بابك دولتي

قبلا با بابك دولتی غزلسرای نازنين كرمانشاهی آشنا شده‎ايد.امروز غرل ديگری از آثار او را با هم مرورمي‎كنيم.

 

اين راه راگمان رسيدن نيست وقتی كه دست‎های تو فانوسند
با گريه التيام نخواهديافت اين زخم‎ها كه زاده‎ی افسوسند

تا روز مردنم كه در اين ميدان تنديس آرزوم به خاك افتد
اين كج‎مدار ثانيه‎ها عمري‎است آماده‎ی شمارش معكوسند

اين روزها گمان كنم اين مردم با چشم‎های من سرلج دارند
باور نمي‎كنند كه دلتنگند، باور نمي‎كنند كه مايوسند

از اين كوير تف‎زده‎ی دستم ديگر گلی جوانه نخواهدداد
تنها بهانه‎های غزل‎گفتن در خاك‎های خاطره محبوسند

*
حالا كه گرمی از تو نمي‎گيرند، حالا كه با غريبه عجين هستند
اين دست‎ها چه دلخوشي‎ای دارند؟من مانده‎ام چگونه نمي‎پوسند !؟

 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ،۱۳۸٢