جبران مافات

سلام دوستان

مارو نمی‌بينين خوشتون هست؟امشب برای هشتمين شب متوالی خواب نرفته‌ام.نمی‌دانم تقصير كيست.احتمالا هرچيزی می‌تواند در اين بين مقصر باشد جز شعر.دوشنبه‌شب گذشته به اتفاق امير مرزبان راهی مرودشت شديم.برای آقا مهدی فرجی يكی از بزرگترين غزلسرايان كشور هم بليت گرفته بوديم كه سعادت التزام ركابشان نصيب‌مان نشد.در بين راه اتوبوس ولوو خراب شد.يك ساعت علاف شديم.عوضش كرديم.دومی هم نيم‌ساعتی بيچاره‌مان كرد.خوابمان برد.وقتی بيدار شديم شيراز بويم.من هم كه به هوای شيراز حساسيت دارم.جدا كه عجب سرزمينی است. كاش آنقدر تاب داشتم كه سری به سعديه می زدم ولی سعديه رفتن همان طوری بايد كه بود.مجبور شديم دوباره راه رفته را تا مرودشت برگرديم.يك روز زود رسيده بوديم.محمدعلی پيشوازكننده‌ی ما بود.همان آقايی كه تاريخ برگزاری را اشتباه نوشته‌بود. آمد و به ارشاد مرودشت رفتيم.چه خبر بود.مجتبی صادقی دبير سومين همايش انجمن‌های ادبی فارس و ديگران مشغول بودند.مجتبی اصلا شبيه دبيرها نبود.آستين‌هايش بالای بالا.ما هم كمك‌هايی در انتخاب آثار قابل چاپ و غيره كرديم.نوبت به كافی‌نت رسيد.رفتيم.آقای فخرالدين زارعی بزرگوارانه ما را پذيرفتند.سری به وبلاگها زديم.ناهار در رستوران سپيد صرف شد.قرار بود عصر سه‌شنبه راهی فسا شويم كه نشديم...

اين پرشين بلاگ هم شورش را درآورده.يک ساعت تایپ کردم.يه‌باره خرابش کرد. ببخشيد بقيه‌ی مطلب را بعدا می‌نويسم.

 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢