گنه قند و ابنای آدم شکربند

                                     

خيلي از دوستان طلب شعركرده بودند.با دوغزل منتشرنشده از حسين منزوي موافقيد؟

 

باچه نامي؟از كدامي؟ازكجايي ؟اي هراس!

اي هراس نانجيب ناكجاي ناشناس

اي ترا پناه داده من به جان‌جان خود

وي تو حرمت مرا نداشته به خيره پاس

يار پا‌به‌پاي من ولي نه از براي من

اي رفيق نيمه‌راه ناتمام ناسپاس!

تا ببينم و نبويم و نگويمت به كس

خون صدسياوشم گشوده از رگ حواس

تا تو نعره مي‌زني ميان تنگه‌هاي هول

كو قرار امن و عيش كوچه‌باغ‌هاي ياس؟

ميوه‌ي گسي و تا كه ديرتر رسي مرا

پيش روي تو گشوده دست‌هاي التماس

#

اي تداعي مجسم شئامتي غريب!

شكل آن سياهپوش صاحب نقاب و داس

 

 

 

فرود آمدم از بهشتت در اين باغ ويران خدايا

فرود آمدم تا نباشم جدا زين اسيران خدايا

مگر اين فراموشخانه به زير نگين شما نيست؟

كه كس حسب‌حالي نپرسيد ازاين گوشه‌گيران خدايا

پشيمانم اززرشدن‌ها مرا آن مسي كن كه بودم

به‌خود بازگردان مرا و زغيرم بميران خدايا

به‌جز سايه‌هاي ابوالهول دراين لوح وحشت عيان نيست

چه خشت و چه آيينه پيش جوانان و پيران خدايا

به باغ جهانت چه بندم دلي را كه بسيارديده‌است

كه حتا بهار جنانت پراست از كويران خدايا

گنه قند و ابناي آدم شكربند آيا روا بود

برآن لوح، دوزخ‌نوشتن بر اين ناگزيران خدايا؟

جهانت قفس بود و اين را پذيرفته بوديم،اما

نه هم‌بندي روبهان بود سزاوار شيران خدايا

گرفتم بهشت‌است اينجا ولي كو پسند دل ما؟

چه داري بگويي تو آيا به دوزخ‌ضميران خدايا؟

#

اگرديگران خوب،من بد،مرا اي بزرگ سرآمد!

به دل‌ناپذيري جداكن از اين دلپذيران خدايا

 

بعدالتحرير:

۱-به زودی گفتگوی ديگری با يکی از غزل‌سرايان شناخته‌شده‌ی اين روزگار خواهيم داشت.منتظر باشيد و نظراتتان را در اين مورد دريغ‌نکنيد.

۲-از همه‌ی دوستانی که علاوه بر اظهار نظرهای اينترنتی از طريق تلفن و نامه ما را مورد لطف قرار دادندممنونيم.

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ آبان ،۱۳۸٢