده‎ي ناهيد
دلبرمن!يعني از هرسوي با خورشيد منصوبي





شهرمنهاي وقتي كه هستي،حاصلش برزخ خشك و خالي
جمع آيينه‎ها ضرب در تو،بي‎عددصفر بعد از زلالي
مي‎شود گل در اثناي گلزار،مي‎شود كبك در عين رفتار
مي‎شود آهويي در چمنزار،پاي تو ضرب در باغ قالي
هرچه چشم است جزچشمهايت،سايه‎واراست وخود درنهايت ‏
مي‎كند بر سبيل كنايت،مشق آن چشمهاي مثالي
اي طلسم عددها به نامت!حاصل جزرومدها به كامت!‏
وي ورق‎خورده‎ي احتشامت،هرچه تقويم فرخنده‎فالي!‏
چندبرگي‎است ديوان ماهت؟دفتر شعرهاي سياهت
اي كه هر ناگهان ازنگاهت، يك غزل مي‎شودارتجالي!‏
چشم واكن كه دنيا بشورد ،موج در موج،دريا بشورد
گيسوان بازكن تا بشورد،شعرم از آن شميم شمالي
حاصل جمع آب و تن تو،ضرب در وقت تن‎شستن تو
هرسه منهاي پيراهن تو،بركه را كرده حالي به حالي


  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢