آرش فرزام‌صفت

آرش فرزام صفت متولد 1357 در رشت ، دانشجوي كارشناسي ارشد آبياري و زهكشي در دانشگاه تهران ومسئول انجمن شعر ارشاد رشت.

جايگاه آرش در غزل امروز مشخص است و نيازی به گفتن من ندارد.او نيز از همان بيقرارانی‌است كه هيچوقت بس نكردو هميشه و هنوز غزل را از دريچه‌های تازه دنبال می‌كند.

آرش يك مجموعه به اسم” اما تو براي من نمی‌ميري“ بطور مشترك با سيد مهدي نقبايي زير چاپ دارد.

 

وصل است ريسمان زمان وزمين به تو

رگ هاي ...يك دل اندوهگين به تو

خورشيد روز واقعه لبخند مي زند

بر روي پرتگاه شب واپسين به تو

تو خود تمام طول جهاني-درست نيست

تشبيه نا تمامي ديوار چين به تو

شب نا مساعد است و سحر خيره مي شود

از پشت تپه هاي سياه كمين به تو

تقسيم دردهاي جهان عادلانه نيست

افتاده است شك به من اما يقين به تو

شرك از درخت ايمان تزريق مي كند

وابسته است شاخه اي از كفر ودين به تو

آه اي امام شعر تو بيت المقدسي

برگشته است قبله ي ما مومنين به تو

لب واكن و براي زمين آيه اي بخوان

از آنچه گفت حضرت روح الامين به تو

خود را نزول مي دهي آنقدر كه درخت

در موقع نماز بسايد جبين به تو

ساعات ثابتي است برايم شبانه روز

وقتي دقيقه ها شده باشد عجين به تو

تبعيد شد فرشته بي سرزمين به تو

از آسمان رسيد به سطح زمين - به تو

مرديم و مرگ قسمتمان كرد بازهم

دوزخ به من رسيد بهشت برين به تو

جز من در اين جهنم در حال انقراض

عادت نكرده ...كسي اينچنين به تو

عادت نمي كني كه ببيني چه مي كشم

از يك دقيقه زل زدن آن واين به تو

تقصير چشم هاي خودم بود - هرچه بود

ربطي نداشت تر شدن آستين به تو

نفرين به چشم هاي من - اين چشم هاي خيس

كاين گونه كرد روز وشبم را قرين به تو

من مرد جنگ نيستم اما نمي رسم

پيش از مهار كردن ميدان مين به تو

خودكار حرف هاي دلش را به من نزد

تنها نوشت لشگري از نقطه چين به تو

وقتي زبان مشتركي نيست بين ما

بايد چه گفت اي پري نازنين به تو

 

 

يك لحظه خواست روي زمين خم شود، نشد

ميخواست مثل حضرت آدم شود، نشد

كوشيد خوابهاي قشنگي كه ديده بود

در خاطرش دوباره جهنم شود، نشد

باران گرفته بود به سرعت دويد تا

چيزي براي گريه فراهم شود، نشد

باريد تا شكستن اين بغضهاي شور

بر زخم شانه‌هاي تو مرهم شود، نشد

انواع سيبهاي زمين را گناه كرد

تا بلكه مستحق جهنم شود، نشد

او چند هفته پيش خودش را به دار زد

ميخواست از ميان شما كم شود، نشد

اين روزها براي مسيحي كه مرده است

هر كس كه خواست حضرت مريم شود، نشد

 

 متاسفانه در ايميلی كه برای من ارسال شده بود ،دو واژه افتاده‌اند كه به صورت نقطه‌چين آمده‌اندوحتما اصلاح خواهندشد.

بعدالتحرير:

۱-برای جشنواره‌ی زير آسمان الوند شش نفر ازاستان اصفهان برگزيده شده بوده‌اند.محمدجوادآسمان،ابراهيم اسماعيلي،مظفربهارلويي،عباس كيقبادي،مهدی فرجی و سميه يخچالی كه نفر آخر برگزيده‌ی داستان بوده‌است.از اين جمع آقای مهدی فرجی رتبه‌ي اول و آقای عباس كيقبادی رتبه‌ي دوم شعر را احراز كرده‌اندو از اين جمع تنها آقای مهدی فرجی در جشنواره حضور داشته‌اند.دليل اين قضيه هم مشخص است .پنج نفر ديگر تازه بعد از برگزاری برنامه باخبر شده‌اند كه ای دل غافل.اما بعد...‌
ما با حضرات حوزه‌ی اصفهان در اين باره صحبت كرديم.در اينكه غرضی در بين بوده شكی نيست.اما آيا مسئولين برگزاری در همدان يا تهران نمی‌توانستند با يك تلفن خشك و خالی از بچه‌ها دعوت كنند؟ما فقط به لحاظ اينكه آقايان فراموش نكنند كه اگر بچه‌های فرهنگی و هنری نبودند ،آنها از گرسنگی می‌مردند اين قضيه را پی می‌گيريم.آقايان بايد بدانند كه در نوكری‌شان دچار تقصير و قصور شده‌اند.حتما ادامه‌ی اين ماجرا را برايتان می‌نويسيم.فعلا آقای رييس در مرخصی هستند.

۲-دربين نامه‌های رسيده به وبلاگ،نامه‌ای از عزيزی با نام مستعار آفتاب سوزان جالب توجه‌تر بود.يك غزل محاوره‌ی هزل‌ بسيارزيباكه به فتوای اصول اخلاقی نمی‌توانيم آن را دروبلاگ درج كنيم.از ايشان سپاسگزاريم. 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٢