تو صبر از من توانی كرد ومن صبر از تو نتوانم

فقط بايد بگم كه امروز راهی سفر هستم.البته نه اون سفري‎كه قبلا گفته‎بودم.اين كوچولوتره.اميدوارم ظرف اين چند روز دوستام رو تنها نذارين.

امروز يك غزل تازه از عليرضابديع  زينت‎بخش دفتر ما خواهدبود. ضمن اينكه يك غزلسرای جوان نيشابوری ديگر را هم به شما معرفی مي‎كنيم. 

ايمان كرخی
متولد۱۳۶۳- نيشابور
با اينكه سابقه‎ی شاعري‎اش سه‎سال بيشتر نيست ، اما طی همين مدت نشان داده كه از توانايی قابل توجهی برخوردار است.او دو بار با رتبه‎های دوم و سوم ، برگزيده‎ی شعر دانش‎آموزی كشور بوده‎است.
ضمن آرزوی پيروزی برای ايمان عزيز ،شما را به غزل او مهمان مي‎كنيم.

اصطبل شيهه جيغ‎زد و قتل مثل آب
در آن اتاق آخری افتاد يك طناب
بر گردن ظريف زن ميهمان‎پذير
بيرون كلبه سطل و تصوير ماهتاب
ردّ دراز پاشنه‎های دو كفش خيس
مردی جنازه روی زمين مي‎كشد عذاب
اصطبل ساكت است ، هوا شرجی و كثيف
از چشمهای مرده‎ی زن آهن مذاب
سر مي‎خورد به لپ ورم‎كرده‎اش و بعد
طرح قشنگ صورت او مي‎شود خراب
حالا دو جغد روی دو شاخه نشسته‎اند
يك ريسمان،جنازه‎ی زن، تاب ، پيچ ،  تاب

 

و اما غزلی از عليرضا بديع . دوستانی كه ايشان را نمي‎شناسند، لطفا به معرفی اودر صفحات اول اين دفتر رجوع كنند .

 

و من به هيئت پيراهنی به يك بدنم
و سال‎هاست كه مشغول پيرتر شدنم
تمام مردم اين‎سوی شيشه معتقدند
كه بس‎كه بي‎سرو پايم، شبيه پيرهنم
***
مرا ترا به‎خدا يك نفر پسند كند
مرا كه هديه‎ی ناقابلی برای زنم

شبی تو مي‎رسی از پشت پنج‎شنبه‎ی بعد
نگاه مي‎كنی از پشت ويترين به تنم

-سلام!قيمت اين چارخانه‎ها چند است؟

-عليك!چاره‎ی آن چار بوسه از دهنم

قبول مي‎كنی و مي‎روی اتاق پرو
و توی آينه تنها تو من،تو من، تو منم

ميان پيكر ما هفت تكمه فاصله است
و هفت ثانيه‎ی بعد با تو مي‎بدنم

شبی تو مي‎روی از ذهن جمعه‎ها آنگاه
چگونه خانم شلوار! از تو دل بكنم؟

***
”تو“ رفت ! نوبت اين جالياسی پير است
چقدر بي‎سرو پايم ، چقدر مثل منم

 

ظاهرا يه مشكلی برای ما پيش آمده فعلا اينجا در خدمت شما هستيم.

 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢