گفت‌وگو با مجتبی صادقی-۲

-بخش بعدي سوال من مربوط به آن چيزهايي بود كه ما بايد سعي كنيم به آنها دست پيداكنيم.

-من فكر مي‌كنم كه ما به‌اندازه‌ي كافي به خيلي چيزها دست پيداكرده‌ايم.در مورد اينكه اين دستاوردها را تثبيت كنيم و به‌صورت بهينه ، به صورت تئوري مدون در بياوريم.مشكل اصلي كه باعث مي‌شود من معتقد به صبر باشم،اين است كه منتقداني كه در كنار اين غزل هستند،خيلي معدودند و همين معدود افراد هم دست به نقد نمي‌شوند.به هر حال غزلي كه شش،هفت يا حداكثرده‌سال از عمر آن مي‌گذرد نياز به يك بازنگري كلي دارد كه اين هم وظيفه‌ي منتقدان ماست و هم وظيفه‌ي خيل جواناني كه دارند كارمي‌كنند.بيايند از اين تجربيات ده‌ساله فيش‌برداري كنند ونكات مثبت و منفي را بيرون بكشند.بهترين تئوري‌ها را از خود همين‌ها مي‌شود بيرون كشيد.كمااينكه بعضي‌ها اين كار را كرده‌اند.مثلا آقاي خوانساري آمده و تئوري‌هايي را از بطن اين كارها يا جاهاي ديگر بيرون كشيده كه خوب بماند كه البته اين تئوري‌ها جاي بحث دارد ولي همين كه به‌صورت تئوري شده،قابل قبول است اگرچه من اين تئوري‌ها را قبول ندارم وخيلي‌هاي ديگر هم قبول ندارند.نفس اين حركت‌ها پذيرفته‌است ولي نه حركتي اين‌شكلي. چون كار ايشان با شكست مواجه‌شده.به‌صورتي كه اولا بي‌طرفانه باشد چون ايشان قصدهاي شخصي هم در كارش دارد ونبايد در اين كار نفع شخصي يا جناحي لحاظ‌شود.و دوما اينكه اين كار راصرفا براي اين انجام بدهد كه تحقيقاتي درخصوص ده‌سال اخير غزل صورت‌بگيرد.ده سال اخيري كه غزل خيلي‌ها را به وحشت انداخته‌است.قطعا وقتي هوشيارانصاري‌فر يا علي عبدالرضايي ادعاي غزل‌گفتن مي‌كنند و وقتي حافظ موسوي بلند مي‌شود و مي‌گويد فلان،قطعا وقتي بعضي‌ها ته‌دلشان دوست دارند بگويند ما هم غزل كار مي‌كنيم،نشان‌دهنده‌ي اين است كه اين حركت آنقدر پرطمطراق بوده كه جوّش اينها را هم گرفته‌است.ما اين جوّ را ايجاد كرده‌ايم و نبايد اجازه‌بدهيم كه اين جو متشنج باشد.

-شما فكرمي‌كنيد كسي كه مي‌خواهد دست به نقد شود آيا مي‌تواند اين ده‌سال را به‌صورت مجرد بررسي كند يا نه،بايد بيشتر به پشت سرش نگاه‌كند؟

-ببينيد!هراتفاقي كه بيفتد،هركار جديدي كه صورت بگيرد،حتما وابستگي‌هايي به گذشته دارد.حتما پي‌ريزي‌هايي دارد كه در زمان گذشته‌

صورت گرفته‌است.قطعا اين كار مي‌شود.اگر كسي هم خواست چيزي بنويسد قطعا از گذشتگان هم ياد مي‌كند.خيلي‌ها در اين سال‌ها به‌وجود آمدند كه يك‌دفعه ظهورنكردند.همين هم كه من مي‌گويم ده‌سال اخير قابل بررسي است به اين دليل است كه در هر سالي از اين ده سال چهره‌هاي جديدي پديدآمدند كه هركدام از اين چهره‌ها شاخصه‌اي به اين وضعيت اضافه‌كردند و اين شاخصه‌ها را بايد برداشت كنيم.

-من مي‌خواهم بگويم كاري كه شما مي‌فرماييد كار سختي‌است چون تا به حال هيچكس اين كار را نكرده‌است.اگر ما به پشت سرمان هم نگاه كنيم مي‌بينيم كه در شعر كلاسيك نقد مكتوب مدوني كه خاص باشد،نداريم.پس وظيفه‌ي سنگيني به دوش نسل ماست كه مي‌خواهد اين كار را انجام دهد،سنگ بنا را بگذارد و بعد ديوار را تا بالا بچيند.فكر مي‌كنيد با توجه به اينكه خود شما هم اشاره‌كرديد كه نبايد غرض شخصي در بين باشد،آيا اين اتفاق مي‌تواند توسط يك‌نفر صورت بپذيرد يا اينكه حتما بايد كار گروهي انجام شود؟

-اينكه كار توسط يك‌نفر باشد،اصلا شايد جنجال‌برانگيز هم باشد.من اصلا نظرم اين نيست كه اين كار يك‌نفره صورت بگيرد.هركسي هر نظري كه دارد را ارائه كند.دوستاني كه اكثرا مطالعات خوبي هم دارند و مي‌توانند روي نظرات و شعرهايشان پافشاري كنند و از كارهايشان دفاع كنند.همين دفاعيات اينها مي‌تواند شامل شاخصه‌هاي شعري اين جمع هم باشد.قطعا اين شاخصه‌ها را مشخص كنند،كسي كه مي‌خواهد سراغ كار تحقيقي برود از آن شاخصه‌ها هم استفاده خواهدكرد.بحث من اين است كه همين شاخصه‌ها را مشخص كنيم بدون اينكه فردي يا گروهي‌بودن آنها اهميتي داشته‌باشد.

-آيا شاخصه ها بايد قبلا اتفاق افتاده باشد يا اينكه ما ابتدا تئوري بنويسيم و بعد بر اساس شاخصه‌هاي آن تئوري غزل بنويسيم!؟

-هركسي اگر شاخصه‌هاي شعر خودش را ارائه بدهد،محقق صاحب فيش مي‌شود.اما هر دوي آن كارها مي‌تواند صورت بگيرد.من خودم آدم‌هايي را سراغ دارم كه رفته‌اند و بر اساس نظريات شعر نوشته‌اند.ديده‌اند فلان نظريه خوب‌است و بعد رفته‌اند سراغش و استخراج كرده‌اند و با توجه به اينكه توانايي بيان آن را داشته‌اند،گاهي هم خوب از پس آن برآمده‌اند.

-به آقاي خوانساري اشاره كرديد در خصوص مجموعه‌اي كه ايشان با نام “چريك‌هاي جوان ” ارائه‌كرد.شايد اين اولين كاري باشد كه سعي كرده به‌گونه‌اي به مقوله‌هاي تئوريك بپردازد.ما در ابتداي اين مجموعه با يك‌سري نظر يا پيشنهاد در خصوص غزل مواجه هستيم. ابتدا اگر صحبتي كلي در مورد چيزهايي كه در مقدمه آمده است داريد بفرماييد تا بعدا به تك‌تك موارد بپردازيم.

-من مجبورم حق خيلي چيزها را از بحثي كه داريم مي‌كنيم جداكنم.اول حق نان و نمكي كه با هادي خوانساري خورده‌ايم را سرجاي خودش محفوظ نگه‌داريم و بعد وارد بحث مي‌شويم.كاري كه ايشان كرده ،كاري‌است كه بايد مي‌شد.نفس و نيت كار شايد خيرخواهانه بوده كه مجموعه‌اي از شعرهاي خوب گفته‌شده در اين سال‌ها گردآوري شود.اما متاسفانه خيلي چيزها در جمع‌آوري اين كتاب ناديده‌گرفته‌شده‌است.آدم‌هايي بوده‌اند كه ظرف اين سال‌ها زحمت اين غزل را كشيده‌اند وحق اين است كه اسمشان در اين مجموعه بايد مي‌بود وآدم‌هايي نيز هستند كه چون كاري آنچناني نكرده‌اند اسمشان نبايد مي‌بود.يا نظرياتي كه در اول اين كتاب به‌صورت مكتوب آمده قطعا نظر همه‌ي افردي كه شعرشان در مجموعه آمده‌نيست.خيلي از دوستان ما اصلا نمي‌دانند ماجرا چيست.نمي‌دانند اصلا پست‌مدرن در غزل چگونه اتفاق افتاده است.واقعا آيا اتفاق افتاده يا نه كه نمي‌تواند اتفاق بيفتد.در صورتي كه بپذيريم كه چنين اتفاقي هم افتاده كسي مثل من اصلا ناراضي‌است كه چرا چنين انگي به من زده‌شود!

-حتا اينكه اصلا آيا همه‌ي دوستان اعتقادي به اين قضيه دارند يا نه...

-واقعا تا آنجايي كه من با صاحبان آثار اين كتاب مرتبط بوده‌ام همگي ناراضي هستند.اگر قرارشد بيانيه صادرشود،بايد به تصويب مجمعي عمومي ازكليه‌ي اين افراد برسد و در صورتي كه راي آورد منتشر مي‌شود.من وديگراني كه در اين كتاب شعر دارند با خيلي جاهاي اين بيانيه مشكل داريم.شعرهاي شهيدشده‌اي در اين كار مي‌بينيم.كارهاي اكثر دوستان با مشكلات عديده‌ي وزني چاپ شده‌است.متاسفانه در ابتداي مجموعه هم ذكر شده كه اينها وزن را تعمدا شكسته‌اند.من يك‌نفر غلط بكنم كه چنين كاري انجام‌داده‌باشم.من هيچ غزلي نداشته‌ام كه در آن شكست وزني تعمدي باشد.يكي دو جاي شعر من اصلا حذف شده‌است.بيتي كاملا مرتبط در شعر “ه به هليا”كاملا حذف‌شده.شعرهاي بسياري از دوستان اين وسط مثله‌شده‌اند براي اينكه آقاي خوانساري بلند شود و دانسينگي روي آنها بگذارد و برقصد.قطعا غرض‌هاي شخصي در اين زمينه دخيل است.جالب اينجاست كه به‌جز چندنفر،از تمام افرادي كه در اين مجموعه كار دارند،ظرف اين سالها به خوبي يادشده و تمامي آنها حداقل در شهرواستان خودشان تاثيرگذار بوده‌اند.يعني در واقع يك سواستفاده‌ي كاملا روشن شده از اسم افراد براي جهش يك فرد ديگر.قطعا با شكست هم مواجه مي‌شود.عليرغم شعارهاي فوق‌العاده سياسي كه پشت ماجرا هست.شعارهايي كه به نظر من تا حالا خوب به آقاي خوانساري جواب داده‌است.به هرحال ايشان يك تريبون به‌دست آورده و خيلي جاها از جمله سفارت كوبا ايشان را دعوت مي‌كنند.اين اتفاقات خوشايندي بوده كه در مورد شخص آقاي خوانساري افتاده و نه ساير دوستان كه صاحبان اصلي اثر هستند.در ثاني اگر متن بيانيه الان جلوي من بود به خيلي از اشكالات عمده‌ي حتا دستوري و نگارشي آن اشاره‌مي‌كردم.مسلما بيانيه‌صادركردن با آب‌خوردن خيلي فرق مي‌كند.اين هم نيست كه مي‌گويند مثلا فلان كار مثل آب‌خوردن است.واقعا فرق‌مي‌كند.متاسفانه خيلي از اين حرف‌هايي كه در اين بيانيه هست در شعر عرب گفته‌شده.شما ديوان حضرت‌علي را كه نگاه كنيد از اين قضيه مثال آورده‌مي‌شود.مدرج كلمه‌اي كه در اين بيانيه به عنوان يك پيشنهاد تازه مطرح‌شده از شعر عرب و شعر گذشته‌ي ماست.اي كاش اين بيانيه را الان داشتم تا مي‌توانستم از روي آن صحبت كنم و بگويم كه كدام قسمت‌ها از شعر ديگران گرفته‌شده‌است.از شعر معاصر عرب،شعر غرب و فاكتورهايي‌است كه اصلا ايراني نيست و در شعر ايران تاويل‌پذير هم نيست.به‌هرحال اين كارِ نبايد اتفاق افتاده‌است.

 

دوستان عزيز می‌توانند عكس‌هايی از حاشيه‌ی كنگره‌ی ميلاد آفتاب را در صفحات پايين ملاحظه كنند.با تشكر از سركار خانم نغمه مستشارنظامی كه اين عكس‌ها را در اختيار ما قرار دادند.

 

ضمنا برای اينکه دفتر ما از غزل هم خالی‌نباشد؛شعری از خواهر خوبم فريده‌دهداران برايتان می‌نويسم.فريده خدود ۱۷سال دارد.اهل کازرون است و دوسال‌ونيم است که شعر می‌نويسد.در همايش انجمن‌های ادبی فارس گل‌سرسبد جوان‌ترها بود و همه‌ی توجه‌ها را به شعرش جلب کرد.اميدواريم تلاش و مطالعه‌ی پيگيرشاعری متفاوت و تاثيرگذار از او بسازد.

اين روزها گـريه ندارد هيچ سـودی

 من چه كشيدم بي تو… من… وقتي نبودی

 يكروز من عاشق شدم قصه همين بود

 يكروز من… وقتي تو خيلي خوب بودي

چيزي درون سينة من ريخت پايين

بعد از تو و بعد از همان سير صعودی

 من خواب ديدم كه… نه! مي دانم كه يكروز

 مي بينمت امـا نه حالا، نه به زودی

 مي خواهم از امـروز زيباتر ببينـم

نه تار و غمگين پشت عينك هاي دودي

پس تو مي آيي توي قلبم مي نشينی

 آنهم بدون آزمون هاي ورودي

اما چرا مدرك بيارم با غم عشق؟

 حالا خودت محكمترين بخش شهودی

 مي ايستم پاي تو پاي شعرهايم

 روي دو تا پايي كه مي لرزد عمودی 

 

فريده دهداران

 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢