نوبرانه

روزچهارشنبه ۱۸/۴/۸۲ در فرهنگسرای معراج كاشان شب‎شعری در حاشيه‎ی نمايشگاه كتاب مؤلّفين كاشانی برگزارشد.دراين شب‎شعر علاوه بر جوانان كاشي،تعدادی از شاعران جوان استان قم ازجمله امير مرزبان،مجتبی دارابی و... همچنين سعيدبيابانكی و ابراهيم اسماعيلی ازاستان اصفهان نيز حضور داشتند.(اين ابراهيم اسماعيلی مذكور خود من هستم كه دارم اين مطلب را مي‎نويسم.به‎خدا قصد بازار داغی نداشتم.فقط خواستم خبر كامل باشد.)

به هر حال جای همه‎ی دوستانی كه نبودند،خالی بود. مهربانی و مهمان‎نوازی عزيزان كاشانی مثل هميشه شامل حال همه‎شد و شب‎شعر نيز به‎خوبی و خوشی برگزارشد.اكثرآثار خوانده‎شده شنيدنی و زيبا بودند و متاسفانه به دليل كمبود وقت فرصت نشد كه از همه‎ی شاعران حاضراستفاده‎شود.

از همه‎ی دوستان كاشانی و قمی سپاسگزاريم كه مثل هميشه سايه‎ی مهرشان برسر ما گسترده‎ بود.

...و در چنين برنامه‎هايی ،چه اتفاقی مي‎تواند بيفتد خجسته‎تر از ديدار ياران قديم ويافتن همدلان تازه‎ ؟ برای عزيزان كاشانی آرزوی سلامتی و پيروزی داريم وضمن سپاس ازمهدي فرجی عزيز كه باراصلی ميزبانی ما را به‎دوش كشيد،غزل تازه‎ای از او را به شما تقديم مي‎كنيم.

ضمنا در طول اين هفته منتظر آثار ساير دوستان كاشانی هم باشيد. 

 

 

مي‎توانی بروی قصه و رؤيا بشوی

راهی دورترين گوشه‎ی دنيا بشوی

ساده نگذشتم از اين عشق ، خودت مي‎دانی

من زمين‎گيرشدم، تا تو مبادا بشوي 

آخ ! مثل خوره اين فكر عذابم مي‎داد

”چوب من را بخوری ، ورد زبان‎ها بشوي“

من و تو مثل دوتا رود موازی بوديم

من كه مرداب شدم، بلكه تو دريا بشوی

دانه‎ی برفی و آنقدر ظريفی كه فقط

بايد از اين طرف شيشه تماشا بشوی

گرهی بود در اين بين ولی باز نشد

تو خودت خواسته‎بودی كه معما بشوی

در جهانی كه پر از وامق ومجنون شده‎است

مي‎توانی عذرا باشی ، ليلا بشوی

مي‎توانی فقط از زاويه‎ی يك لبخند

در دل سخت‎ترين آدم‎ها جا بشوی

بعد از اين مرگ نفسهای مرا مي‎شمرد

فقط از اين نگرانم كه تو تنها بشوی

 

بعدالتحرير:

۱-روز پنجشنبه از طبيعت زيبای روستای قزاآن كه در حومه‎ی قمصرقرار دارد ، لذت برديم و لازم است كه از عزيزمان حميد اكبری و همسرگرامي‎اش تشكر كنيم كه ميزبان ما بودند. 

۲-دوستان عزيز ما بدانند و آگاه باشند كه بنده هرروزه تعداد قابل ملاحظه‎ای ايميل مشكوك دريافت مي‎كنم كه احتمالا قرار است آتشی باشند به جان اين وبلاگ. جالب اينكه اين پيام‎ها بيشتر به نام محمدشريف سعيدی مهربان و سيد علی ميرافضلی نازنين فرستاده مي‎شود.خواستم ساير دوستان هم در جريان ماجرا باشند. 

۳-ساعت ۶ بعدازظهرهای يكشنبه درآمفي‎تئاتر كتابخانه‎ی مركزی شهرداری اصفهان(ابتدای خيابان هشت‎بهشت-روبه‎روی پارك شهيد رجايي-كنار اداره كل آموزش و پرورش اصفهان)ميزبان دوستان عزيز شاعر و شعردوست هستيم.

۴-فعلا بقيه‎ش يادم نمي‎ياد

۵-شرمنده‎ی همه‎ی عزيزانی كه طرف اين مدت به ديدار ما آمده‎اند و فرصت بازديد و سپاس ‎شان دست نداده،هستيم.

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٢