مرتضی آخرتی

دانشگاه پیام نور کاشمر

کارشناسی زبان و ادبیات فارسی

 

 

سنگ صبور من شده سنگ سبوی من

 

حالا چگونه جمع شود آبروی من !

 

حالا که شهر پر شده از های و هوی او

 

حالا که منتشر شده راز مگوی من

 

ایکاش اعتماد به این ریسمان نداشت

 

وقتی به چاه رفت دل چاره جوی من

 

من هر چه زخم خورده ام از خویش خورده ام

 

جز من نریخت زهر کسی در گلوی من

 

من بت پرست بودم و سنگ صبور را

 

پنداشتم نشسته خدا روبروی من

 

خود کرده ام که لعنت بسیار بر خودم

 

دیگر نیاورید خودم را به روی من

 

 

بعدالتحریر:

 

لازم است از همه ی دوستان بخاطر بر هم خوردن نظم وبلاگ در این مدت پوزش بطلبم راستش من همچون ابراهیم عزیز توانایی بروز کردن مرتب غزل امروز را ندارم ولی سعی میکنم که فاصله ی مطالب کم باشد

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٢