نفس‌های تازه

يوسف خوش‌نظر

متولد۱۳۶۱-اصفهان

دانشجوی ادبيات فارسي-دانشگاه آزاد نجف‌آباد

اگرچه مدت زيادی نيست كه با جديت به شعر می‌پردازد،نشان داده كه خواهد توانست شاعری كند.در شعر محلی شهرضايی و شعر طنز نيز مستعد است.

غزل زير پيشكش اوست به سلطان حسين منزوي.

 

غم نگفته‌ی عشق است در تغزل تو
زمان گزيده سرانگشت از اين تحمل تو

هزار دسته گل سرخ از زمين روييد
زخون ‹حنجره‌ی زخمی تغزل تو›

بهار آمد وباغ غزل شكوفا شد
شكفت وقتی از آوای دل گل از گل تو

عبور خط شهاب از كنار مهتاب است
تغافل من سرگشته در تقابل تو

دوباره حافظ را در غزل تو زنده‌شدی
كه جاودانه بماناد اين تسلسل تو

وهفت دريا را هفت قرن پل‌بستی
رسيده‌ايم به حافظ دوباره از پل تو

 

بعدالتحرير:

۱-روز چهارشنبه‌ی همين هفته خواهر نازنين شاعرم سيده‌زهرا بصارتی متقی به خانه‌ی بخت خواهد رفت.ضمن تبريك به او و همسر گرامی‌اش همايون‌خان شفيعی با توجه به اينكه بنده هم راهی زنجان هستم تا در التزام ركاب حضرت‌منزوی و آقا بهروز خان برای عروسی به گيلان سبز برويم،يك خداحافظی كوچولو از دوستان می‌كنم.

۲-اين مطلب باز هم در خصوص حسين منزوی است.با توجه به اينكه شناخت‌نامه‌ی ايشان در حال تدوين است و بخشی از اين شناختنامه مختص درج اشعاری است كه به استاد تقديم شده،چنانچه دوستان اثر درخوری دارند،می‌توانند جهت استفاده در كتاب مذكور به نشانی پستی ما بفرستند.


 

 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٢