گفتگو-۵

سلام.امروز آخرين بخش مصاحبه‌ي من با مجتبي صادقي را خواهيد خواند .تجربه‌اي كه هم براي من و هم براي وبلاگ‌هاي جدي غزل ،اولين بود و همين اولين بودن مي‌تواند عذر بسياري از كاستي‌ها باشد و از طرف ديگر هم مي‌تواند تلنگري باشد براي اينكه تك‌تك ما به اين فكر كنيم كه در اظهارنظرهايمان چقدر صادق و بي‌شائبه‌ايم.اتفاقات جالب توجهي ظرف اين مدت افتاد كه به‌نظر من همه قابل تامل هستند.از طرفي با صداهاي پنهان يا ناشنيده‌اي درغزل مواجه شديم كه حالا ديگر برآمده‌اند و اين بايد باعث خوشحالي همه‌ي ما باشد.از طرف ديگر با برداشت‌هاي نه‌چندان منصفانه‌ي برخي دوستان مواجه شديم.از سويي با نظرات برخي دوستان متوجه ضعف‌هايمان شديم واز همه مهم‌تر در ادمه‌ي اين راه مطمئن‌تر و مصمم‌تر شديم.ناسزاهاي دوستان را پذيرفتيم و حتا تماس‌هاي تلفني تهديدآميزشان را برتافتيم.دروغ‌هايي به ريشمان بسته شد از اين قبيل كه اينها حرف‌هاي مجتبي صادقي نيست و اشتباهاتي هم كرديم كه در ذيل همين سطور به اولين آنها اعتراف خواهم‌كرد.

حدود شش‌ماه پيش در منزل يكي از دوستان ،طفيلي مهماني سه‌نفره‌ي ايشان به افتخارآقاي شمس لنگرودي بودم.صحبت‌هايي درگرفت و من خوب يادم هست كه آقاي شمس در مورد آقاي هادي‌خوانساري ازمن پرسيدند و بعد هم گفتند كه آقاي خوانساري ظاهرا در حال گردآوري مجموعه‌اي در غزل جوان است.من هم عرض كردم كه ظاهرا از حضرتعالي نيز مقدمه‌اي در اين مجموعه هست.ايشان فرمودند كه من چيزي ننوشته‌ام و آنچه بوده در حد يك گپ تلفني بوده كه آن‌هم به سفارش آقاي كريم رجب‌زاده صورت پذيرفته‌است.منِ ابراهيم اسماعيلي هم اين قول را نقل كردم.اما ظرف همين چندروزگذشته آقاي هادي خوانساري تصوير دست‌نوشته‌ي آقاي شمس لنگرودي را در وبلاگ چريك ارائه فرموده‌اند تا نشان بدهند كه اين وسط اشتباهي صورت گرفته است.من براي آقاي خوانساري نوشتم كه آنهايي كه نظراتشان براي من مهم است همه من را مي شناسند و من نيز آنها را. اما به‌هرحال فقط وفقط در مورد آقاي شمس دست‌هايم را به تسليم بالا مي‌برم و به پوزش برسينه مي‌گذارم.اميدوارم كه خداوند گناهكار را ببخشد.از طرف ديگر خوشحالم كه اگرچه با اشتباههايم، تاواني را در راه تمرين تساهل و درست‌انديشيدن مي‌پردازم.

واين هم آخرين بخش گفتگوي من با مجتبي صادقي.منتظر صداهاي ديگر باشيد...

-من فكر مي‌كنم كه اين تحريف در سطوح مختلف اتفاق مي‌افتد.كساني كه اين تحريف را رقم‌مي‌زنند براي سطح عامه جداگانه طرح مي‌ريزند و براي سطوح حرفه‌اي‌تر نيز جداگانه فكرمي‌كنند.به عنوان مثال ما نمي‌توانيم تاثيرداوري‌هاي كنگره‌ها و جشنواره‌ها و همايش‌ها را كتمان كنيم.مثلا عنايت كنگره‌ي بندرعباس و همايش شب‌هاي شهريور به نوع خاصي از غزل را در نظر بگيريد.من مي‌خواهم نظر شما را در مورد رمانتيسم‌نوجامه‌اي كه دوباره در غزل اين‌روزها خودنمايي مي‌كند و تاثيري كه همان داوري‌ها بر پيدايش آن داشته‌اند ،بدانم.

-به هرحال اگر خوب نگاه‌كنيم،خواهيم ديد كه حركت آنقدر فراگير شده كه حتي همين‌ها هم به نوعي از معتدلين جريان نوهستندو كساني كه در اين كنگره‌ها شركت مي‌كنند،غير از اين‌ها نيستند.همه‌ي كساني كه شركت مي‌كنند از همين جريان هستند.حالا يك نفر مثل آقاي رستم‌بيگ‌لو خيلي تندروست.ديگراني مثل من يا شما متوسط اين قضيه هستيم و يك نفر هم مثل آقاي فرجي دست‌چندم اين قضيه‌است.مثلا اگر در همدان شعر آقاي فرجي به‌عنوان شعر اول برگزيده‌مي‌شود،سواي مناسبتي‌بودن شعر،اين شعر در حد يك رمانتيك مورد قبول آنهاست.يعني اينكه اين شعر در سطح حركت مي‌كند و آنها هم در سطح‌بودن را خيلي بيشتر از تلاش براي رسيدن به عمق مي‌پسندند و هيچكسي خارج از اين جريان به اين كنگره‌ها شعر نمي‌فرستد و آنها هم كارهايي كه بيشتر در سطح هستند را انتخاب مي‌كنند.

-شما فكر مي‌كنيد كه تا كي اين كنگره‌ها بايد تكليف روشن كنند؟

-متاسفانه ما هنوزبه يك اجماع نرسيده‌ايم.تاهروقت دعوا داشته‌باشيم،تا هروقت اتفاقات ريزودرشت باعث قدم‌زدن درحاشيه باشد،تاهروقت آن اجماع حاصل نشود،مجبوريم بپذيريم كه در اين كنگره‌ها شركت كنيم يا مثلا عده‌اي پنج يا ده‌نفره شركت نكنند و عده‌ي خيلي زيادي شركت كنند.امروز در هرشهرستاني كه يك برنامه برگزار مي‌شود دو نفر از شاعران اين جريان نمي‌توانند كنار هم بنشينند و اين خيلي بداست.اميدوارم كه روزي برسد كه ما به اين اجماع برسيم.اگرقرار شد يك عده باشيم،يك عده باشيم. مثل همان‌هايي كه در پراگ نشستند و فرماليسم را طراحي كردند و به آن خوبي اداره كردند.درست است كه عمر فرماليسم در روسيه ده‌سال بيشتر نبود ولي هنوز هم روسيه دارد از فرماليسم نان مي‌خورد.تا امروز هنر فرماليستي داريم.به همين دليل من فكر مي‌كنم عده‌اي از دوستان بايد جمع شوند وبه اين نتيجه برسند كه آيا شركت كنيم يا نكنيم و نتيجه‌هاي ديگري كه قابل بررسي هستند.

-به‌هرحال اين ماجرا به ابزار هم نياز دارد.اگر ما برخي مجراها را به روي خودمان ببنديم بايد كه كانال‌هاي تازه‌تري را در نظر بگيريم. اين روزها اميدواركننده‌ترين اين كانال‌ها وبلاگ‌ها هستند.فكر مي‌كنيد كه از اين طريق چه كارهايي مي‌توان انجام داد؟

-من فكر مي‌كنم كه امروز جنگي ابزاري درگرفته‌است.يعني با ورود وبلاگ‌ها مرزها كمتر شده‌اند.ما ثانيه به ثانيه با هم در تماس هستيم.خيلي كارها آسان‌تر شده‌است .امروز ديگر دوره‌اي نيست كه حتما نيازي باشد كه مادر مكاني حقيقي جمع شويم.عقلاي اين قوم،آنهايي كه در اين جريان با شعرشان صداشده‌اند،آنهايي كه نقش‌آفرين بوده‌اند،مي‌توانند جمع شوند و بيانيه‌اي بنويسند.بهترين كار اين است كه ابتدا تئوري‌هاي اين جريان نوشته‌شود.آسيب‌شناسي آن صورت بپذيرد.ما ظرف اين سال‌ها آسيب‌هاي فراواني ديده‌ايم ولي هنوز نتوانسته‌ايم مراكز اين آسيب‌ها را بشناسيم.اينكه گفتم عقلاي اين قوم هم به اين دليل است كه در اين جريان عده‌اي هستند كه ياآنقدر احساس فرهيختگي مي‌كنند كه با ما ارتباط برقرار نمي‌كنند و يا آنقدر مبتدي هستند كه اصلا وارد اين كارنمي‌شوند.

-شما براي رسيدن به آن اجماع و آسيب‌شناسي مورد اشاره خودتان پيشنهادهايي داريد؟

-فعلا نه.در اين مورد فكر كرده‌ام و حتا بخشي از اين آسيب‌ها را هم نوشته‌ام ولي اين را براي فرصت مناسب‌تري بگذاريد.

-نكته‌ي ديگر اينكه از يك‌طرف ما به همه‌ي ظلم‌هايي كه به اين غزل شد واقفيم.حتا دفترشعر جوان در كنگره‌ي سوم بندرعباس عليه اين جريان بيانيه صادركرد .از طرف ديگر نمي‌توان كتمان‌كرد كه برخي اتفاقات هم از سر عجله و ناآگاهي‌ست.من مي‌خواهم اگر در مورد اين حركت‌هاي عجولانه‌ي سطحي هم صحبتي داريد،بفرماييد.

-من فكر نمي‌كنم از سر نا‌آگاهي باشد ولي از سرعجله هست.به هرحال حس نوجويي كه در اين وهله به‌وجودآمده،همه‌ي دوستان را به طرف اينكه خودشان براي خودشان و شعر چالش جديدي بيافرينند هدايت مي‌كند.در اين بين دوستاني كه در كرج هستند مثل آقاي مجيد معارف‌وند و ديگران دست به كارهايي زده‌اند مثل كار غزل متن كه در اين كارها يك سير داستاني مي‌توان ديد كه وزن را محو مي‌كند و به نظر من و به نظر خيلي‌هاي ديگر اين غزل چندان دلچسب هم نيست و من نمي‌دانم كه چه اصراري هست كه اين كار بشود.يا در شهرهاي ديگر، يا كار آقاي خوانساري كه بر اثر عجله‌ي زياد و بسياري جاها ناآگاهي و ناداني به هرز مي‌رود.كار خوبي‌ست ولي چرا به هرز كشيده‌شود؟چرا به همين زودي با يك كتاب و يك بيانيه و دستاوردي نه‌چندان مطمئن به ورطه‌ي نابودي برود؟آقاي بيژن ارژن هم كه بحمدالله به‌تازگي به جمع ما پيوستند و فراغزل را پيشنهاد دادند.مكتب شيراز را هم به اين ماجرا اضافه كنيد كه آقاي عليرضا نسيمي و آقاي هاشم كروني مدعيانش هستندوشعرهاي آنها هم شاخصه‌هاي خودش را دارد.همه‌ي اينها قابل اعتناست.ولي مشكل اين‌است كه ما ضعف تئوري داريم.ما بايد تئوري‌هاي بوجودآمده را استخراج كنيم.با اين تئوري‌ها دهان خيلي‌ها بسته خواهدشد.شايد خيلي چيزها با ذات شعر سازگار نباشد.اينكه ما بگوييم مي‌خواهيم از روي تئوري شعر بنويسيم ،نيست چون‌كه با ذات جوششي شعر منافات دارد.ولي به هرحال شعر امروز در حد يك تخصص است با فرمول‌هايي كه ساختمان‌هاي تازه را بوجود مي‌آورند.ما بايد اين فرمول‌ها را استخراج كنيم،مدون كنيم و قطعا اين مي‌تواند راه‌گشا باشد.

من در اين بحث خيلي حرف‌زدم.گفتم كه حساب دوستي‌ها جداست.بحث ما در مورد شعرها و اتفاقاتي‌ست كه در حوزه‌ي غزل مي‌افتد و چون اين حوزه براي ما مقدس‌است و خيلي در اين سالها به خاطر آن خون دل خورده‌ايم،بايد به اين نكته‌ها اشاره‌مي‌كردم.اصلا يادم رفت .اسم خيلي از دوستاني كه بايد، در اين مبحث آورده نشد.آقاي سعيدميرزايي به هرحال در اين‌كارخيلي زحمت كشيد و البته فكر مي‌كنم تنها نقطه‌ي اثبات‌شده‌ي اين وضعيت جديد براي غزل سعيد ميرزايي‌است يا آقاي حسن‌صادقي‌پناه يا آقاي حميدرضا وطن‌خواه و اگر اجازه‌بدهيد،ديگر اسم نياورم كه خداي ناكرده كسي از قلم نيفتد.اميدواريم كه در اين سال‌هايك فرصت درخور براي غزل و غزلسرايان فراهم‌شده‌باشد و بشود.

بعدالتحرير:

۱- آقای مجتبی صادقی هم بالاخره با ما همسايه شدند وبلاگ ايشون راه اندازی شد.پيوستن يکی ديگر از شعرای خوب کشور را به جامعه‌ی وبلاگ نويسان  تبريک عرض می کنم .(ه به هليا)  عنوان وبلاگ مجتبی صادقی است . کافيه روی اسم وبلاگ کليک کنيد .

۲-آقايان نصرالله مرداني و حميدسبزواري به عنوان چهره‌هاي ماندگار شعر ايران مورد تقدير واقع شدند.اين انتخاب را به همه‌ي دوستان و دشمنان تبريك و تسليت عرض‌مي‌نماييم.

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٢