گفت‌وگو با مجتبی صادقي

موقعي كه به مجتبي صادقي رسيدم،اورا برافروخته و نگران يافتم.آنهايي كه او را مي‌شناسند،مي‌دانند كه كمتر مي‌توان او را چنين ديد.وقتي زير و بم ماجرا را كاويدم،فهميدم كه بعد از مدت‌ها تازه با كتاب “چريك‌هاي‌جوان”مواجه‌شده و غزلهايش را در اين كتاب بازخواني كرده‌است.به او پيشنهاد يك مصاحبه در مورد غزل اين‌روزها و اين‌روزهاي غزل را دادم كه او هم پذيرفت وحالا اين شما و اين هم متن گفت‌وشنود ما:

1-من دوست دارم كه اين مصاحبه حالتي آزاد داشته باشد و بيشتر،آن چيزهايي بيان شوند كه خود شما دغدغه‌ي گفته‌شدن‌شان را داريد.پس اولين سوال من اين است كه شما دوست داريد از كجا شروع كنيم؟

-به نام خدا.اتفاقاتي كه ظرف اين چندسال در غزل روي داده،مي‌تواند به ما اين امكان را بدهد كه از هرجايي بحث در مورد غزل را آغاز كنيم.اتفاقات زيادي كه بيشتر در سطح غزل رخ داده همگي مورد سوال هستند.هركدام را كه شما بگوييد،من پاسخ مي‌دهم.

2-من فكر مي‌كنم كه بهتر اين‌است كه ما در مورد همين امروز غزل صحبت كنيم.شروع كنيم و ببينيم كه بعد از اين همه سال اگر بخواهيم تحليلي در مورد غزل داشته باشيم،چه مي‌توانيم بگوييم.غزل الان چه وضعيتي دارد؟اين سوال منجر خواهد شد كه سرفصل‌هاي تازه‌تري هم باز شوند و در مورد آنها هم صحبت كنيم.خيلي راحت بپرسم وضعيت غزل را چگونه مي‌بينيد؟به عنوان پيكره‌اي كه در ادبيات ما بوده و هست.چقدر براي غزل نگرانيد؟چقدر به غزل اميدواريد؟

-غزل همين الان ما حالت بيم و اميدي دارد كه گاهي اوقات دعواهايي كه پيرامونش رخ‌داده وحرف و حديث‌هاي زيادي كه گفته‌شده،نگران‌كننده‌است و جاهايي خيلي خيلي اميدوار كننده.مثلا ما به شهرستان‌هاي مختلف مي‌رويم.گاهي مي‌بينيم كه بنده‌ي خدايي سرش را توي لاك خودش كرده ودارد كار خودش را مي‌كند.خيلي هم خوب كار مي‌كند.دلمان باز مي‌شود و لذت مي‌بريم از اينكه اين اتفاق يعني تغيير شكلي و زباني غزل از گذشته به امروز دارد خودبه‌خود به شكل يك سنت درمي‌آيد و خيلي جاهادارند از آن تبعيت مي‌كنند.ما وقتي مي‌بينيم كساني كه در راس اين تغييرات هستند-دوستان جواني كه همه‌چيز را هم مي‌شود به پاي جواني‌شان گذاشت-برسر ساده‌ترين اتفاقات دارند جنگ‌هاي صليبي مي‌كنند كه منجرشده به بدگويي‌هاي زيادي ظرف اين روزها،منجرشده به لگدمال‌شدن غزل در برخي محافل و يك‌سري كارهاي نادرستي كه نابخردان قوم انجام داده‌اند و ما هم اين روزها داريم تاوانش را پس مي‌دهيم.نگرانيم كه آن وضعيتي كه قرار بود ما تغيير بدهيم اتفاق نيفتاد و در واقع در خيلي جاها به بن‌بست رسيديم.اينكه هرروز يك نحله‌ي جديد به اين وضعيت اضافه مي‌شود كه واقعا نحله‌است به اين دليل كه زود به بن‌بست مي‌رسد و منحل مي‌شود.واقعا ما در ناكجا آباد غزل داريم زندگي ‌مي‌كنيم.نمي‌توانيم تصور خوب يا بدي براي آن داشته‌باشيم.

3-فكر نمي‌كنيد كه بحث غزل با بحث غزل‌سراها خلط شده؟نمي‌خواهم بگويم كدام وجه مي‌چربد اما گاهي انگار خود غزل فراموش مي‌شود و بحث غزل‌سراها مطرح مي‌شود.

-دليل اصلي اين مشكل همين است كه صداي شاعران بلندتر از شعرهاشان است.اگر ما نگاه كنيم مي‌بينيم كه در اين چندسال كار آنچنان شاقي انجام نشده.حتما بايد اتفاق مهمي مي‌افتاد كه نيفتاده.كي مي‌افتد نمي‌دانم.ولي فكر مي‌كنم كه شما درست مي‌گوييد.اين مبحث سال‌هاست دارد خلط مي‌شود.

4-حالا اگر ما بخواهيم يك طبقه‌بندي تاريخي‌ادبي بكنيم كه خوب نمي‌تواند از تاريخ سياسي اجتماعي ما هم منفك باشد،چقدر مي‌توانيم از غزل همين روزها متوقع باشيم.اگر بخواهيم برگرديم و به بنيادهاي اين غزل نگاه كنيم.اينكه از چه زماني عده‌اي متوجه شدند كه بايد اينگونه به غزل بپردازند.مهم هم اين است كه اين توجه چقدر ضروري وآگاهانه بوده‌است.نه اينكه يك رويكرد تازه‌جويانه باشد فقط به خاطر تازگي.فكر مي‌كنيد آيا آنقدر كه زمان بايد مي‌گذشته ،گذشته يا هنوز بايد صبركرد؟

-البته هنوز بايد صبر كرد.

-اين يك صبر جبري است يا منطقي؟

-من گفتم كه ما در يك بن‌بست واقع شده‌ايم.پس اين يك صبر جبري است.اما من قطعا مطمئن هستم كه غزل روزهاي خوبي را پيش رودارد.يعني از همين امروز رگه‌هاي تازه‌اي كه در زبان وشكل‌هاي ساختاري غزل به‌وجود آمده آدم را اميدوار مي‌كند. از جاهاي كم‌سروصدايي،صداهاي خوبي مي‌شنوي.من قصد ندارم اسم كسي را ببرم چون ممكن است خيلي اسم‌ها فراموش شوند.در خيلي جاها دوستان جوان‌تري دارند كار مي‌كنند كه به آنها اميد فراواني هست.قطعا آنها نجات‌دهنده‌ي امروز و اكنون ما هستند و ما به اميد آن‌روز صبر مي‌كنيم.

5-من فكرمي‌كنم كه ما ضمن صبر،نبايد هم دست‌روي دست بگذاريم.براي اينكه چنين باشد،وظايف ما به دوبخش قسمت مي‌شوند.يكي اينكه سعي كنيم نگراني‌ها را رفع كنيم وديگر اينكه سعي كنيم آن‌چيزهايي كه هنوز به آنها دست نيافته‌ايم را به‌دست بياوريم.دوست دارم كه به تفكيك در مورد نگراني‌ها و نايافته‌ها صحبت كنيم.

-من هر دوي اينها را قبول داريم.ما بايد صبر كنيم تا پديدآورندگان اين سال‌ها به مسير بهتري هدايت‌شوند.دوستاني كه پراكنده‌دارند كارمي‌كنند و خيلي جاها شعار ميدهند در يك محفل دوستانه،در يك جاي مناسب با هم بنشينند .در واقع اين مثل يك انقلاب است.ما بر سر آرمان‌ها با هم هم‌پيمان هستيم كه بايد وضعيت سنتي از غزل برطرف شود اما بر سر جزئيات با هم مشكل داريم كه چگونه بايد برطرف شود.قطعا هيچكدام از خيل دوستاني كه در حال كاركردن هستند هم نيت سو ندارند.و اين نيت وقتي كه جهت‌دار پيش نرود ،اين اتفاقات هم مي‌افتد.من اخيرا فيلمي مي‌ديدم از يكي از برنامه‌هايي كه در مورد غزل صحبت مي‌شدوتازه‌واردي كه ادعاي غزل‌سرودن دارد.اسمش را هم نمي‌آوريم.اما انگار اين غزل عرصه‌اي شده كه هركسي دوست دارد در آن جولاني بدهدو اين جولان‌دادن متاسفانه به ضرر همه تمام خواهدشد...

 

 

بحث را تا همين‌جا داشته باشيد تا روزهای آينده و نظراتتون رو هم بنويسين.

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٢