غزل مرودشت

طاهره خنیا <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

متولد 1360 از مرودشت

 

 

دستم نمی رسد که تو را دست چین کنم،این شاخه هم که خر شده سر خم نمیکند

 

وقتی گل انار لبت قسمت من است ، پائیز از علاقه ی من کم نمی کند

 

یک سیب سرخ،سهم پدر بود و نصف کرد دادش به توکه نصف کنی با من و...چه بد!

 

حواٌ شدم که مال تو باشم ، ولی خدا من را شریک بچه ی آدم نمیکند

 

برفم که ذره ذره مرا ذوب میکنی. در آخرین سپیده دم قلٌه ی نگاه

 

هر کس که گر گرفته در آغوش گرم تو ، دیگر توجهی به جهنٌم نمی کند

 

از شعر دم نزن! تو که شاعر نمی شوی! خامم که عاشقت شده ام، نه؟! بگو بله!

 

از او که پای خوب و بدت ایستاده است جز دل چه خواستی که فراهم نمیکند؟

 

باشد، بتاز اسب خودت را ، ولی سکوت تنها جواب رج رج شلاقهای تو

 

بی زحمت چمن به تو آوردهام پناه ، اسبی که رام عشق تو شد رم نمیکند

 

/ 0 نظر / 23 بازدید