مصاحبه با مجتبی صادقي-۳

پيش‌آمد:

اين‌روزها با نظرات مختلفی از سوی دوستان مواجه‌می‌شويم.دوستی می‌گويد كه برای اين‌كار حالا زوداست.دوست ديگری برداشت وارونه‌ای از ماجرا می‌كند و ديگری با شخص مصاحبه‌شونده به مشكل برمی‌خورد و مهم‌تر از همه اينكه بسياری از دوستان اين حرف‌ها را نشنيده‌می‌گيرند و بدون اينكه نظرشان را بگويند از كنار ماجرا می‌گذرند.

ببينيد عزيزان!به نظر من كه ظرف اين سال‌ها حداقل به عنوان يك علاقمند دوروبر غزل پرسه‌زده‌ام و ديگرانی كه بيشتر از من می‌دانند،يكی از مشكلات عمده‌ی شعر كلاسيك نداشتن نقد مكتوب است.توجه علمی‌تری كه ظرف اين سال‌ها به غزل شده نيزاين ضرورت را بيشتر به ما نشان داد.تفكر سنتی به ما می‌گويد كه سعی كنيم حتی‌المقدور دل دوستان را نشكنيم و از طرف ديگر به ما حكم می‌كند كه اگر كسی نقدی بر متن ما نوشت،قطعا منظور تخريب شخصيت اجتماعی ما را داشته‌است.

همه‌ی آنهايی كه در بهار همدان بودند شاهدند كه من از بيژن ارژن خواستم كه در مورد موضوع “غزل خودكار”صبر پيشه كند ولی به‌لحاظ پيش‌آمدهايی كه بود،سر اين بحث بازشد ومن هم نمی‌خواهم بگويم كه مقصر چه‌كسی بوده‌است.مساله اين است كه الان مباحثی در اين زمينه مطرح شده‌است.دوستی قولی نقل می‌كند،دوست ديگری فيلم برنامه را می‌بيند و دوستانی كه در برنامه بوده‌اند يا نبوده‌اندهم هركدام از زاويه‌ای به اين مقوله می‌پردازند.حالا من نمی‌دانم كه چه مشكلی در بين هست كه نبايد اين نظرات مكتوب شوند.مطمئنا ما نظرات همه را منعكس خواهيم كرد.من در صورت امكان با ديگرانی نيز مصاحبه خواهم‌كرد.آقای خوانساری هم می‌تواننديا برای مصاحبه تشريف بياورنديا اينكه صحبت‌هايشان را برای ما بفرستند ومن به قيد شرف قول می‌دهم كه همه‌ی صحبت‌ها را بدون كم و كاست درج كنم.اما اينكه سكوت ادامه داشته باشد غير از اينكه منجر به تجمع پتانسيل گلايه و غرغر شود،نتيجه‌ای نخواهد داشت.

اين مصاحبه به فراوان‌گفته‌های نوشته نشده‌‌ی ديگری در زمينه‌ی غزل نيز خواهد پرداخت كه در روزهای آينده خواهيد خواند.شاد و تندرست باشيد.

  

-يكي از سوال‌هايي كه در مورد اين كتاب شده اين است كه اساسا آيا وجاهت افرادي كه در ابتداي اين كتاب نظراتشان منعكس شده در خصوص غزل‌اين‌روزها پذيرفته هست يا نه؟من دوست دارم كه بدون هرگونه ملاحظه‌كاري در مورد آن افراد صحبت كنيم و ببينيم آيا صلاحيت لازم را داشته‌اند يانه.من براي اينكه يك‌طرفه به قاضي نرفته‌باشم خودم را مكلف مي‌دانم كه همين‌جا آنچه از دو نفر از اين عزيزان شنيده‌ام را هم ذكركنم.عليرغم اينكه ممكن است از اين صحبت‌هاي من برداشت‌هاي مختلفي بشود ولي حق آنها را محفوظ مي‌دانم.ابتدا آنچه شخصا از آقاي شمس لنگرودي شنيده‌ام.ايشان فرمودند كه بنده مقدمه‌اي براي اين كتاب ننوشتم و آنچه بوده تنها يك گپ تلفني بوده .آقاي خوانساري هم فرمودند كه دست‌نوشته‌ي ايشان را در اختيار دارند كه البته من نديده‌ام.آقاي حميدرضا شكارسري هم به من گفتند كه مقاله‌ي من صرفا براي اين كتاب نوشته نشده بلكه مقاله‌ي آماده‌اي بوده است.آقاي خوانساري به من گفتند كه من مي‌خواهم مجموعه‌اي از غزل‌هاو مقاله‌هاي اين سال‌ها منتشر كنم ومن هم بدون اين‌كه اسم غزل خودكار را شنيده‌باشم،اين مقاله را در اختيار ايشان قرار دادم.

حالا با در نظر گرفتن تمام اين نكات باز هم سوالم را كه سوال خيلي‌هاي ديگر هم هست تكرار مي‌كنم و آن اينكه آيا فقط مولفين اين غزل كه مي‌توان آن را غزل پس از جنگ ناميد بايد در اين مورد نظر بدهند يا ديگراني كه شايد حتا از دور نيز دستي بر آتش نداشته‌اند هم مي‌توانند صلاحيتي در اين زمينه داشته‌باشند؟

-اگر ما قبول داشته باشيم كه عده‌اي منتقد هستند حتا اگر شعر اين‌گونه هم نگفته‌باشند پذيرفته‌است.هم دستي بر آتش داشته‌اند و هم وضعيت را ديده‌اند و درك كرده‌اند.ولي من فكر نمي‌كنم كه اين دو نفر (سيدعلي ميرباذل و يزدان سلحشور)به‌عنوان اسامي مطرح صاحب‌راي جايي مطرح شده‌باشند.آقاي ميرباذل يك كتاب قطع پالتويي دارند كه حوزه‌هنري منتشر كرده‌است و در آن كتاب هم شعرهايي كه هست آنقدر سنتي است كه حتا از شاعران انقلاب هم خيلي عقب‌تراست.ايشان حتما شخصيت محترمي دارند و من هم به ايشان احترام مي‌گذارم ولي ايشان را اصلا صاحب‌راي نمي‌دانم.آقاي يزدان سلحشور هم كه تكليف خودشان را با سخن‌راني بندرعباس ومقاله‌ی روزنامه‌ی ايران معلوم كردند.ايشان از آقايان كريم‌رجب‌زاده،رضا عبدالهي و مهدي كاظمي به عنوان اثرگذارترين غزلسرايان اين سالها يادكرد.آقاي مهدي كاظمي در تنها كتابش دو غزل دارد كه آن غزل‌ها غزل‌هاي خوبي هستند ولي نه غزلي كه ما بتوانيم اسم آن را غزل مولف بگذاريم .من خيلي خوشحالم كه آقاي يزدان سلحشور پذيرفته كه چنين اتفاقاتي در غزل رخ داده است كه كاري به خوب و بد اين اتفاقات نداريم ولي به قول آقاي سلحشور خوشايند بوده‌است.اما پذيرش شخص آقاي سلحشور اصلا مهم نيست.

-يكي از توفيقاتي كه آقاي خوانساري به آن اشاره‌مي‌كنند اين است كه مي‌گويند من توانسته‌ام از كسي مثل آقاي سلحشور براي اين غزل تاييد بگيرم...

-اين تاييدگرفتن صداي آقاي خوانساري نيست.ايشان ظرف اين سال‌ها تلاش كرده و نتايج اين تلاش را دارد مي‌بيند و اگرچه بين ما نه ولي شايد در جاهايي خودش را به اثبات رسانده‌است.ولي همين كه خيلي جاها عليه اين‌نوع غزل شمشيرها از رو بسته‌شده دست‌آويزي غير از اين كتاب نداشته است.از يك طرف قرار بوده مانيفست غزل خودكار در مجله‌ي گل‌آقا چاپ‌شود و از طرف ديگر،كساني در حال تهيه‌ي نقدي بر اين كتاب هستند مبني بر اينكه اين تير آخري بوده كه از كمان غزل‌اين‌روزها شليك شده است. با اين كارهمه‌ي تلاشي كه ما ظرف اين سال‌ها كرديم ممكن‌است به بن‌بست ‌برسد.ما تلاش كرديم كه صدايمان را به گوش ديگران برسانيم ولي حالا خودمان داريم صداي خودمان را خفه مي‌كنيم.

شبي كه اين بيانيه نوشته‌مي‌شد ،من،محمدرضا رستم‌بيگ‌لو،هومن عزيزي،مجيد معارف‌وندو آقاي خوانساري در منزل آقاي خوانساري بوديم.آن شب بحث‌هاي فراواني پيش آمد كه ماحصل آن بعدهاهمين بيانيه‌ي صادرشده است با تحريف‌هاي‌زيادي كه هم از آن كاسته‌شده و هم به آن اضافه شده‌است.به هر حال اينكه بيانيه به يك شعار سياسي كذايي تبديل‌شده كه :“امروز هر غزلسرا...”بزرگترين ضربه را به پيكر غزل وارد مي‌كند.اصلا ماحزب توده يا حتا حزب ادبي كه تشكيل نداده‌ايم .اصلا در ادبيات چيزي تحت عنوان حزب نمي‌تواند وجود داشته‌باشد.اينها صرفا شعارهايي حزبي است كه در زمان‌هاي مختلف احزاب مختلف سياسي داده‌اند. اين شعارها هميشه سياسي بوده‌اند و اصلا ادبي نيستند و من فكر مي‌كنم كه اگر اين شعار خفه‌شود بهتر است.

-مساله‌ي ديگري كه خيلي قابل توجه‌است،تناسب آثار انتخاب‌شده با مقدمه و بيانيه‌ي كتاب است.فكر مي‌كنيد اين‌دو چقدر متناسبند؟

-من در بين شعرها به‌غير از كارخود آقاي خوانساري كه در اثرشان به حكومت وزن پايان داده‌اند،بقيه‌ي كارها را نه مكملي،نه ادامه‌اي و نه حتا پيش‌گفتاري براي اين چنين‌شعري نديدم.يعني خيلي شعرها كاملا سنتي‌است. برخي ديگر از شعرها را مي‌بينيم كه از كار خود آقاي خوانساري هم كه كارشاقي نكرده و تنها وزن را در روايت شكسته‌است،جلوترند.اين شكست وزن هم ريشه در ادبيات غرب دارد.اگر سيلابي‌ها و وزن‌هاي شكسپيري كه در شعر غرب بود و بعدها به‌واسطه‌ي پيدايش شعر جديد در اروپا شكسته‌شد را در نظر بگيريم،مي‌بينيم كه اين اتفاق هم اولين‌بار در اروپا رخ‌داده‌است.اين كار هادي خوانساري نيست.حتا مضمون‌پردازي‌هايي از شعراوهم كه به نظر تازه مي‌رسند،شديدا تحت تاثير نزارقباني است. “درپراگ”كه شباهت‌هاي فرم ونُرم كاملي دارد با آنچه در شعر قباني هست. من فكرمي‌كنم كه هادي خوانساري در اين كار دارد ضعف‌هاي خود در عروض و قافيه را پوشش مي‌دهد و اينكه شاعران تعمدا به اين كار دست زده‌اند نوعي لفاظي است كه همه‌چيز را مي‌پوشاند.اين بيانيه براي اين كتاب صادرشده در صورتي كه شما در “كلاوياي شكسته” نيز به شكست‌هاي عديده‌ي وزني فجيع برخورد مي‌كنيد كه نشان مي‌دهد آقاي خوانساري قطعا در وزن و قافيه مشكل دارند.مسلما ايشان بايد بگويند كه من اين كارها را تعمدا كرده‌ام.

-نكته‌ي ديگر اينكه اين مشكل در حد كارهاي آقاي خوانساري هم نمانده و به شعر ديگران هم تعميم يافته‌است.تصرفاتي كه در آثار ديگران اتفاق افتاده كم نيست.من خيلي نگران شده بودم كه اولا شعرم بدون اجازه چاپ‌شده و ثانيا دو بيت از شعرم حذف شده ولي وقتي تصرفاتي كه در آثار ديگراني از جمله شما،حسين جلال‌پور،حسين حسيني،حميدرضا وطن‌خواه،سيامك جهانبخش و حتا محمدرضا رستم‌بيگلو و...را ديدم فهميدم كه نبايد حرفي بزنم.حذف 5بيت از يك غزل و بردن مصراع دوم به مصراع اول ،بدون در نظرگرفتن اينكه بيت به قافيه نياز دارد،نمي‌تواند غلط چاپي باشد.از طرف ديگر عنوان‌هايي كه براي آثار انتخاب شده را هم بايد در نظر گرفت.ظاهرا ايشان نمي‌دانند كه در شعر امروز عنوان بخشي از شعر است.آيا به همين راحتي مي‌توان براي شعر ديگران عنوان انتخاب‌كرد؟

-متاسفانه عدم حضور صاحبان آثار در زمان چاپ كتاب و اينكه آقاي خوانساري هم خودشان را زعيم اين قوم دانسته‌اند و حكم صادر كرده‌اند و براي اشعار اسم هم انتخاب كرده‌اند همه دست به دست هم داده كه اين اتفاق بيفتد و ايشان مطابق پدر خانواده عمل كرده و بدون اجازه براي فرزند تازه‌اي كه از خودش نبوده اسم گذاشته است.نمي‌دانم چه بايد گفت.ضمن اينكه من هنوز در زمينه‌ي اسم‌ها زياد دقت نكرده‌ام.

 

 اين مصاحبه ادامه دارد...

 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٢