همايش انجمنهای ادبی استان فارس

سلام رفقا

 خوب امروز به سیاق گزارشگران ورزشی با گزارش لحظه به لحظه از برگزاری همایش انجمنهای ادبی استان فارس در خدمت دوستان هستیم

همایشی که برنامه های روزاول آن در نهایت زیبایی و به بهترین شکل به پایان رسید و بنده ی حقیر ( احسان نوری ) سریعا به کمک آقای اسماعیلی در جریان برنامه ها قرار گرفتم تا در خدمت دوستان باشم

 

 برنامه های همایش چهارشنبه صبح با معرفیه دوستان آغاز شد و  شاعران خوبی چون امین حیدری- وحید داور- ابراهیم اسماعیلی-محمد حسین بهرامیان- علی بهمنی - علی اکبری – جمالی – نیکو – کرمانی و ... در روز اول به قرائت اشعارشان پرداختند . در کل اینطور که به نظر میرسید رفقا بسیار راضی بودند

و اما از برنامه های  روز دوم همایش که صبح به دیدار از تخت جمشید اختصاص داده شده جای من و همه ی دوستان خالی . بعدالظهر هم که به روال روز اول، برنامه ها با شعر خوانی بیست و چند نفر از شعرا ادامه پیدا خواهد کرد . صبح جمعه نیز برنامه ی اختتامیه برگزار میشود

 خوب احتمالا تعدادی از دوستان پس از همایش راهی اصفهان خواهند شد  و به ما افتخار میزبانی میدهند. قدمشان بر دیدگان ما.

و اما از شاعرانی که در روز اول همایش سالن را به وجد آورد شاعر خوب فسا آقای محمد حسین بهرامیان بود با شعر زیبایی که در ادامه خواهد آمد :



آمد درست زير شبستان گل نشست


دربين آن جماعت مغرور شب پرست


 يک تکه از بهشت... يک تکه آفتاب نه

 
حالا درست پشت سر من نشسته است


 اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست


اين سومين رديف نمازی خيالی است


گلدسته اذان و من های های های

 

الله اکبر و انا فی کل واد ... مست


سبحان من يميت و يحيی و لا اله


الذی اخذ العهد فی الست الا هو


(يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم)


در اين پرده مانده است او فکر می کنيم


................................................... 

 

سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو


با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست


می بری که...حی علی ...های های های  دل


هر جا که هست پرتو روی حبيب هست


بلند!عقد تو را با لبان من بالا


آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست


خرداد توی پارک  باران جل جل شب

 

مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست


آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پريد


نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست


سبحان من يميت و يحيـــــــــــــی و لا اله


الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست


سبحان رب هر چه دلم را ز من بريد


سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست


سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده


سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست


سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ...


سبحان تا به کی من واو دست روی دست؟


زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين


تا اهدنا الــ ... سرای تو راهی نمانده است


مغضوب اين جماعت پر های و هو شدم


بهشــــــــــــت بر اين ارتفاع پست افتادم از

 

[]

 

يک پرده باز بين من و او کشيده اند )


سارا گمانم آن طرف پرده مانده است)

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٥:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٢