و باز هم سلام

براتون گفتم كه ما يك روز زود به مرودشت رفتيم .دليلش هم اين بود كه شاعرها اگر گيج نبودند كه شاعر نمي‌شدند.مي‌شدند مثلا متشاعر كه در هر ماه چندصدهزار تومان از-روم به ديوار-جلسات شهرداري تهران وغيره درآمد داشته باشد.بله!عرض مي‌كردم.ظرف اين سه‌روز ما مزاحم هتل پر ازستاره‌ي آقاي داوود همتيان بوديم.ودرخشان‌ترين اين ستاره‌ها هم كوچولوترين آنها يعني پريا بود. شب اول تا صبح به بيدل‌خواني سپري شد و شب دوم هم كه بر اساس سنتي هميشگي نشستيم و صبر پيش گرفتيم.واقعا كه سعدي خواندن در شيراز و حوالي‌اش حالي ديگر دارد.شب اول دوستان شاعر در زمينه‌ي طراحي و نقاشي هم تجربه‌هايي داشتند كه براي خودش يك كارگاه اساسي بود.در اين بين حكايت تابلويي كه امير مرزبان كشيد و بلايي كه مجتبي‌صادقي بر سرش آورد باحال تر از همه بود.من هم صبح فردا،يك تابلو كار كردم كه بعدا در بك‌گراند تريبون قرار گرفت.كارگاه شعر روز دوم هم حكايت‌هاي خودش را داشت كه اينجا مجال بازگفتنش نيست.

اما مهم‌ترين بخش برنامه يعني شعرخواني‌ها آنقدر جذاب بود كه هيچكس تا آخرين لحظات احساس خستگي نمي‌كرد.از پيش‌كسوتاني مثل محمدحسين بهراميان گرفته تا جوانترهايي چون همين فريده‌خانم دهداران خودمان.خلاصه اينكه ما در اين برنامه شعر بد نشنيديم اگرچه كارهايي نيز متوسط بودندو همين‌‌جا لازم است هشداري جدي به همه‌ي شاعران استان‌هاي ديگر و از جمله اصفهان خودمان بدهم كه مواظب باشند از استان فارس خيلي عقب نمانند.

در شب دوم كار قشنگي نيز صورت گرفت كه تجليل از محمدكشاورز داستان‌نويس برجسته‌ي مرودشتي بود و با شكوه و صميميت خاصي برگزار شد.

يك بار ديگر دست همه‌ي عزيزاني كه اين برنامه را به خوبي و زيبايي برگزار كردند را به صميميت دوستي مي‌فشارم و به خاطر آن همه زحمت به آنها خسته‌نباشيد مي‌گويم.

حالا براي اينكه دلتان بيشتر بسوزد اين را هم بگويم كه شب اول در يكي از روستاهاي دامنه‌ي تخت‌جمشيد مهمان عروسي يكي از خويشان مجتبي بوديم كه حس و حال خودش را داشت و مسلما بهتر از عروسي‌اي بود كه آقايان در شب‌هاي تهران راه انداخته بوند.اگر يادتان باشد بنده قبل از اعلان نتايج اين خيمه‌شب‌بازي مسخره هم گفته‌بودم كه شب‌هاي تهران فلان است و بهمان .شكر خدا آرشيو وبلاگ ما فعال است.يكي از دوستان در كامنت‌ها فرموده بودند كه شما چون دعوت نشده‌ايد معترض هستيد.من ضمن سپاس‌گزاري از اين دوست بايد عرض كنم كه همه‌ي دوستان من مي‌دانستند كه من اصلا كاري براي اين معامله نفرستاده بودم.حالا اين دوستمان با هوش سرشارش حساب كند كه آيا من مي‌توانستم معترض باشم كه چرا دعوت نشده‌ام يانه؟!

نكته‌ي ديگري را هم همين‌جا عرض كنم.يكي ديگر از دوستاني كه نمي‌دانم كه بوده فرموده‌اند كه فلاني خيلي منزوي‌بازي درمي‌آورد.ممكن است حق با ايشان باشد ولي من هم حرف‌هايي دارم.قضاوت هم به عهده‌ي عقل سليم و بي‌مرض ديگران.اولا اينكه شان هنري حسين منزوي عليرغم همه‌ي بايكوت‌ها در اين و آن دوره به همه اثبات شده و من مي‌توانم به خودم ببالم كه طرف حسابم بي‌شك و شائبه شاعر است. دوم اينكه شكرخدا حسين منزوي نه كنگره دارد نه پست مديريتي ،نه سكه‌هاي تمام و نيم و ربع و نه سياسي‌بازي‌هاي آنچناني بلد است كه اگر بلد بود حسين منزوي نبود.پس دل‌خوشم كه اگر ارادتي هست از سر صدق و اطميناني دوطرفه است.

من فكر مي‌كنم كه تا وقتي ما جوان‌ترها خودمان را محكوم به متابعت حضرات بدانيم همين آش است و همين كاسه.محض رضاي خدا و الهه‌ي شعر براي يك‌بار هم كه شده يكي از اين برنامه‌ها را بايكوت كنيد تا ببينيد آقايان چگونه به وحشت مي‌افتند.تا وقتي بازي بخوريم ،بازي‌مان مي‌دهند.همين...

اگر چيز ديگري به يادم آمد هم حتما بعدترها مي‌نويسم. تا بعد...

راستی!به نظر من همين مطلب می‌تواند  شروع خوبی برای بحث شارلاتانيسم ادبی باشد.من برای شروع بحث چند سوال مطرح می‌کنم .اميدوارم که نظرات حود دوستان حرف‌های تازه‌تری را پيش بياورد.

۱-آيا اصولا اين ترکيب (شارلاتانيسم ادبی)ترکيب صحيحی هست يا نه؟

۲-به نظر شما کدام گروه يا گروههايی نقش بيشتری در پيدايش اين جريان داشته‌اند؟

۳-آيا دلايل پيدايش اين جريان فردی است يا گروهی يا اجتماعی؟

منتظر نظرات شما هستيم.

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢