اما تو برای من نمی‌ميری-مصاحبه با مجتبی صادقی(۴)

دوشنبه 

 

-من مي‌خواهم از همين قضيه گريزي به كليت غزل بزنم.آيا اينكه ما مي‌بينيم اين غزل مجبور مي‌شود كه بخواهد از دريچه‌اي اين‌گونه خودش را عرضه كند،چه دلايلي دارد؟اينكه اين غزل واقعا آنقدر بي‌پناه بوده،آنقدر كمبود تريبون داشته كه حتا در وهله‌ي اول بي‌ترديد دلش را به اين كار خوش كرده‌است.سواي كساني كه براي اين مجموعه شعري در اختيار آقاي خوانساري نگذاشته‌اند و ايشان بدون اجازه آثارشان را مورد استفاده قرار داده،ديگراني نيزبوده‌اند كه از سر اميدواري آثارشان را در اختيار ايشان گذاشته‌اند.آنها فكر مي‌كرده‌اند كه بعد از سال‌ها كه اين غزل زير بايكوت بوده،حالا فرصت تنفس پيداكرده‌است.شما فكر مي‌كنيد اين بايكوت كه بخشي از آن هم طبعا توسط وجه حكومتي شعر اعمال شده چقدر در اين ماجرا موثر بوده‌است؟

-متاسفانه عمده‌ترين ايرادي كه در سال‌هاي گذشته به غزل گرفته‌شد،همين بود كه غزل قالبي حكومتي‌است و خيلي تريبون‌ها به همين دليل از دست غزلسرايان‌نسل ما گرفته‌شد.ما الان به جايي رسيده‌ايم كه اگر دقت كنيد ظرف اين سال‌ها هرجا تريبون‌ها به دست دوستان انقلابي ما افتاده،اين نوع غزل را كوبيده‌اند ،حذف‌كرده‌اند، محكوم كرده‌اند،از شرايط مسابقه دور‌نگه‌داشته‌اند و خيلي اتفاقات ديگري كه رخ‌داده است.شما به منتخبيني كه درظرف يك‌سال اخير درشب‌هاي شهريور،زيرآسمان الوند،بندرعباس و جاهاي ديگر داشته‌ايم نگاه كنيد.همه‌ي اينها به نوعي سوال‌برانگيزاست.اين كاري كه در غزل اتفاق افتاده براي اينها قابل هضم نيست.طبيعي هم هست كه قابل هضم نباشد چون كه منجر به حذف اينها مي‌شود.اگر آنها بپذيرند كه چنين اتفاقاتي در غزل افتاده و مي‌افتد،مي‌گويند كه پس كارهايي كه ما ظرف سال‌هاي گذشته كرديم،چه سهمي در ماجرا خواهدداشت؟كه اتفاقا سهمي هم ندارند چون اين غزل دقيقا به همين دليل كه وابستگي‌هايش را به آن جريان كم‌كرد،دارد به يك استقلال نسبي مي‌رسد و توانسته صدايش را رساتركند.من خودم يكي از كساني بودم كه شعر انقلاب،جنگ،شهادت و شعر مذهبي براي ائمه كاركردم و اصلا هم ناراحت نيستم كه چرا كاركردم ولي تا زماني كه من آن كارها را مي‌نوشتم هيچ‌وقت صداي مستقلي نداشتم.به‌هرحال اگر ما بخواهيم صداي مستقلي داشته‌باشيم،نياز به يك فضاي جديد مستقل هم داريم.برخي ازآنها در زماني كه برشعراين مملكت حكومت كردند متاسفانه در بعضي جاها آنچنان ظلم‌هايي كردند كه‌هيچ‌كس نكرد.آنهااز يك بايكوت عمومي عليه روشنفكرها استفاده‌كردند و اين بايكوت عمومي باعث شد كه به هر طريق به غزل بيشتر وبيشتر بدوبيراه گفته‌شود.غزل از زماني قالب حكومتي شد كه اينها صاحب منصب شدند و خيلي جاها استفاده‌ي ابزاري كردند از مقام ووجهه‌اي كه داشتند.سواستفاده كردندو هيچ ميداني براي ديگر شاعران ما قائل نشدند.همين باعث شد كه غزل به‌نوعي قالب حكومتي تبديل‌شود ولي امروز خوشبختانه مي‌بينيم كه اتفاقي اين‌چنين افتاد.غزل از سيطره‌ي حكومت بيرون آمد و در يك فضاي آزاد درحال نفس‌كشيدن‌است.جنگ تمام شد.آنكه بايد از پشت سربا غربال مي‌آمد ،آمد و خيلي از آنها را حذف كرد و خيلي از اتفاقاتي كه بايد،افتاد.قطعا در سال‌هاي بعدتر اسم‌هايي خواهيد شنيد كه اسم‌هايي از اينها باقي نمي‌ماند.خيلي از اين دوستان ما سواي اعتقادات و شخصيت‌هاي فردي‌شان كه محترم است و دوست‌داشتني و حتا برخي از دوستان خود من هستند،تشخص ادبي ندارند.شعر اينها داراي اتفاقاتي كه بايد نيست.من اعتقاد دارم هر شعري كه قرار باشد صداشود حتما بايد داراي اتفاق تازه‌اي نيز باشد.شما به آقاي كاكايي نگاه‌كنيد.چه كاري در شعر اين سال‌ها كرده‌است؟اين روزها آنقدر به پيسي خورده كه به ترانه‌گفتن زده‌است.آن‌هم چه ترانه‌هايي!ترانه‌هاي لاله و لادن!اينها هيچ جايگاهي براي شعر آينده ندارند.

-نكته‌اي كه من فكرمي‌كنم بايد به آن توجه‌شود،اين‌است كه ظرف اين چندسال همين جناح حاكم عليرغم همه‌ي اعمال قدرت‌هايي كه كرد خيلي زيركانه متوجه هم بود كه جاهايي كه سوپاپ‌هاي اطمينانش بسته‌مي‌شد بلافاصله سعي‌مي‌كرد با مانور ديگري وجاهت تازه‌اي براي خودش دست و پا كند.ما به هيچوجه نمي‌توانيم فراموش كنيم كه يك موقعي كسي جرات نمي‌كرد غزل زميني يا غزل تني بنويسد يا بخواند.نمي‌توانيم فراموش كنيم موقعي كه در سال 1371 مجموعه‌ي “باعشق در حوالي فاجعه” حسين منزوي درآمد،آقايان چه كه نكردند در روزي‌نامه‌هايشان ولي كم‌كم ديدند كه نه!بايد آزادي‌هايي قائل شوند.همان اتفاقاتي كه در سطح جامعه افتاد.بگذريم از اينكه اين اتفاقات اجتماعي چقدر بايسته و شايسته بودند.بالاخره سوپاپ‌هاي تازه‌اي باز شد.امسال هم داوري‌هاي شب‌هاي شهريور عليرغم اينكه باز نتوانست هيچ وجاهتي در سطح آگاه غزل داشته باشد،نشان از يك تغيير زاويه داشت .حداقل يكي دو نفر از افرادي كه انتخاب شدند به اين گونه غزل منتسبند .آياشماهم مثل من فكر مي‌كنيد كه تحريف تازه‌تري در راه باشد؟

- من گفتم كه به‌هيچ‌وجه خوش‌بين نيستم كه اينها دست از شيطنت‌هايشان بكشند.اول كه بحث روي داوري‌ها نيست.بحث روي داوران‌است.اگر تمام شاعران نخبه‌ي عالم هم جمع شوند نظر اينها همين خواهد بود چون وسعت ديدشان همين قدراست.راجع به داوري‌ها بگويم.مثلا آقاي اسماعيل اميني در اين سال‌ها چه كار شاياني كرده كه بايد داور چهار كنگره‌ي مهم كشوري باشد؟يا آقاي كاكايي واقعا چه خدمتي در غزل كرده؟جايگاه قيصر امين‌پور محفوظ است.به‌هرحال كارهايي كرده،جوانان بسياري از ايشان پيروي كرده‌اند و صداي نويي بوده‌است ولي ديگرانشان نه.من هميشه معتقد بوده‌ام براي داوري شعر جوان بايد داوران جوان در كنار بزرگترهايي كه در شعر جوان نفس كشيده‌اند قرار بگيرند.امروز اگر آقاي آتشي در مورد شعر سپيد جوان نظر مي‌دهد،در اين فضا نفس كشيده‌است.در غزل اگر قرار شد داوري بگذارند، بايد از اين دست باشد.واقعا غزل جوان امروز ايران چيزي نيست كه مدام از پشت تريبون‌ها فريادزده‌مي‌شود و مدام از تلويزيون پخش مي‌شود و روزنامه‌هايي كه دست بعضي‌هاست تبليغش را مي‌كنند.ميشل فوكو نظري دارد در نظم گفتار كه قدرت‌ها مسير ادبيات را تعيين مي‌كنند.شما نگاه كنيد!همان زماني كه مريم حيدرزاده و محمدرضاآقاسي توي بوق بودند،ما شاعران بسيارمطرح ديگري هم داشتيم كه مي‌توانستند حضور داشته باشند و بيشتر ازاينها بر مخاطب تاثير بگذارند.اينها هردو تاثير سطحي گذاشتند.آن شاعران مي‌توانستند تاثيري عميق داشته باشند و خيلي خوب هم جامعه را به سمت شعر خوب هدايت كنند ولي آنهايي كه مي‌دانيم نمي‌خواستند.در حقيقت دستي از آن پشت شعر را هدايت مي‌كند و ادبيات ابتذال را به راحتي شيوع مي‌دهد.ما در هر انجمن تازه‌اي كه مي‌رويم ،مي‌بينيم كه دختري كه به انجمن مي‌آيد با مريم حيدرزاده شروع مي‌كند و اين مصيبتي است براي مملكت.

بقيه‌ی مصاحبه را در نوبت بعد بخوانيد...

 

بالاخره امروز صبح گيلان را به اصفهان رسانديم.آنهايي هم كه سوغات مي‌خواستند،آماده‌باشند.يك مجموعه‌ي غزل ناب و دوست‌داشتني به اسم “اما تو براي من نمي‌ميري”.اگر يادتان باشد،قبلا نويد نشر اين مجموعه را داده‌بودم و حالا به جرات مي‌توانم بگويم كه يكي از بهترين مجموعه‌غزل‌هاي پس از جنگ در اختيار شماست.سيد مهدي نقبايي و آرش فرزام‌صفت با اين مجموعه توانسته‌اند بودن خودشان را ثبت كنند و به اثبات برسانند.

اين مجموعه در 120صفحه و با قيمت هزارتومان توسط انتشارات گپ منتشرشده‌است و شامل 24 غزل و چند رباعي از سيد مهدي نقبايي و 28 غزل و يك ترانه از آرش فرزام‌صفت است.در روزهاي آينده بيشتر به اين مجموعه خواهيم پرداخت. واما به عنوان نمونه از هركدام از اين دو عزيز يك غزل در مطلب امروز خواهيد خواند.

 

همه‌ي حرفهاي توي دلم فقط اينها كه با تو گفتم نيست

گاه چندين هزار جمله هنوز همه‌ي حرف‌هاي آدم نيست

باورم مي‌شود كه بسته‌شده همه‌ي آسمان آبي من

و كسي كه تمام من شده‌بود باورم مي‌شود كه-كم‌كم - نيست

شايد اين گفتگوي دامنه‌دار اين قطار مسافر كلمات

در دل دره‌ها سكوت كند با عبور از پلي كه محكم نيست

ملوانان شعر را بگذر هم‌صدا با سكوت من باشند

زيردريايي نشسته به گل جاي آوازهاي باهم نيست

تازگي سنگ كوچكي شده‌ام كه سر راه اشك را بسته

غم سيل از سرم گذشته ولي سنگ كوچك‌شدن خودش غم نيست؟

راستي شكل شيشه هم شده‌ام نور در من شكست،مي‌بيني؟

سنگم و شيشه‌ام غم‌انگيزاست،هيچ چيزم شبيه آدم نيست

كاش ابري به وسعت دريا آسمان را به حرف مي‌آورد

تا ببيني كه پشت اين همه كوه حرف‌هاي نگفتني كم نيست

 

                                                                سيد مهدي نقبايي

 

 

خدا مي‌توانست مردي بسازد كه بعد از تو در غربتش جان بگيرد

و او مي‌توانست يك سنگ باشد دگرگون شود شكل انسان بگيرد

خدا مي‌توانست اصلا نباشي خدا مي‌توانست عاشق نباشم

به‌جاي تو برفي مي‌آمد كه چشمم سراغ تو را از زمستان بگيرد

خدا مي‌توانست اصلا همين‌طور ،همين‌طور باشم كه او آفريده‌است

ولي آخر قصه تغيير مي‌كرد كه اين داستان خوب پايان بگيرد

تو مي‌شد كه اصلا نيايي به اين شهر ومن نيز در اين خيابان نباشم

خدا نيز از ابتدا مي‌توانست كه اين كوچه را از خيابان بگيرد

خدا مي‌تواند جهاني بسازد كه اين مرد اصلا به دنيا نيايد

خدا مي‌تواند خدا مي‌تواند به اين روح پيچيده آسان بگيرد

پس از قرن‌هايي كه بر من گذشته‌است و فرسنگ‌ها دور هستي از اين شهر

پس از تو نمي‌خواهد اين مرد ديگر در اين شهر دلگير باران بگيرد

غروب است و دست خودش نيست ديگر همان حلقه‌هايي كه در چشم خود داشت

وحالا همين مرد تصميم دارد براي زن و بچه‌اش نان بگيرد

 

                                                                   آرش فرزام‌صفت

                       

                            

 

 

                            

             

              

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٢