فراغزل

بيژن ارژن كسی نيست كه نيازی به معرفی داشته باشد.اوحيثيت رباعی اين سالهاست. در غزل نيز هروقت دست به قلم برده،متنی محكم و جذاب رقم‎زده‎است.

يكی از اتفاقات ديگری كه در كنگره سراسری غزل معاصر ايران(رشت-۱۳۷۸)افتاد،ارائه‎ی پيشنهادی بود از سوی بيژن كه در وهله‎ی اول با واكنش‎هايی متفاوت روبه‎رو شد و پس از آن نيز. آن روزها بيژن حدود ۴۰ نسخه از اين پيشنهاد را بين حاضران در كنگره توزيع‎كرد و حرف‎های اين و آن را شنيد. وحالا پس ازحدود چهارسال آن پيشنهاد دوباره در يكی ، دو نشريه مطرح‎شده‎است. به بهانه همين ،آنچه درصفحه‎ی ۱۱ شماره۳۱ مجله‎ی شعر حوزه هنری آمده‎است را به اتفاق مرور مي‎كنيم. بيژن عزيز منتظر نقد و نظر دوستان آگاه و صاحب‎نظر است.

 

فراغزل

سخن درباره عروس شعر پارسي،”غزل“كه ماندگارترين نوع شعردر اين زمان است بدين مختصر نمي‎گنجد و مطمئنا بسياری از مخاطبين عزيز اين نوشتار با آن آشنايی كامل دارند. پس بدون هيچگونه مقدمه تكراری به اصل موضوع مي‎پردازم.

از آنجا كه شعر كلاسيك به واسطه يكنواختی وزن و قافيه نمي‎توانست آنچنان كه بايد و شايد آئينه‎ی تمام‎نمای روزگار خويش باشد، نيما طرحی ديگر انداخت و با كوتاه و بلندكردن افاعيل عروضی قالب نيمايی را آفريد. من هم بر آن شدم تا با ذوق اندك خود در غزل مجالی پيدا كنم تا بتوانم به شيوه‎ای ديگر غزل را از يكنواختی وزن و قافيه درآورم. شيوه‎ای كه رگه‎های اوليه آن، شباهت زيادی به ابيات موقوف‎المعانی دارد: نوعی از غزل كه در آن جمله به صورت سيال از بيتی به بيت ديگر حركت مي‎كند. هرجا جمله‎ای تمام شد ، جمله‎ی ديگری شروع  مي‎شود وقافيه همان جايی است كه بايد باشد. در اين شيوه قافيه حرف آخر را نمي‎زند و بيت بر مدار قافيه نمي‎چرخد، چرا كه معلوم نيست قافيه در كجای جمله قرار مي‎گيرد و آن‎گونه است كه خواننده ديگر شعر را به صورت بيتی و مجزا نمي‎خواند و آن احساسی را كه در خواندن غزل دارد ،در اين شيوه ندارد.

شيوه نوشتن ”فراغزل“همان شيوه نيمايی است با اين تفاوت كه قالب نيمايی با كوتاه و بلندشدن افاعيل عروضی به‎وجود مي‎آيد و فراغزل با كوتاه و بلندشدن جمله‎ها. قالب نيمايی با تغيير دادن ساختمان شعر كلاسيك به وجود مي‎ايد و فراغزل با به هم زدن ريختمان شعر كلاسيك بي‎آنكه به ساختمان شعر يعنی وزن و قافيه آسيبی برسد پديدار مي‎شود و اين همه از سرنياز است چرا كه اين كمترين به اين باور رسيده‎است كه در چارچوب شعر كلاسيك هم مي‎توا ن از آزاديهايی برخوردار بودكه غزل را به مرز شعر نيمايی و سپيد برساند.اينك يك نمونه فراغزل را كه به دو صورت سنتی و نيمايی نوشته‎شده‎است را برای مطالعه و آشنايی عزيزان خواننده ارائه مي‎دهم.اميد است كه مورد قبول واقع گردد و نظرات و پيشنهادهای شما شاعران و منتقدان گرامی چراغی باشد فراراه اين كمترين.

 

مانديم و ماندند آشنايان  

ديگران هم

رفتند مثل بادبادك

آسمان هم

با كله‎های بادكرده آشنا بود

بر سينه‎شان بگرفت

تا رنگين‎كمان هم

دروازه‎ای سازد

ميان آسمان‎ها

تا بادبادك‎های رنگی جوان هم

داخل شوند و - قصر آنها را ببينند

داخل شدند اين دوستان مهربان هم

 

قصری ميان مه

عروس آسمان‎ها

مهتاب

آنجا بود

فرزند زمان هم

خورشيد

دست ماه را در دست خود داشت

شبديز و رخش آنجا

دواسب باستان هم

ارابه‎ی روز و شبش را مي‎كشيدند

خورشيد در فكر شكار و

كهكشان هم

دشتی شده

اين بادبادكهای رنگی

اين گله‎های آهوان بي‎زبان هم

هر يك

 به ضرب تيری افتادند بر خاك

در راه پوچی

هيچ‎ها دادند جان هم

 

تيروكمان

رنگين‎كمان شد مثل اول

روزی به پايان مي‎رسد اين داستان هم

 

در ادامه مطلب نيز شكل سنتی غزل نوشته‎شده است.

 

مانديم و ماندند آشنايان/ديگران هم

رفتند مثل بادبادك/ آسمان هم...

 

برای بيژن عزيز و ديگر دوستان آرزوی تندرستی و شادكامی داريم.

به نطر ما توجه كامل به اين مطلب لازم است چرا كه در آينده‎ای نه‎چندان دور بحث‎های مفصلی پيرامون اين‎گونه پيشنهادها درسطح كشور، درخواهد گرفت. پس قلم‎ها را برداريد و دست به كار شويد.ارائه‎ی نظرات شما نيز با ما. 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٢