شاعرٍ حسابدار!!!!

اگرروزي قرار باشد نازنين‌ترين غزل‌سراهاي جوان ايران را انتخاب كنند،بي‌ترديد حسين حسيني از كانديداهاي اصلي‌ است.خودش مي‌نويسد:“براي هيچ‌كس نه،شايدبراي خودم تنها ارديبهشت 60 اتفاق افتادم.يكي از همين روزهاي گرم و شرجي تيرماه رشت متوجه‌شدم كه درسم تمام شده ومثلا كارشناس حسابداري‌ام و مدام به اين فكر مي‌كنم كه شاعرحسابدار خوب‌است يا حسابدار شاعر؟شايد هم يك نفر فقط آدم باشد از همه‌ي اينها بهتراست”. اين بار دو غزل او را به شما هديه مي‌كنيم.

 

پري من غم تلخي است غم تنهايی
همه‌ي عمر مرا زيست غم تنهايي

پري من دنيا وسعت تنگي‌است كه تو
دائما فكر كني بين همه تنهايي

“با درود آمدي و بي‌بدرودي رفتي”
اين‌چنين بود نخستين قدم تنهايي

آه تنهايي،تنهايي،تنهايي،تن
و دلي تنگ به‌نام حرم تنهايي

دل بيماري كز نور دوچشمم خون شد
جريان يافت،چكيد از قلم تنهايي

اين قضايي‌است كه تقدير به‌خورد ما داد
كه به‌قدر من دلتنگ تو هم تنهايي

پري كوچك من فاصله بين من و تو
آنقدر هست كه باشم،بروم،تنهايي

سيل ماهي‌ها گرد تن تو مي‌رقصند
مرحبا اي پري محترم دريايي

 

 

سخت است از تو دل بكنم پاره‌ي تنم!
اما رسيد لحظه‌ي از خود بريدنم

آنقدر با تو فاصله‌دارم كه پيش روت
مي‌ايستم مردّد و غمگين كه اين منم؟

آيينه‌اي كه مي‌شكند در برابرت
هرچند در تصور تو سنگم،آهنم

من بركه‌اي شبيه به رودم كه ساكن است
بيهوده‌بود فكر به دريا رسيدنم

آخر به اين مترسك بي‌پا سري بزن
من سالهاست تشنه‌ي با تو دويدنم

 

 

  
نویسنده : غزل امروز ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٢