سيد مهدی احمدي

متولد۱۳۵۵-خميني‎شهر

دانشجوی روزنامه‎نگاري-تهران

 قبلا نوشته‎بوديم كه سايه‎ی سنگين غزل متعهدی كه نسخه‎اش را حوزه‎هنری و كنگره‎های مناسبتی مي‎پيچيدند ، به شكل عجيبی روی كارهای جوانان خميني‎شهری افتاده‎بود. مهدی از اولين كسانی بود كه پس از تجربه‎های اوليه به اين نتيجه رسيد كه بايد درغزل به تجربه‎هايی تازه‎تر از آنچه پيرامون او مي‎گذشت، دست بزند. تلاش او دراين راه كاملا محسوس و قابل تقدير بود ولی حيف كه او به لحاظ مهاجرت به تهران و فعاليت‎هايی در زمينه‎های فرهنگی ديگر، اين روزها كمتر مي‎نويسد.دو غزل زير از كارهای نسبتا قديمی اوست.

 

باز اين تويی در آينه يا كه غريبه‎ای ست

بشكن ! شكستن تو هلاك غريبه‎ای ست

گاهی به كوچه مي‎روی و فكر مي‎كنی

اين خاك هم برای تو خاك غريبه‎ای ست

مي‎ايستی به صف تو برای خريد نان

اما درون دست تو ساك غريبه‎ای ست

آسيمه‎سر تو باز مي‎آيی به خانه‎ات

اما مقابل تو پلاك غريبه‎ای ست

ناآشناست خلوت دالان برای تو

حتی درون باغچه تاك غريبه‎ای ست

 

مردی كه نيستی تو، به جای تو زيسته ست

بردار از او نقاب،چرا كه غريبه‎ای ست

 

 

 

جز زخم تن‎پوشی بر اين پيكر ندارم

جز داغ گلبرگی در اين دفتر ندارم

شايد خدا يا عشق يا عصيان ، ولی نه

اين روزها حتی به خود باور ندارم

دست مرا با اين دروغ كهنه روكن

جز آسمان انديشه‎ای در سر ندارم

باور نكن آری ! ولی توجيه خوبی ست

پرواز مشكل نيست ، بال و پر ندارم

 

اين روزها در گيرودار اين من تلخ

ميلی به كشف آن من ديگر ندارم

شايد خدا يا عشق يا عصيان ، ولی نه

اين روزها حتی به خود باور ندارم

 

 

بعدالتحرير:

از همه‎ی دوستانی كه كاملا منطقی و آگاهانه به اظهارنظر در مورد مبحث پيشين پرداختند ، سپاگزاريم.اما باز هم توضيخاتی لازم مينمايد.

الف-ما به فراغزل به عنوان پيشنهادی كه زمانی ارائه شد،اشاره كرديم و اصلا بحثی بر سر تقدم و تاخر نبوده‎است.آنچه بارها به تجربه تاريخی اثبات شده نيز حكايت از همين نتيجه دارد كه خيلی كمتر اتفاق افتاده كه شخصی به تنهايی به جايی برسد.در كل تاريخ ادبيات ما شايد تنها كسی كه توانسته به تنهايی قدی

برفرازد،منوچهری دامغانی باشد.اما حتا در مورد او نيز به اين نتيجه مي‎توان رسيد كه از آنچه پيرامون او مي‎گذشته، مبرا نبوده‎است.

به هر روی باز هم اشاره ميكنيم كه قصد ما تنها ايجاد بستری مناسب جهت اطلاع‎رسانی و تبادل نظرت است.

از دوستان عزيز خواهشمنديم كه چنانچه مطالبی از اين قبيل دارند،برای ما ارسال كنند تا در مورد آن صحبت شود. به هر حال حركت حتا اگر در مسيری اشتباه باشد نيزاز سكون و جمود پسنديده‎تر است وگرنه همه‎ی ما    مي‎توانيم مثل خيلي‎ها كه خودشان را استادوار راحت كرده‎اند بنشينيم و فتاوايی صادر كنيم كه غزل فلان و تغزل بهمان. مگر نه اينكه:

به راه باديه رفتن به از نشستن باطل؟

...

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٢