نفس تازه‎ی تازه

سلام دوستان.امروز روال ما قدری متفاوت است.مي‎خواهم خواهش كنم كه ابتدا دو غزل زير را بخوانيد تا بعد...

 

در پشت آخرين لحظات سكوت و درد

”ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد“

در اين بهار كهنه‎ی ما رنگ سبز نيست

حتی نبود قرمز و آبی و سبز و زرد

برديم از تمام خشونت نصيب ما

ديدی كه روزگار به مردم چه‎كار كرد؟

ما شكل اين” جنازه‎ی خوشبخت“ مي‎شويم

وقتی تمام مي‎شود اينجا شعور مرد

بايد كه با تمام وجود لطيفمان

”ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد“

 

 

دستان سبزت بهترين پيك بهاران است

بي‎تو تمام فصل‎ها رنگ زمستان است

من برف‎ريز اين زمستانم، بهار من!

چون ختم خواهم شد به تو ، اين اوج پايان است

با اين كه شهر من كوير خشكسالي‎هاست

اما دلم مثل دلت همزاد باران است

تو دوستم داری ؟ بگو ! من گوش خواهم كرد

لكنت كه عيبی نيست ، اين اصل زبا...بان است

عاشق‎شدن زود است - ميدانم - برام، اما

تنها مگر اين حرف‎ها مال بزرگان است؟

 

اين شعر هم مثل غزلهاتان دروغی نيست

اين حرف‎های دختری با نام ريحانه‎است

 

 

خوانديد؟

حالا اگر خدمت شما عرض كنم كه شاعر اين دو غزل در سال ۱۳۷۰ در كاشان به‎دنيا آمده‎است چه مي‎گوييد؟

ريحانه رسول زاده در كلاس پنجم دبستان درس‎مي‎خواند . پدرش آقای جعفر رسول‎زاده(آشفته)از شاعران نسبتا شناخته‎شده كشور است. در خانواده او شعر امری همه‎گيراست. خواهر بزرگترش هم غزل را خوب مي‎نويسد.

ريحانه به شهادت مهدی فرجی و ديگر دوستان كاشاني، وزن شعررا خيلی خوب مي‎فهمد و راحت و بي‎تكلف مي‎نويسد.

برای او آرزوی پيروزی داريم و اميدواريم كه روز به‎ روز به ذهن و زبان شخصی خودش نزديك‎تر شود.

راستی نظر شما چيست؟

باور مي‎فرماييد؟

 

بعدالتحرير:

۱-رسما از همه‎ی دوستانی كه در بازديد آنها قصور ورزيده‎ايم،خصوصا سيامك عزيز كه هميشه مرهون لطفش بوده‎ايم ، پوزش مي‎طلبيم.

۲-اينكه دوستان در بستری منطقی و صميمی به ارائه‎ی نظراتشان مي‎پردازند،آدم را ذوق‎زده مي‎كند.

۳-جانم برای عزيزانم بگويد كه اين جناب ابراهيم اسماعيلی قدری ايده‎آليست است و خصوصا در مورد شعر خيلی غيرتی  برخورد مي‎كند. طفلكی اصلا نمي‎خواهد بفهمد كه سياسی كاری وروابط عمومي! و اين حرف‎هاهم برای خودش جايگاهی دارد و تكليف بخش عمده‎ای از ادبيات ما را روشن كرده و مي‎كند. اينها را گفتم كه دوستان مطمئن شوند نبايد از طرف او منتظر دعوت برای شب‎شعر و اينگونه برنامه‎ها باشند. البته دوستان  مي‎توانند به شكلی كاملا غيررسمی تشريف بياورند و بالاخره خدای آنها و ابراهيم هم بزرگ است. قدمتان روی چشم ‎های ما.  

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٢