جليل آهنگرنژاد

متولد؟گيلان‎غرب

به قول خودش ۷-۸ سالي‎است كه با شعر مانوس است.يك مجموعه‎ی شعر كردی با نام نرمه‎واران از او منتشر شده و مجموعه‎ای به زبان فارسی نيز در راه‎دارد.در شب‎های شعر شهريور پارسال از برگزيدگان بوده‎است.

لازم است از او به‎خاطر لطفی كه به ما دارد سپاسگزاری كنيم.اينكه ما گاهی فكرمي‎كنيم اگر اثرمان را برای كسی ارسال كنيم شان‎مان كاسته‎مي‎شود،اشتباهی است كه جليل عزيز مرتكب نشده‎اند.البته لازم است كه از دوست نازنينی كه واسطه‎ی اين ارتباط بود‎اند نيز تشكر كنيم.

در ضمن جليل عزيز اين‎روزها دست‎به‎كار وبلاگ بيستون(ويژه شعر كرمانشاه)نيز هستند.برايشان آرزوی پيروزی داريم.

دو غزل از او مي‎آوريم.مطمئنا غزل دوم را بسياری از دوستان نشنيده‎اند.

 

بعد از آن سيب من آدم شده‎ام ،مي‎داني؟
با خيالات تو همدم شده‎ام،مي‎داني؟

تشنه‎ی خاطره‎انگيزترين بارانم
تشنه‎ی اشك چو شبنم‎شده‎ام،مي‎داني؟

ای سحر!پشت شب پنجره‎هامان گل‎كن
بي‎تو مثل شب عالم شده‎ام ،مي‎داني؟

بي‎تو از هرچه بهاراست دلم مي‎گيرد
ای تو عطر گل مريم‎شده‎ام،مي‎داني؟

بازهم سيب نگاهی به تعارف بنشين
به خدا باز من آدم شده‎ام،مي‎داني؟!


 

: (( سلام ساده ي قشنگ)) ! ‍‍‍‍‍‍‍‍‍ دختر ستاره ها ترا چنين شروع كرد)):
به شيوه ي فرشته اي نشست وعشق را دوباره با زمين شروع كرد
و تو شبيه هياتي پر از خطوط هيچِ راه راه بودي و ترا
به لحن آبي پرندگان بي كرانه هاي دلنشين شروع كرد
به شيوه ي بنفش ناگهان درخت سر بريده اي ترا نوشت
و رويش ترانه را درون ميله هاي خسته ،پرطنين ، شروع كرد
جوانه زد در آن هواي گرگ و ميش يك پرنده ي غريب آتشين
ميان كوچه ي تنت به خوردن خطوط تلخ آهنين شروع كرد
و گندمي ، نه ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍!، سيب سرخ تازه اي درون كوچه ي دلت نشاند
ترا ميان سبز يك خلا’ جدا از اين كلام كاغذين شروع كرد
در اتفاق تيره اي كسي نشست مثل مرگ در برابر دلم
... ترا ربود و بعد از آن به چيدن هزار بار نقطه چين شروع كرد

 

 بعدالتحرير:

۱-اگر كف‎گير ته ديگ خورد خبرتون مي‎كنيم.ما كه شكر خدا نه جزو دار و دسته‎ای هستيم و نه سنگ خودمون رو به سينه مي‎زنيم.سعی كرديم يه امكان همگانی فراهم كنيم.چيزی كه برای ما ميمونه هزينه‎های نه‎چندان سبك و سهل‎الوصوله.همين و همين.فكر مي‎كنم كه شناخته‎شده‎تر از خيلي‎ها بوديم كه اومديم و بي‎ادعاتر از خيلي‎ها هم مونديم و با همه جوشيديم.مي‎دونيد كه بعضی از هم‎نسلای من جواب سلام ديگرون رو هم نميدن.من حتی از خودم كار نمي‎زنم كه شائبه‎ای حس نشه.مي‎خواستم همه احساس اشتراك بكنن در اين دفتر.حالا هم اگر مزاحم كسی هستيم،بگه كه رفع زحمت كنيم.من به اين آمد و رفت‎ها عادت دارم.ميمونه قشنگی دوستيهايی كه به‎وجود آمده.من هزار سال ديگه هم خوبيهای بچه‎های اين ديار مجازی رو فراموش نمي‎كنم.گاهی فكرمي‎كنم كه اگر من هم يكی از بچه‎پرروهای غزل بودم حال‎وروزم به از اين بود ولی بلافاصله ياد حرفای خسين منزوی مي‎افتم وتنم مي‎لرزه.همين.

۲-عزيزانی كه اين ايميل‎ها رو ميفرستن خودشون رو خسته نكنن.

۳-احتمال داره كه من كه ابراهيم اسماعيلی باشم،همين روزها برای يه كار جدی و مهم ادبی راهی سفری طولانی و دوست‎داشتني بشم.اگر از دستم خسته‎شدين،دعا كنين.

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٢