ميلاد آفتاب

سلام رفقا

سيزدهمين کنگره‌ی شعر ميلاد آفتاب که از روز سه‌شنبه ۸/۷/۱۳۸۲  در شهرستان خمينی شهر اصفهان آغاز شده بود در آخرين ساعات شامگاه پنج‌شنبه  به پايان رسيد. سه شبانه روز بودن در کناراين همه شاعر خوب فراموش نا شدنی است شاعرانی چون : بيژن ارژن – محمدسعيدميرزايی-مريم سقلاطونی-آرش فرزام‌صفت- نبراس ميررکنی -  محمدعلی پورشيخ علی – مجتبی صادقی – امين حيدری – حسن صادقی پناه –مهدی زارعی – امير مرزبان – پانته آ صفائی - مهدی مردانی - نجمه زارع – فاطمه حق ورديان- دکترمحمدحسين بهراميان – غلامعلی شکوهيان-نغمه مستشار نظامی-سيدروح‌الله نور موسوی- مهدی فرجی- روح‌الله ساريجلو-مهدی ميچانی  و.............. که حالا در خاطرم نیست . من از کنگره هیچ نمی گويم و واگذار می کنم به آقای اسماعيلی اما يک حرفهايی وجود دارد که نگفتن آن دور از انصاف است :

به خدا اين جملات را من فقط از زبان احسان نوری نمی نويسم بلکه از طرف شعر جوان اصفهان صحبت می کنم دلم نيامد نگويم که همه ی ما حقيقتاْ مديون ابراهيم هستيم در اين سالها از هيچ کمکی .........

می دانم هر چه بنویسم حق مطلب ادا نمی شود فقط به اين نکته اشاره ميکنم که اين چند روز در لحظاتی که ما از بودن در کنار دوستان لذت می برديم ابراهيم اسماعيلی هفتاد و دو ساعت نخوابيد تا ما راحت باشيم  و واقعا از سلامتی خود برای برگزاری بهتر کنگره مايه گذاشت

خسته نباشی آقا ابراهيم!

 

و اما امروز شما را مهمان می کنيم به شعری از پانته آ صفائی. با وجود اين همه وبلاگ نويس در کنگره من بايد هر چه سريع تر اين  شعر را می زدم و گرنه ....

 

 

نگير از شب من آفتاب فردا را

 

نبند روی من آن چشمهای زيبا را

 

تو گاهواره ی ماه و ستاره ها هستی

 

خدا به نام تو کرده است آسمانها را

 

و در ادامه ی هاجر به خاک آمده ای

 

که باز سجده کنی امتحان عظمی را

 

خدا سپرده به دستت چهار اسماعيل

 

که چشمه چشمه گلستان کنند دنيا را

 

چه کرده ای که به آغوش مهربانی تو

 

سپرده اند جگر گوشه های زهرا را

 

تبر چگونه شکسته است شاخ و برک تو را؟

 

چطور خم شده ای بر زمين سپيدارا!؟

 

بگو چه بر سر بانوی آب آمده است

 

که باز می‌شنوم « رود رود» دريا را

 

بخوان دوباره بخوان با گلوی مرثيه ها

 

حديث تشنه ترين دستهای صحرارا

 

[]

 

از آسمان به زمين آمده است گيسويت

 

که سر بلند کند دختران حوٌا را

                                    

                                

 

 

                                                      پانته آ صفائی بروجنی

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٢